شمارهٔ ۷۹ - در مدح امیر ایاز اویماق منظور و محبوب سلطان محمود گوید
هوش مصنوعی: این شعر غم و اندوه شاعر را از دیدار معشوقش بیان میکند. شاعر در خواب هم نمیتواند آرامش داشته باشد و دائماً در فکر اوست. او به تقابل احساسات خود میپردازد و از حالتی پر اضطراب و بیقراری سخن میگوید. احساساتی مانند عشق و غم او به وضوح موضوع اصلی شعر هستند و شاعر از مشکلات و دردهای خود ناشی از نادیدن معشوق صحبت میکند. در ادامه، به قدرت و شجاعت شخصیتهای تاریخی مانند محمود غزنوی نیز اشاره میشود که در میدان جنگ معروف بوده و خدماتش به سلطنت و کشورش را یادآوری میکند. شاعر از وفاداری، جسارت و بزرگ منشی او در جنگها و در مقابل دشمنان یاد میکند و درخواست دعا و برکت برای او مینماید. در نهایت، شاعر نگرانیهایی درباره وضعیت جامعه و نقش بدسگالان و مفسدین در آن دارد و آرزوی این دارد که جهان از مشکلات پاک شود.
غم نادیدن آن ماه دیدارمرا در خوابگه ریزد همی خار
هوش مصنوعی: غم عدم دیدار آن معشوق باعث میشود که حتی در خواب نیز خاری بر دل من نشیند.
شب تاری همه کس خواب یابدمن از تیمار او تا روز بیدار
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، همهی افراد خواب میروند، اما من به خاطر دلسوزی او بیدار میمانم تا صبح.
گهی گویم: رخت کی بینم ای دوستگهی گویم: لبت کی بوسم ای یار!
هوش مصنوعی: گاهی میگویم: کی میتوانم تو را ببینم ای دوست، و گاهی میگویم: کی میتوانم لبهای تو را بوسه بزنم ای یار!
ز گریانی که هستم، مرغ و ماهیهمی گریند بر من همچو من زار
هوش مصنوعی: به خاطر اندوهی که دارم، حتی پرندهها و ماهیها هم بر حال من گریه میکنند، همانطور که من دلسوخته هستم.
مرا گویی چرا گریی ز اندوهمرا گویی چرا نالی ز تیمار
هوش مصنوعی: چرا از غم من گریه میکنی؟ چرا از درد من ناله میزنی؟
نه وقت بازگشتن سوی معشوقنه جز با رازداران روی گفتار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نه زمانی برای بازگشت به سوی معشوق وجود دارد و نه میتوان به راحتی درباره احساسات و عشق با دیگران صحبت کرد. در واقع، در این مسیر تنها رازدارانی هستند که میتوانند درک کنند و با آنها ارتباط برقرار کرد.
هر آن کامسال آمد پیش من گفتنه آنی خود که من دیدم ترا پار
هوش مصنوعی: هر وقت که کمال و زیبایی به سراغ من آمد، گفت: تو همان چیزی نیستی که من قبلاً دیدم.
ز کوژی پشت من چون پشت پیرانز سستی پای من چون پای بیمار
هوش مصنوعی: به خاطر وضعیت بدنیام، مثل افرادی که سالهای زیادی را پشت سر گذاشتهاند، به سختی میتوانم راه بروم و احساس ناتوانی میکنم.
خروشم چون خروش رعد بهمنسرشکم چون سرشک ابر آذار
هوش مصنوعی: صدای من مانند صدای رعد در زمستان است و اشک من مانند قطرات باران در فصل آذر میریزد.
تن مسکین من بگداخت چون مومدل غمگین من بشکافت چون نار
هوش مصنوعی: بدن ضعیف من مانند موم ذوب میشود و دل غمگین من مانند آتش میشکافد و میسوزد.
تن چون موی من چون تابد این رنجدل بیچاره چون بر دارد این بار
هوش مصنوعی: تن من مانند مویی است که اگر زیر فشار و رنج قرار بگیرد، دل بیچارهام نیز نمیتواند این بار سنگین را تحمل کند.
ز دل برداشت خواهم بار اندوهچو نزد میر میران یافتم بار
هوش مصنوعی: از دل خود غم و اندوه را برمیدارم، چون نزد فرمانروایان آمدهام و بار سنگین را یافتهام.
امیر جنگجوی ایاز اویماقدل و بازوی خسرو روز پیکار
هوش مصنوعی: ایاز، جنگجوی دلیر و وفادار، در روز نبرد با تمام قوت و شجاعت به پادشاه خسرو کمک خواهد کرد.
سواری کز در میدان درآیدبه حیرت در فتد دلهای نظار
هوش مصنوعی: سوارکاری که از در میدان وارد میشود، به قدری باشکوه و خیرهکننده است که دلهای تماشاگران را به شگفتی وا میدارد.
یکی گوید که آن سرویست بر کوهدگر گوید گلی تازه ست بر بار
هوش مصنوعی: یکی میگوید که آن درخت سرو است، و دیگری میگوید که آن گل تازهای است که بر بلندی قرار دارد.
