شمارهٔ ۱۳۸ - نیز در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود گوید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی میگوید و با معشوقهاش به گفتگو میپردازد. او از معشوقه بوسه میخواهد و معشوقه پاسخ میدهد که در این دنیا نتوان بوسهای از حوریان یافت. شاعر به دنبال نشانههای معشوقه میگردد، اما معشوقه میگوید که او همیشه پنهان است. در ادامه، شاعر به صفات یک پادشاه خوب اشاره میکند و معشوقه توصیفاتی از او ارائه میدهد. شاعر در مورد وفا و عدالت پادشاه و همچنین خدمتی که در حق او باید انجام شود صحبت میکند. در نهایت، شاعر میخواهد بداند که چه کسی پاسبان پادشاه است و معشوقه در پاسخ به او میگوید که همه کسانی که با او متحدند، در امان خواهند بود و پیروزی با اوست. این گفتگو نشاندهندهی عشق، زیبایی و ویژگیهای عالی یک پادشاه است.
گفتم مرا سه بوسه ده ای شمسه بتانگفتا ز حور بوسه نیابی درین جهان
هوش مصنوعی: گفتم که به من سه بوسه بده ای آفتاب زیبای من، او پاسخ داد که در این جهان از حورهای بهشتی بوسهای نخواهی یافت.
گفتم ز بهر بوسه جهانی دگر مخواهگفتابهشت را نتوان یافت رایگان
هوش مصنوعی: گفتم برای یک بوسه جهانی دیگر نخواه، او گفت بهشت را نمیتوان رایگان به دست آورد.
گفتم نهان شوی تو چرا از من ای پریگفتا پری همیشه بود زآدمی نهان
هوش مصنوعی: گفتم چرا از من پنهان میشوی ای پری، او پاسخ داد که پری همیشه در دل آدمی نهفته است.
گفتم ترا همی نتوان دید ماه ماهگفتاکه ماه را نتوان دید هر زمان
هوش مصنوعی: گفتم نمیتوانم تو را مثل ماه ببینم، ماه پاسخ داد که هیچ وقت نمیتوان ماه را دید.
گفتم نشان تو ز که پرسم، نشان بدهگفتا آفتاب را بتوان یافت بی نشان
هوش مصنوعی: گفتم که نشانی از تو را از چه کسی بپرسم، او گفت که آفتاب را نمیتوان بدون نشانه پیدا کرد.
گفتم که کوژ کرد مرا قدت ای رفیقگفتا رفیق تیرکه باشد به جز کمان
هوش مصنوعی: گفتم که چرا قامت تو را خمیده و کج میبینم، ای دوست. او پاسخ داد که آیا تیر میتواند بدون کمان وجود داشته باشد؟
گفتم غم تو چشم مرا پر ستاره کردگفتاستاره کم نتوان کرد ز آسمان
هوش مصنوعی: من به او گفتم که غم تو چشمهای من را پر از ستاره کرده است. او گفت نمیشود که ستارهها را از آسمان کم کرد.
گفتم ستاره نیست سرشکست ای نگارگفتا سرشک بر نتوان چید ز آبدان
هوش مصنوعی: گفتم که ستارهای در چشمهایت نمیبینم، اما تو گفتی که نمیتوان از چشمان آبدار، اشکی چید.
گفتم به آب دیده من روی تازه کنگفتا به آب تازه توان داشت بوستان
هوش مصنوعی: به او گفتم با اشکهایم چهرهات را تجدید کن، که او پاسخ داد تنها با آب تازه میتوان باغ را زیبا کرد.
گفتم بروی روشن تو روی برنهمگفتا که آب گل ببرد رنگ زعفران
هوش مصنوعی: گفتم اگر تو بروی، من روی خود را برمیگردانم. او پاسخ داد که آب گل، رنگ زعفران را از بین میبرد.
گفتم مرا فراق تو ای دوست پیر کردگفتا بمدحت شه گیتی شوی جوان
هوش مصنوعی: به دوست خود گفتم که دوریاش مرا پیر کرده است. او در پاسخ گفت اگر دربارهی بزرگمنشی و فضایل پادشاه گیتی سخن بگویی، دوباره جوان و شاداب خواهی شد.
گفتم کدام شاه نشان ده مرا بدوگفتا خجسته پی پسر خسرو زمان
هوش مصنوعی: در گفتگویی، از شخصی پرسیدم که کدام شاه را به من نشان میدهد. او در پاسخ گفت که پسری از خسرو زمان و خوشبختی را به من معرفی خواهد کرد.
