شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح ابو احمد محمدبن محمودبن ناصر الدین
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عذاب فراق محبوب و دلتنگی خود میگوید و حسرت جوانی و زیبایی او را میخورد. او از جدایی محبوب غمگین است و به یاد او شبها گریه میکند. شاعر به ویژگیهای نیکو و بلندیهای انسانی محبوب اشاره میکند و بر اهمیت علم و ادب تأکید میورزد. او از محبوب میخواهد که به او بازگردد و برای بهبود حال دیگران تلاش کند. در پایان، شاعر به ستایش از محبوب و آثار او میپردازد و از او میخواهد که به نیکی و خیری که در دل دارد، ادامه دهد.
به من باز گرد ای چو جان و جوانیکه تلخست بیتو مرا زندگانی
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند جان و جوانی، به من بازگرد؛ زیرا زندگی بیتو برایم بسیار تلخ است.
من اندر فراق تو ناچیز کردمجمال و جوانی، دریغا جوانی
هوش مصنوعی: من در دوری تو، جوانی و زیباییام را بیارزش شمردم، وای که چقدر جوانی را از دست دادم.
دریغا تو کز پیش رویم جداییدریغا تو کز پیش چشمم نهانی
هوش مصنوعی: ای کاش که از من دور نمیشدی، ای کاش که از پیش چشمم پنهان نمیشدی.
سفر کردی و راه غربت گرفتیبه راه اندر ای بت همی دیر مانی
هوش مصنوعی: به سفر رفتی و در مسیر غربت قرار گرفتی، ای معشوق، چرا هنوز در این راه میمانی؟
چه گویی به تو راه جستن توانمچه گویم به من باز گشتن توانی
هوش مصنوعی: چه بگویم از تلاش برای یافتن تو؟ چه بگویم از این که تو میتوانی دوباره به من بازگردی؟
دل من ز مهر تو گشتن نخواهددلی دیده ای تو بدین مهربانی؟
هوش مصنوعی: دل من از محبت و عشق تو سیر نخواهد شد. آیا دلی را دیدهای که به این اندازه مهربان باشد؟
گرفتم که من دل زِ تو برگرفتمدل من کند بیتو همداستانی
هوش مصنوعی: متوجه شدم که با عشق تو دل من دیگر به تو وابسته نیست و حالا بدون تو هم میتواند همنوا و همداستان باشد.
من از رشک قد تو دیدن نیارمسهی سرو آزاده بوستانی
هوش مصنوعی: من از زیبایی قد تو آنقدر تحت تاثیر قرار میگیرم که نمیتوانم به تماشای تو بپردازم؛ تو همچون سرو آزاد در بوستانی هستی.
ز بس کز فراق تو هر شب بگریمبگرید همی با من انسی و جانی
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی تو هر شب اشک میریزم، و این درد و غم همچنان همدم و همراه من است.
ترا گویم ای عاشق هجر دیدهکه از دیده هرشب همی خون چکانی
هوش مصنوعی: ای عاشق، به تو میگویم که در فراق من، چشمانت هر شب از اشک پر میشود و مانند خون میریزد.
چه مویی چه گریی چه نالی چه زاریکه از ناله کردن چو نالی نوانی
هوش مصنوعی: هر نوع گرانی و گریهای که داری، چه بخواهی ناله کنی و چه زاری، در نهایت نتیجهای ندارد.
چرا بر دل خسته از بهر راحتثناهای قطب المعالی نخوانی
هوش مصنوعی: چرا برای دل خستهات که به دنبال آرامش است، از ستایشهای بزرگترین مقامها نمیگویی؟
ابو احمد آن اصل حمد و محامدمحمد، کش از خسروان نیست ثانی
هوش مصنوعی: ابو احمد، منبع اصلی ستایشها و خوبیهای محمد است، و هیچ کس دیگری از میان پادشاهان نمیتواند با او همسنجی شود.
همه نهمت و کام او خوب کاریهم رسم و آیین او خسروانی
هوش مصنوعی: تمام تلاش من این است که خواسته او را برآورده کنم، زیرا این کار بخشی از رسم و سنت پادشاهی او است.
جهان راهمه فتنه خویش کردهبه نیک و خصالی و شیرین زبانی
هوش مصنوعی: دنیا را به خوبی و بدیهای مختلف پر کرده است، همچنین با زبانی شیرین و خوشبیانی در آن وجود دارد.
