شمارهٔ ۱۵۶ - در مدح شمس الکفاة خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعر ایرانی است که به زیبایی و ارزش روزها، اطرافیان و خدمات ارجمند فردی اشاره میکند. شاعر به اهمیت روز و لحظههای زندگی پرداخته و تأکید میکند که نباید قدر این روزها را فراموش کرد. او به شکل کنایه به این موضوع میپردازد که زیباییها و نعمتها ممکن است به سرعت از بین بروند و تأکید میکند هر کسی که به درستی خدمات بزرگ را درک نکند، در آینده با مشکلاتی مواجه خواهد شد.
شاعر با احترام به شخصی بزرگ و مقتدر (که به احتمال زیاد یک امیر یا پادشاه است) و خصوصیات مثبت او اشاره میکند، و اینکه خدمات او مانند تیری که از کمان رها میشود، به سرزمینش خوشبختی میآورد. او همچنین به صبر و شکرگزاری در برابر نعمتها باید توجه شود و ذکر میکند که هرگز نباید غفلت کرد.
شاعر در نهایت از همگان میخواهد که شکر این نعمتها را به جا آورند و به خوبی در زندگی خود رفتار کنند و برای یادآوری خدمات آن بزرگمرد از او ستایش کنند.
مکن ای ترک مکن قدر چنین روز بدانچون شد این روز، درین روز رسیدن نتوان
هوش مصنوعی: ای ترک، قدر و ارزش چنین روزی را ندان و نگذار که این لحظه به پایان برسد. چون که در چنین روزی نمیتوان به رسیدن یا دستیابی امید داشت.
گر بناگوش تو چون سیم سپیدست چه سودتو ندانی که بود شب ز پس روز نهان
هوش مصنوعی: اگر گوشهای تو مانند سیم سپید است، چه فایده دارد که تو نمیدانی در پس این روز، شب نهفته است.
نه تو آورده ای آیین بناگوش سپیدمردمان را همه بوده ست بناگوش چنان
هوش مصنوعی: تو در حقیقت هیچ چیزی به سنت و فرهنگ مردم نیاوردهای، زیرا این ویژگی از دیرباز در آنها وجود داشته است.
بس بناگوش چون سیما که سیه شد چو شبهآن تو نیز شود صبر کن ای جان جهان
هوش مصنوعی: چهرهات مانند ابر تیره شده است، اما صبر کن تا دوباره مثل شب روشن شوی، ای عزیز جانم.
هر که را عارض ساده ست سیه خواهد شدنه به انگشت، فرو رفت بخواهی ز میان (؟)
هوش مصنوعی: هر کسی که به سادگی و بیپیرایهای دچار شود، سرانجام با مشکلات و سختیها مواجه خواهد شد. این موضوع به انسان بستگی دارد که چگونه از میان مشکلات عبور کند و خود را نجات دهد.
دست خدمت نه و ناگاه بر آوردن خطخرد ذاتی او آمد پست دگران (؟)
هوش مصنوعی: دست خدمت را به ناگاه بلند کرد و نشان داد که خردی که در وجود اوست، از دیگران پایینتر است.
ورتو خدمت نکنی بر دل من رنج منهتا بی اندوه برم خدمت خواجه به کران
هوش مصنوعی: اگر به من خدماتی نرسانی، دل مرا دچار رنج نکن، تا من بدون اندوه به خدمت محبوب بروم.
کدخدای ملک مشرق و سلطان بزرگصاحب سید ابوالقاسم خورشید زمان
هوش مصنوعی: این جمله به فردی اشاره دارد که در سرزمینهای شرقی حکومت میکند و مقام و موقعیت بلندی دارد. او به عنوان سرور و پیشوای بزرگ شناخته میشود و به نوعی نماد روشنی و نور در زمان خود به حساب میآید.
آن ملک رسم و ملک طبع و ملک خو که بدوهر زمان زنده شود نام ملک نوشروان
هوش مصنوعی: آن سرزمین که ویژگیها و خلق و خوهای خوب دارد، به گونهای است که در هر زمانی با یاد نام شاه معروفی مانند نوشروان زنده و شاداب میشود.
رای فرخنده او جلوه ده مملکتستلاجرم مملکت آراسته دارد چو جنان
هوش مصنوعی: اندیشه و نظر خوش او نمایانگر کشورش است، بنابراین کشور او نیز مانند بهشتی زیبا و آراسته است.
آفرین باد بر آن رای پسندیده کزوشاه شادست وسپه شاد جهان آبادان
هوش مصنوعی: باد به آن فکر نیکو و پسندیده، که باعث خوشحالی شاه و سپاه شده و جهان را آباد کرده، گفته میشود.
عالمی همچو کمانی به کفش داد امیررای اوکرد به آسانی چون تیر کمان
هوش مصنوعی: امیر در دستش عالم و دانشوانی دارد که مانند کمان است و به راحتی میتواند از آن برای دستیابی به هدفهایش استفاده کند، همانطور که تیر از کمان رها میشود.
چون ازو یاد کنی زو به دعا یاد کنندخلق گیتی که و مه، مرد و زن و پیرو جوان
هوش مصنوعی: هرگاه که از او یاد کنی، مردم دنیا به دعا از او یاد خواهند کرد، چه مردان و چه زنان، چه جوانان و چه پیران.
