شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم ناشی از عشق ناکام و جدایی میگوید. او به طور مکرر تأکید میکند که تلاشها و احساساتش در عشق بیفایده و عبث بوده است. از ناله و گریهاش نه تنها کسی توجه نمیکند، بلکه حتی امیدی هم به بهبود وضعیت خود ندارد. شاعر خود را مانند سگی تصور میکند که برای جلب محبت رقیبش تلاش میکند، اما اینکار بینتیجه است. در پایان، او به بیخیالی و نامش توجه میکند و اگر نامش فراموش شود، حیاتش بیمعنی خواهد بود. در مجموع، شعر بر احساسات ناامیدی و بیثمری عشق تأکید دارد.
میکنم جان در غم او کندن جانم عبثدر وفایش عهد کردم عهد و پیمانم عبث!
هوش مصنوعی: نا امیدانه در آزار فقدان او زندگی میکنم و به این نتیجه رسیدهام که فدای او شدن بیهوده است، زیرا من با وفاداری به او پیمان بستهام که حالا احساس میکنم این پیمان نیز بیفایده است.
نالهام بشنید و تأثیری به گوش او نکرداز فراقش گریه و فریاد و افغانم عبث!
هوش مصنوعی: نالهها و گریههایم او را تحت تأثیر قرار نداد و از دوریاش، هرچه فریاد زدم و درد و دل کردم، بیفایده بود.
دانه اشکم نشد سرسبز در باغ امیددر رهش شد قطرههای چشم گریانم عبث
هوش مصنوعی: عبرت از درد و ناامیدی در زندگی است. امید به شکوفایی و سرسبزی وجود ندارد و اشکهایی که ریخته میشوند، به نظر بیهوده میآیند.
نیست از عشقش مرا سرمایه جز سامان غملیک در هجران او تمهید سامانم عبث!
هوش مصنوعی: از عشق او هیچ چیزی جز غم و اندوه برای من باقی نمانده است، اما در دوری او هر تلاشی برای ساماندهی شرایط زندگیام بیفایده است!
چون سگان نان دادمش تا رام من گردد رقیبحسرتا با این سگ دیوانه شد نانم عبث!
هوش مصنوعی: من به رقبا غذایی دادم تا به آرامش برسند و تحت کنترل من باشند، اما حالا با این سگ دیوانه، تمام تلاش من بیهوده شده است.
در مریض عشق بیدرمانی درمان میشودهیچ درمانی به دردم نیست درمانم عبث!
هوش مصنوعی: در عشق، اگر کسی بیمار باشد، تنها راه درمانش، پذیرش درد و رنج است. هیچkind روش دیگری برای تسکین درد وجود ندارد و هرگونه تلاشی برای درمان دردی که دارم، بیفایده و بیثمر است.
مقصدم زین نسخه طغرل آنکه ماند نام منگر نماند نام من این نقش دیوانم عبث!
هوش مصنوعی: قصدم از تألیف این اثر، بزرگداشت نام طغرل است؛ زیرا اگر نام من هم حفظ نشود، وجود این اثر بیفایده خواهد بود.