به آزادگی از همه شهریارانپدیدست همچون یقین از گمانی
هوش مصنوعی: آزادی و آزادگی به وضوح از تمامی پادشاهان و حکمرانان بالاتر است، همانگونه که یقینی بدون شک و تردید، از گمان و شک متمایز است.
زهی برخرد یافته کامگاریزهی برهنر یافته کامرانی
هوش مصنوعی: چه خوشبختی که فردی خردمند و موفق به آری است! چه دلنشین است که کسی که به هنر دست یافته، در زندگی به کامیابی رسیده است!
اگر چند از نامورتر تباریوگر چند کز بهترین خاندانی
هوش مصنوعی: اگرچه از خانوادهای مشهور و معروف باشی و یا از یکی از بهترین خانوادهها بیایی،
بزرگی همی جز به دانش نجوییملکزادگان کنون را نمانی
هوش مصنوعی: برای عظمت و بزرگی یک فرد، تنها دانش و علم او اهمیت دارد وگرنه بیدانشی فرزندان پادشاهان نیز به یک عنوان بزرگ نمیرسند.
ز فضل و هنر چیست کان تونداریز علم و ادب چیست کان توندانی
هوش مصنوعی: چه فضیلت و هنری داری که با تیزی و شدت همراه است، و چه دانشی و آدابی داری که با سرسختی و قوت تو آمیخته است؟
به علم و ادب پادشاه زمینیبه اصل و گهر پادشاه زمانی
هوش مصنوعی: با دانش و فرهنگ، انسانی همچون فرمانروایی بر روی زمین است و از نظر نژاد و خاستگاه، او برتری دارد و ارزشمند است.
پدر شهریار جهان داری و توز دست پدر شهریار جهانی
هوش مصنوعی: تو فرزند پدری هستی که شهریار جهان است، اما خودت از دست پدر، مانند شهریاری در جهان هستی.
عدوی تو خواهدکه همچون توباشدبه آزاده طبعی ومردم ستانی
هوش مصنوعی: دشمن تو آرزو دارد که مانند تو باشد، با روحیه آزاد و درک مردم.
نگردد چو یاقوت هرگز بدخشینه سنگ سیه چون عقیق یمانی
هوش مصنوعی: هرگز مانند یاقوت، بدی و ناپاکی برنمیگردد و نه مانند سنگ سیاه که شبیه عقیق یمانی است.
نیاید به اندیشه از نیست هستینیاید به کوشیدن از جسم جانی
هوش مصنوعی: در فکر انسان نمیتواند از عدم، وجود بسازد و از تلاش کردن، جان و روح خود را به دست آورد.
ترا نامی از مملکت حاصل آمدنکردی بدان نام بس شادمانی
هوش مصنوعی: تو به خاطر نامی که از سرزمینت به دست آوردی، هیچگاه یاد آن نام را فراموش نکردی و در همان نام، شادی و خوشحالی را احساس کردی.
بکوشی کنون تاهمی خویشتن راجز آن نام نامی دگر گسترانی
هوش مصنوعی: همین حالا تلاش کن که خود را به غیر از آن نام بزرگ و مشهور، به چیز دیگری معرفی نکنی.
مگر عهد کردی که در هر دل ای شهز کردار نیکو نهالی نشانی
هوش مصنوعی: آیا پیمان بستهای که در هر قلبی، ای پادشاه، نشانهای از رفتار خوب و نیکو بکاری؟
به دست سخی آزها را امیدیبه لفظ حری نکته ها را بیانی
هوش مصنوعی: با دست بخشنده، امیدها به وجود میآیند و واژههای زیبا در بیان نکتههای مهم تفسیر میشوند.
پی نام و نانند خلق زمانهتومر خلق را مایه نام و نانی
هوش مصنوعی: انسانها در جستجوی شهرت و روزی هستند، در حالی که تو خود مایهٔ نام و روزی مردم هستی.
گه مهربانی چو خرم بهاریگه خشم وکین همچو باد خزانی
هوش مصنوعی: گاهی مهربانی مانند بهار شاداب و نرم است و گاهی خشم و کینه مانند وزش تند باد در پاییز.