در همه عمر نرفته ست و ازین پس نرودنام او جز به ثنا گفتن و بر هیچ زبان
هوش مصنوعی: در طول زندگیاش هیچگاه به جایی نرفته و از این به بعد هم فقط نامش برای ستایش و تحسین خواهد بود و نه برای هیچ چیز دیگری بر زبانها خواهد آمد.
تابراین بالش بنشسته نگفته ست کسیکه بر این بالش جز خواجه نشسته ست فلان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بر روی این بالش هیچکس به جز شخص خاصی ننشسته و کسی نتوانسته چیزی بگوید. به نوعی اشاره دارد که این مکان یا موقعیت تنها برای یک فرد خاص است و دیگران اجازه ابراز نظر یا حضور در آن را ندارند.
هم بگویندی، اگر جای سخن یابندیمردم یاوه سخن را نتوان بست دهان
هوش مصنوعی: اگر شما بتوانید به خوبی صحبت کنید، دیگران نمیتوانند به آسانی شما را ساکت کنند یا به شما بیاحترامی کنند.
او ازین کار گریزنده و این بالش ازواندر آویخته پیوسته چو قالب به روان
هوش مصنوعی: او از این کار فرار میکند و این بالش او همیشه به صورت پیوسته به او متصل است، مانند قالبی که به روان میچسبد.
هر که این بالش و این صدر طلب کرد همیاز پی سود طلب کرد نه از بهر زیان
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال مقام و جایگاه بالا باشد، در واقع به دنبال منافع و سودی است، نه اینکه بخواهد به ضرر و زیانی دچار شود.
خواجه میراث پدر برد بدین شغل بکاراین خبر نیست که من گفتم، چیزیست عیان
هوش مصنوعی: خواجه از پدرش ارثی به دست آورده و در این حرفه مشغول است. این موضوع پنهانی نیست و همه میدانند.
لاجرم بر در ایوان ملک مدح و ثناستپیش ازین بود شبانرزی فریاد و فغان
هوش مصنوعی: بنابراین، در پیش دروازهی کاخ پادشاه، ستایش و توصیف وجود دارد. پیش از این، شب و روز فریاد و ناله میزدند.
ای به حری و به آزادگی از خلق پدیدچو گلستان شکفته ز سیه شورستان
هوش مصنوعی: ای کسی که با حریّت و آزادگی خود در میان مردم جلوهگری، همچون گلستانی که در دل یک سرزمین تاریک و پرخروش شکفته شده است.
خداندان تو شریفست، از آنی تو شریفتو چنانی به شریفی که بود زراز کان
هوش مصنوعی: خاندان تو nobl است، بنابراین تو نیز به همان اندازه نیکو و بااصالت هستی که از نیکویی و بزرگواری خانوادهات برمیآید.
دست بخشنده تو نام تو بازرگان کردتو کنون گویی این را چه دلیلست و نشان
هوش مصنوعی: دست generous تو بازرگانی به نام تو کرده است. حالا تو خود بگو که این مسأله چه دلیلی و نشانی دارد؟
شغل بازرگان آنست که چیزی بخردتا به مقدار و به اندازه کند سود از آن
هوش مصنوعی: بازرگان وظیفهاش خرید کالا است به گونهای که بتواند آن را بفروشد و از این فروش سودی به دست آورد.
تو به دینار همه روزه همی شکر خریکیست آن کو نکند یاد تو چون بازرگان
هوش مصنوعی: تو هر روز با پول خود شکر میخری، اما کیست که مثل یک بازرگان، تو را فراموش کند؟
شکر تو برما فرضست چوهر پنج نمازبیشتر گردد هر روز ونگیرد نقصان
هوش مصنوعی: شکرگذاری از تو بر ما واجب است، همانطور که انجام پنج نماز در طول روز ضروری است و هیچگاه کم نمیشود.
بگزاریم بر آنسان که توانیم گزاردنشود شکر بر ما به تغافل نسیان
هوش مصنوعی: بگذاریم بر همانطور که میتوانیم رفتار کنیم، اما نباید تصور کنیم که به خاطر بیتوجهی یا فراموشی، شکرگزاری از ما سلب میشود.
اثر نعمت تو بر ما زان بیشترستکه توان آورد آن را به تغافل کفران
هوش مصنوعی: اثر نعمت تو بر ما به قدری زیاد است که میتوانیم آن را با نادیدهگرفتن و کفران، کمتر از آنچه هست، نشان دهیم.
شاعران را زتو زر و شاعران را ز تو سیمشاعران را ز تونام و شاعران را زتو نان
هوش مصنوعی: شاعران از تو ثروت و طلا و نقره میخواهند و همچنین نام و لقبی که به آنها اهمیت بدهد و در نهایت، نان و روزی هم از تو انتظار دارند.
ای سر بار خدایان سر سال عجمستتو به شادی بزی و سال به شادی گذران
هوش مصنوعی: ای کسی که برترین و محبوبترین موجودات هستی، عید و جشن تو فرارسیده است. تو باید با شادی زندگی کنی و سال را نیز با خوشحالی سپری کنی.
زین بهار خوش برگیر نصیب دل خویشبر صبوحی قدحی چند می لعل ستان
هوش مصنوعی: از این بهار دلانگیز بهرهای ببر و قدحی از شراب طلا مانند بنوش که افکار و احساساتت را شاداب کند.