شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشق است که علیرغم سختیها و ناکامیها، همچنان در عشق خود متعهد و پابرجا باقی مانده است. شاعر از جذبه و کشش عشق خود صحبت میکند و میگوید که هرگز از این بند رهایی نخواهد یافت. او به شکستها و یأسهای ناشی از دوری معشوق اشاره میکند و با وجود اینکه هیچ نتیجهای از این عشق نمیگیرد، تنها احساسات و خاطراتش او را به سوی معشوق میکشد. در نهایت، شاعر به افتخار و مقام خود در این عشق اشاره میکند و میگوید که همواره به یاد معشوق و احساساتش خواهد بود.
گرچه در راه محبت در تک و تازم هنوزنیست مضرابم برون پرده سازم هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در مسیر عشق همچنان در تلاش و کوشش هستم، هنوز سازم را به بیرون نمیآورم.
بس که بودم از بهار حسن گلچین وفااز شکست بوی گل یابی تو آوازم هنوز
هوش مصنوعی: به اندازهای در بهار زیبایی و وفا غرق شدهام که حتی بوی گل شکست خورده هم باعث نمیشود آوازم خاموش شود.
از کمند جذبه عشقش رهایی مشکل استچون نگه دامیست شوخیهای پروازم هنوز
هوش مصنوعی: رهایی از جاذبه عشق او بسیار دشوار است، چرا که نگاه او مانند دامهاست و من هنوز در بازیهای پرواز و آزادیام گیر افتادهام.
نیست آزادی ز زلفش باشدم عمر ابدبیخبر از سرنوشت خط آغازم هنوز
هوش مصنوعی: من به خاطر زلف او هرگز آزادی نمییابم و در تمام عمرم از سرنوشت خود بیخبر ماندهام، همچنان که هنوز در ابتدای راه هستم.
گر بود عالم پر از افسانه عشقم ولیشمهای واقف نشد یک آدم از رازم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه دنیا پر از داستانهای عشق است، اما هنوز هیچکس از راز من چیزی نمیداند.
گرچه نبود حاصلی جز یأس از وصلش مرابیاباء همچون نگه هرسوی میتازم هنوز
هوش مصنوعی: هرچند از به دست آوردن وصال او تنها ناامیدی نصیبم شده است، با این حال بدون هیچ ترس و ملاحظهای به هر سوی نگاه میکنم و همچنان امیدوارم.
سربلندی شد نصیبم عاقبت از پای داررایت منصورم و در عشق ممتازم هنوز
هوش مصنوعی: در نهایت، خوشبختی و سربلندی نصیبم شد و همچنان در عشق، جایگاه ویژهای دارم.
در بساط عشق از هجرش اگر چه ششدرمدانههای مهره این نرد میبازم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه از دوری او ناراحت و دلسرد هستم، اما هنوز در بازی عشق ادامه میدهم و دانههای مهره را میبازم.
صورت موج خرام ناز او اندر چمنجلوه تیهو بود در دیده بازم هنوز
هوش مصنوعی: زیبایی و ناز او همچون موجی در چمن جلوهگری میکند و در چشم من، همچنان یاد او مانند تیهو (پرندهای زیبا) باقی مانده است.
شبنمآسا سرد شد از دهر دست طاقتمگرمی مهر که دارد شوخی نازم هنوز؟!
هوش مصنوعی: زندگی به طرز سردی بر من تأثیر گذاشته و زانوی غم به خود گرفتهام، اما هنوز گرمای عشق و محبت را احساس میکنم و نمیتوانم از آن دل ببرم.
غمزههای چشم او شد محرم راز دلمزان سبب آیینهسان در سلک غمازم هنوز
هوش مصنوعی: چشمهای او با غمزههایش راز دل مرا فاش کرده است، به همین دلیل هنوز مانند آینهای در نقش یک عاشق، ظاهر میشود.
کی به آزادی رسد از خون تیغش گردنمخویشتن را هر طرف چون بسمل اندازم هنوز!
هوش مصنوعی: هرگز نخواهم توانست از درد و رنجی که خون تیغ بر گردن من میزند رهایی یابم، حتی اگر به خودم آسیب بزنم و خودم را به هر طرف بیفکنم، هنوز در بند این درد باقیام.
نیست یک کس تا کند شیرازه جزو سخنبوی سعدی میدمد از خاک شیرازم هنوز
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است انسجام و پیوند کلمات را مانند سعدی برقرار کند؛ هنوز هم عطر کلام او از خاک شیراز به مشام میرسد.
حبذا طغرل که میگوید جناب بیدلیسادهلوحان رشته میبندند بر سازم هنوز
هوش مصنوعی: خوشا طغرل که میگوید به بیدلی سادهدلها هنوز به نغمهام دل بستهاند و به سازم اهمیت میدهند.