اگر مر ترا از پدر امر باشدبه تدبیر هر روز شهری ستانی
هوش مصنوعی: اگر از سوی پدر به تو دستوری باشد، هر روز با تدبیر و فکر خود، شهری بزرگ و آباد خواهی ساخت.
به هیبت هلاک تن دشمنانیبه چهره چراغ دل دوستانی
هوش مصنوعی: در سایهی عظمت و نابودی دشمنان، نور چهره دوستان، مانند چراغی در دل میدرخشد.
به صید اندرون معدن ببر جوییمگر تو خداوند ببر بیانی
هوش مصنوعی: در عمق وجود خود به دنباله شکار باش، شاید بتوانی به قدرت بیانی دست یابی.
ز بهر تقرب قوی لشکرت راسپهر از ستاره دهد بیستگانی
هوش مصنوعی: به خاطر نزدیکی و جمعآوری نیروهای قوی تو، آسمان به تو ستارهای معین خواهد داد.
سخاوت بر تو مکینست شاهاازیرا که تو مر سخارا مکانی
هوش مصنوعی: ای شاه، سخاوت بر تو نزیند، زیرا که تو خود، جایگاه سخاوت هستی.
اگر بخل خواهد که روی تو بیندبگوش آید او را ز تو «لن ترانی »
هوش مصنوعی: اگر بخل مانع دیدار تو باشد، به او بگو که هرگز مرا نخواهی دید.
همه ساله گوهر فشانی ز دو کفهمانا که تو ابر گوهرفشانی
هوش مصنوعی: هر ساله از دستان تو جواهرات میریزد، همانطور که تو مانند ابری هستی که جواهرات را بر زمین میبارد.
به محنت همه خلق را دستگیریبه روزی همه خلق را میزبانی
هوش مصنوعی: در سختیها و مشکلات، به کمک همه مردم میشتابم و در روزهای خوب، از مهماننوازی به همه میپردازم.
ز حرص برافشاندن مال جودتبه زایر دهد هر زمان قهرمانی
هوش مصنوعی: از روی طمع در گسترش ثروت، بخشش تو باعث میشود که هر بار یک قهرمان برای زائران به وجود آید.
نشان ده زخلقت نداده ست هرگزنشان خواه را جز به خوبی نشانی
هوش مصنوعی: هرگز کسی را که نشان و علامتی نداشته باشد، نمیتوان شناخت، مگر آنکه از طریق خوبیها و اعمال نیکش بشناسیم.
توانگر بود بر مدیح تو مادحز علم و نکت و ز طراز معانی
هوش مصنوعی: مدیحهسرای تو از علم و نکتههای ارزشمند و شیوا بهرهمند است، همچنین از طرز و نوع بیان معانی برخوردار است و به خاطر این ویژگیها، توانگر و غنی به نظر میرسد.
الا تا که روشن ستاره ست هر شببراین آبگون روی چرخ کیانی
هوش مصنوعی: تا زمانی که ستاره بر آسمان شب میدرخشد و روشن است، بر این چهرهی آبی و درخشان زمین حاکمیت کیانی ادامه دارد.
هوا را بودروشنی و لطیفیزمین را بود تیرگی و گرانی
هوش مصنوعی: هوا روشن و لطیف است، اما زمین تاریک و سنگین به نظر میرسد.
تو بادی جهاندار، تااین جهان رابه بهروزی و خرمی بگذرانی
هوش مصنوعی: تو نیرویی جهانی هستی که میتوانی این دنیا را با خوشی و سعادت پر کنی.
به عز اندرون ملک تو بینهایتبه ملک اندرون عز تو جاودانی
هوش مصنوعی: در درون تو شکوه و عظمت بیپایانی وجود دارد و این عظمت در جان تو همواره پایدار خواهد ماند.
ترا عدل نوشیروانست و از توغلامانت ار تاج نوشیروانی
هوش مصنوعی: تو به عدالت نوشیروان را داری و اگر غلامان تو هم تاج نوشیروان را به سر بگذارند، آنها چیزی از تو کم نخواهند داشت.
جز این یک قصیده که از من شنیدیهزاران قصیده شنو مهرگانی
هوش مصنوعی: جز این یک شعر که از من شنیدی، هزاران شعر دیگر هم وجود دارد که میتوانی بشنوی و از زیباییهایشان لذت ببری.