شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب میکند و از او میخواهد که بر جلال و زیباییاش مغرور نشود. او به معشوق یادآوری میکند که با زیباییهایش دل عاشقان را میآزارد و آنها را در وضعیت سختی قرار میدهد. شاعر از دوری معشوق ناله میکند و از او میخواهد که با یک کلام محبتآمیز، دلهای محزون را تسکین بخشد. او به یاد میآورد که حتی اگر معشوق به او نزدیک نشود، همچنان برایش دعا خواهد کرد. در پایان، شاعری از وضعیت سخت عاشقانی چون خود و پیامدهای جدایی و عشق بیان میکند.
حضور خویش خواهی جبر ما راتو مغروری به حسن ای بیمدارا!
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که در کنار من باشی و بر من تسلط یابی، بدان که زیبایی تو باعث غرور تو خواهد شد، ای کسی که همیشه نگران و به فکر عشق هستی!
به سیخ ناز مژگانت کشیدیدل دلدادگان مبتلا را!
هوش مصنوعی: با ناز و زیبایی مژگانت، دل عاشقان و دلدادگان بیتاب را به بازی گرفتی!
سراسر قتل اهل عشق کردینما لطفی به محزونان خدا را!
هوش مصنوعی: تمامی عاشقان را از بین بردی، حالا به محزونان رحم کن و لطفی نشان بده!
بنالم گر ز هجرت نرم گردددل سخت هزاران سنگ خارا
هوش مصنوعی: اگر من از جدایی شکایت کنم، دل سنگی من نرم میشود و مانند هزاران سنگ سخت درونم، زخمهایم التیام مییابند.
چرا با ما نسازی یک تکلم؟!به معراجش رسانیدی جفا را!
هوش مصنوعی: چرا با ما صحبت نمیکنی؟! آیا تو ظلم و ستم را به جایگاهی والا رساندهای؟
اگر چندی نیایی جانب منولی از دور میسازم دعا را
هوش مصنوعی: اگر مدتی به من نزدیک نشوی، باز هم از دور برایت دعا میکنم.
نسیمی گر صبا آرد ز کویتبدو ارسال دارم مدعا را
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از سوی تو بیاید، نامهای را که در دل دارم برای او میفرستم.
ز هجرت طغرل زار بلاکشبمیرد چیست فرمان تو یارا؟!
هوش مصنوعی: از درد و رنج هجرت طغرل، چه چیزی میخواهی ای دوست؟