گفتم ملک محمد محمود کامکارگفتا ملک محمد محمود کامران
هوش مصنوعی: در این جمله ابتدا اشاره میشود به "ملک محمد محمود" و سپس صحبت از موفقیت و کامیابی او به میان میآید. به نوعی نشاندهنده این است که این شخص نه تنها شناخته شده است، بلکه در زمینه کارهایش موفق نیز بوده و این موفقیت را دیگران نیز تایید میکنند.
گفتم مرابه خدمت او رهنمای کیستگفتا ضمیر روشن و طبع و دل و زبان
هوش مصنوعی: گفتم که چه کسی میتواند مرا به او راهنمایی کند؟ گفتند: آنچه لازم است، در درون توست؛ یعنی اندیشهات، روح و دل و زبانت.
گفتم بروز بار توان رفت پیش اوگفتا چو یک مدیح نو آیین بری توان
هوش مصنوعی: به او گفتم که میتوانم در برابرش بروم، ولی او پاسخ داد که باید به شکلی نو و تازه حضور پیدا کنم.
گفتم نخست گوچه نثاری برش برمگفتا نثار شاعر مدحست، مدح خوان
هوش مصنوعی: گفتم ابتدا بگذارید که از او تعریف و تمجید کنم، گفت: این تعریف و تمجید از شاعر است، بنابراین به شعرش گوش کن.
گفتم چه خوانمش که ز نامش رسم بمدحگفتا امیر و خسرو و شاه و خدایگان
هوش مصنوعی: گفتم که چه چیزی را دربارهاش بخوانم که بتوانم او را ستایش کنم. گفت: او امیر، شاه و سرور است و مانند خداوند بزرگ است.
گفتم ثواب خدمت او چیست خلق راگفت اینجهان هوای دل و آنجهان جنان
هوش مصنوعی: گفتم که پاداش خدمت به او برای مردم چیست؟ گفت در این دنیا هوای دل افراد است و در آن دنیا بهشت.
گفتم همه دلایل سودست خدمتشگفتابلی معاینه سودست بی زیان
هوش مصنوعی: گفتم که همه دلایل نشاندهندهی نفع در خدمت به اوست، اما او پاسخ داد که دیدن او بدون هیچ ضرری خودش سودمند است.
گفتم چو خوی نیکوی او هیچ خو بودگفتاچو روزگار بهاری بود خزان ؟
هوش مصنوعی: گفتم که اگر خوی نیک او همیشه خوب است، پس چرا روزگار همیشگی نیست؟ پاسخ داد که آیا بهاری بودن روزگار همیشه ادامه دارد یا ممکن است به خزان بدل شود؟
گفتم چو رای روشن او باشد آفتاب؟گفتابهیچ حال چو آتش بود دخان ؟
هوش مصنوعی: گفتم اگر فکر او مانند آفتاب روشن باشد، چرا مانند آتش دودی از خود ندارد؟ گفت در هیچ شرایطی مثل آتش نیست که دودی ایجاد کند.
گفتم زمین برابر حلمش گران بودگفتاشگفت کاه برکه بود گران ؟
هوش مصنوعی: گفتم که زمین در برابر بزرگواری و صبر او سنگین و سخت است، او پاسخ داد تعجبآور است که آیا کاهی که در دریا میافتد هم سنگین به حساب میآید؟
گفتم به علم و عدل چنو هیچ شه بود ؟گفتاخبر برابر بوده ست با عیان ؟
هوش مصنوعی: گفتم، آیا هیچ پادشاهی در علم و انصاف وجود دارد؟ پاسخ داد، آیا خبر با واقعیت یکسان نیست؟
گفتم زمانه شاه گزیند بر او دگرگفتاگزیده هیچ کسی بر یقین گمان ؟
هوش مصنوعی: گفتم که زمانه بر کسی حاکم میشود و او را انتخاب میکند، اما گفت که هیچکس نمیتواند به یقین بگوید که کسی انتخاب شده است.
گفتم چه مایه داد بدو مملکت خدایگفتااز این کران جهان تا بدان کران
هوش مصنوعی: من از او پرسیدم که چه مقدار از این کشور برای خداست و او پاسخ داد که این کشور از این سمت جهان تا آن سمت گسترده است.
