شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عشق و درد خود میپردازد. او اشکهایش را به عنوان گوهر و دانهای که باید در دشت عشق بکارند، توصیف میکند. عشق را به دریا و احساسات را به لنگر تشبیه کرده و میگوید که ما عاشقیم و در تمام جهان شناخته شدهایم. همچنین، هر جا که دلی وجود دارد، عشق او تیر غمش را نشانه میگیرد. شاعر از گذشتهی خود و از تمایلات دنیویاش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق برای او از هر چیز دیگری مهمتر است. در نهایت به امید و انتظارش تاکید میکند.
یکسر شرار عشقم و آهم زبانه استآیینهدار دردم و حیرت بهانه است
هوش مصنوعی: تمام وجود من آتش عشق است و آههای من شعلهور است. درد من در آینهای نمایان است و حیرت من نیز دلیل و بهانهای برای این احساسات است.
خرمن کنید دانه گوهر ز اشک مندر هر طرف که سیل سرشکم روانه است
هوش مصنوعی: دانههای ارزشمند خود را از اشکهای من بکارید، در هر سو که سیل اشکهایم در حال جاری است.
ای ناخدا تو لنگر کشتی ز صبر کنبحر محیط عشق بیکرانه است!
هوش مصنوعی: ای ناخدا، لحظهای صبر کن و لنگر کشتیات را بکش، چرا که دریای عشق بیپایان و وسیع است!
ما عاشقیم و شهره آفاق گشتهایماز ما بسی به عالم امکان فسانه است
هوش مصنوعی: ما عاشقیم و در دلها نامآور شدهایم؛ از ما داستانها و حکایتهای زیادی در جهان وجود دارد.
نبود به ساز پرده عشاق زیر و بمآهنگ ساز نغمه ما زین ترانه است
هوش مصنوعی: در غم و شادیهای عشق، ساز و نغمهای وجود دارد که لحن و فواصل خاصی را به خود میگیرد و این آهنگ خاص از همان ترانه عشق نشأت میگیرد.
حیرانم از خدنگ کمان رسای اوهر جا دلیست تیر غمش را نشانه است
هوش مصنوعی: من از تیرهایی که کمان پرقدرت او رها میکند گیج و متعجبم. هر قلبی که وجود دارد، هدفی برای تیر اندازی غم اوست.
اشکی که میچکد به ره انتظار اودر کشتزار مهره امید دانه است
هوش مصنوعی: اشکی که در هنگام انتظار او میریزد، مانند دانهای است که در مزرعه عشق امید میکارد.
طغرل گذشتهام ز تمنای قصر و جاهبام فلک که بر سر من سقف خانه است
هوش مصنوعی: من از آرزوی قصر و مقام گذشتهام، زیرا بام آسمان بر سر من همان سقف خانهام است.