زنان پارسا از شوی گردندبکابین دیدن او را خریدار
هوش مصنوعی: زنان پاکدامن وقتی شوهرشان را میبینند، به او توجه و محبت میکنند.
دلیران از نهیبش روز کوششهمی لرزند چون برگ سپیدار
هوش مصنوعی: دلیران به خاطر صدای او در روز تلاش و کوشش به لرزه درمیآیند، همچون برگهای درخت سپیدار.
اگر بر سنگ خارا بر زند تیربسنگ اندر نشاند تا به سوفار
هوش مصنوعی: اگر تیر به سنگ سخت هم برخورد کند، در نهایت اثری از خود بر جای میگذارد.
برون پراند از نخجیر ناوکمن این صد بار دیدستم نه یکبار
هوش مصنوعی: من بارها دیدهام که تیر من از کمینگاه خارج میشود، نه یک بار بلکه صد بار.
نه بر خیره بدو دل داد محموددل محمودرا بازی مپندار
هوش مصنوعی: محمود به کسی که او را فریب میدهد، دل نسپرد و نباید این رابطه را بازی تصور کرد.
جز او در پیش سلطان نیز کس بودجز او سلطان غلامان داشت بسیار
هوش مصنوعی: هیچکس جز او در پیش سلطان وجود ندارد و حتی سلطان نیز غلامان زیادی دارد.
اگر چون میر یکتن بود از ایشاننه چندان بد مر او را گرم بازار
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند یک شخص ویژه و بینظیر از میان آنها باشد، دیگر نمیتوان او را به سادگی نادیده گرفت و اهمیت او را کم دانست.
خداوند جهان مسعود محمودکه او را زر همی بخشد به خروار
هوش مصنوعی: خداوندی که جهان را به خوشی و برکت میشناسند و به او مسعود و محمود میگویند، به او ثروت و دارایی فراوانی عطا میکند.
جز او را از همه میران کرا دادبیک بخشش چهل خروار دینار
هوش مصنوعی: به جز او، هیچکس دیگری نیست که با یک بخشش، چهل خروار دینار را به کسی عطا کند.
ندادندیش چندین گر نبودیبه چندین و بصد چندین سزاوار
هوش مصنوعی: اگر کسی به اندیشههای نادرست نپردازد، نمیتواند در برابر تعداد زیادی از مشکلات و سختیها شایستگی پیدا کند.
بجای قدر میرو همت شاهتو این را خواردار و اندک انگار
هوش مصنوعی: به جای این که ارزش واقعی خود را بشناسی، زحمت و تلاش خود را کم اهمیت تلقی کن.
بجایی برد خواهد خسرو او راکه سالاران بدو گردند سالار
هوش مصنوعی: به جایی خواهد رسید که خسرو را به عنوان رهبر بپذیرند و سالارانی گرد او جمع شوند.
بدو بخشید مال خطه بستخراج خطه مکران وقزدار
هوش مصنوعی: او مالی را که مربوط به منطقه خودش بود، به کسی که خراج و مالیات منطقه مکران و قزدار را میگرفت، بخشید و بخشیدنش به او را انجام داد.
کجا گردد فراموش آنچه اوکردزبهر خدمت شاه جهاندار
هوش مصنوعی: کجا میتوان فراموش کرد آنچه او برای خدمت به شاه جهان انجام داد؟
میان لشکر عاصی نگه داشتوفا و عهد آن خورشید احرار
هوش مصنوعی: در میان لشکر بلندپروازان، وفا و پیمان آن خورشید آزادگی را نگه داشت.
بروز روشن از غزنین برون رفتهمی زد با جهانی تا شب تار
هوش مصنوعی: از غزنین روز روشنی بیرون آمد و با جهانی بزرگ به مبارزه پرداخت تا شب تار فرا رسید.
نماز شام را چندان نخوابیدکه دشت از کشته شد با پشته هموار
هوش مصنوعی: نماز شام را آنقدر تأخیر نینداز که زمین پر از اجساد شود و دیگر جایی برای حرکت نباشد.
گروهی را از آن شیران جنگیبکشت و ما بقی را داد زنهار
هوش مصنوعی: گروهی از شیران جنگی را از پای درآورد و به باقی آنها وعده امنیت داد.
جز او هرگز که کرده ست این بگیتیبخوان شهنامه وتاریخ و اخبار
هوش مصنوعی: غیر از او هیچ کس در دنیا این کار را نکرده است؛ بنابراین، شاهنامه و تاریخ و اخبار را بخوانید.
خدایا ناصر اوباش واز قدرسر رایاتش از خورشید بگذار
هوش مصنوعی: خدایا، از قدرت و سلطه او بر دیگران و از نورش چون خورشید بهرهمندش کن.
جهان از بدسکالانش تهی کنچنان کز شیخک بی شرم طرار
هوش مصنوعی: دنیا را از دست انسانهای ناشایست و بداندیش خالی کن، مانند اینکه با شیخی بیشرم و فریبکار رک و راست رفتار کنی.