گفتم که قهرمان همه گنجهاش کیستگفتاسخای او نه بسنده ست قهرمان ؟
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از کسی میپرسد که قهرمان واقعی که همه گنجها و ثروتها را دارد، کیست؟ پاسخ این است که این قهرمان، کسی است که فقط به ثروتها بسنده نمیکند بلکه برای او کیفیت و لذت زندگی مهمتر است.
گفتم بگرد مملکتش پاسدار کیستگفتامهابتش نه بسنده ست پاسبان ؟
هوش مصنوعی: گفتم در کشورش چه کسی از او محافظت میکند، گفتند فقط نامش کافی نیست که پاسبان باشد.
گفتم گه عطا به چه ماند دو دست اوگفتا دو دست او بدو ابر گهر فشان
هوش مصنوعی: گفتم بخشش او چه شباهتی به دو دستش دارد، او پاسخ داد که دو دست او مانند دو ابر است که مروارید را میبارند.
گفتم نهند روی بدو زایران ز دورگفتا زکاروان نبریده ست کاروان
هوش مصنوعی: گفتم که چرا زائران دور از او روی خود را به او نشان نمیدهند، پاسخ داد که کاروان هنوز از کاروانی که به آن تعلق دارد جدا نشده است.
گفتم کزو بشکر چه مقدار کس بودگفتا زشاکرانش تهی نیست یک مکان
هوش مصنوعی: گفتم از چه چیزی که در آن شکر وجود دارد، چه مقدار از آن سهم است؟ گفت: جایی نیست که از شکرگزاری خالی باشد.
گفتم بخدمتش ملکان متصل شوندگفتاستاره نیز کند با قمر قران
هوش مصنوعی: گفتم که اگر کسی به او نزدیک شود، ممکن است از بزرگان و شخصیتهای مهم باشد. او پاسخ داد که حتی ستارهها هم با ماه به طور منظم ارتباط دارند.
گفتم سنان نیزه او چیست باز گویگفتاستاره ای که بود برجش استخوان
هوش مصنوعی: گفتم آن نیزه و سنان چه معنایی دارد، او پاسخ داد که مانند ستارهای است که برج آن استخوان است.
گفتم چگونه بگذرد از درقه روز جنگگفتاکجا چنان سر سوزن ز پرنیان
هوش مصنوعی: سوالی از او کردم که چگونه میتوان در روز جنگ به راحتی گذر کرد و او پاسخ داد: چگونه میتوان در میان این همه مشکلات کوچک، مانند سر سوزن از پارچه نازکی عبور کرد.
گفتم خدنگ او چه ستاند بروز رزم؟گفتا از مبارزان سپاه عدو روان
هوش مصنوعی: سوال کردم که تیر او در روز نبرد چه کاری انجام میدهد؟ گفت: تیر او به سمت دلیران دشمن میرود.
گفتم چو صاعقه ست گهر دار تیغ اوگفتاجدا کننده جسم عدو ز جان
هوش مصنوعی: گفتم که تیغ او مانند صاعقه است و جواهرش درخشان است. او پاسخ داد که این تیغ، دشمن را از جانش جدا میکند.
گفتم امان نیابد از آن تیغ هیچ کس؟گفتاموافقان همه یابند ازو امان
هوش مصنوعی: گفتم آیا هیچکس از آن تیغ نجات نخواهد یافت؟ گفت همه کسانی که با او همراهند، از آن تیغ در امان خواهند بود.
گفتم چو برگ نیلوفر بود پیش ازینگفتاکنون ز خون عدو شد چو ارغوان
هوش مصنوعی: گفتم که قبل از این، همچون برگ نیلوفر بود، اما اکنون به رنگ سرخی عدو درآمده، مانند گل ارغوان.
گفتم چو بنگری به چه ماند، به دست میرگفتابه اژدها که گشاده کند دهان
هوش مصنوعی: گفتم اگر به دقت نگاه کنی، چه چیزی به دست میآوری؟ آن میر گفت که مانند اژدهایی است که دهانش را باز کرده است.
گفتم که شادمانه زیاد آن سر ملوکگفتاکه شاد و آنکه بدو شاد، شادمان
هوش مصنوعی: گفتم که خوشبختی و شادی بسیار است. او گفت که کسی شادمان است که به دیگری شادی ببخشد و خودش نیز شاد باشد.
گفتم زمانه خاضع اوباد سال و ماهگفتاخدای ناصر او باد جاودان
هوش مصنوعی: من به زمانه گفتم که سال و ماه باید در برابر او فروتن باشند و زمانه پاسخ داد که خداوند او را همیشه یاری کند و او جاودانه خواهد بود.