شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره ی هجران و عشق میپردازد. او به یاد روزهای دور از محبوبش میافتد و حسرت آن وصل را میخورد. شاعر بیان میکند که باوجود درد و رنج ناشی از عشق، هنوز به وفاداری و ایمان خود پایبند است. او از زلف محبوبش به عنوان دلیلی برای نابودی ایمان خود یاد میکند، اما همچنان خود را از اهل ایمان میداند. شاعر با اشاره به زیباییهای محبوبش و دلتنگیهایی که از دوری او دارد، نشان میدهد که با وجود تمام رنجها و دردهایی که متحمل شده، هنوز در ساحت عشق و احساسات خود کودکانه و سادهدل است. در نهایت، او به تخیلات و رؤیاهایش درباره محبوبش اشاره میکند که او را دائما درگیر کرده و پریشان حال نگه داشته است.
رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوزرهنورد ساحت صحرای هجرانم هنوز
هوش مصنوعی: جانم به باد رفت و همچنان از وصال معشوقم دورم. هنوز هم در بیابان جدایی به سر میبرم و در این حال سیر میکنم.
پر شد از دور قضا پیمانهام از عهد اوبا وفای عشق او در عهد و پیمانم هنوز
هوش مصنوعی: زندگیام به اندازهای از سرنوشتم پر شده که نشان از وفاداریام به عشق او دارد و هنوز با تمام وجود به وعدههایی که به او دادهام پایبند هستم.
کفر زلفش میکند هر دم ز من تاراج دینباز میگویم که من از اهل ایمانم هنوز
هوش مصنوعی: زلفهای او هر لحظه به من آسیب میزنند و ایمانم را به خطر میاندازند، اما باز هم میگویم که من هنوز از کسانی هستم که به ایمان اعتقاد دارم.
ماه را کردم شبیه عارضش هنگام بدرلیک از آن کرده بیجا پشیمانم هنوز!
هوش مصنوعی: در یک شب، چهره ماه را به زیبایی چهره محبوبم تشبیه کردم، اما اکنون از این کارم پشیمانم زیرا این کار شاید بیجا بود.
با ادیب عشق خواندم سالها درس جنوندر سلوک عاشقی طفل دبستانم هنوز!
هوش مصنوعی: سالها با اهل ادب درباره عشق گفتم و شنیدم، اما هنوز هم در مسیر عاشقانهام مانند یک کودک دبستانی هستم و درک کاملی از آن ندارم.
سینه صد چاک شد با تیر مژگانش هدفزان سبب زحمتکش خار مغیلانم هنوز
هوش مصنوعی: سینهام از تیر نگاههای او زخم شده و به همین دلیل هنوز در رنج و زحمت ناشی از خارهای مغیلان به سر میبرم.
داشتم طغرل خیال کاکلش شب تا سحراز تصورهای گیسویش پریشانم هنوز
هوش مصنوعی: من تا صبح در خیال طغرل و زیبایی گیسوانش بودم و هنوز هم از تصور آن پریشان و دلمشغول هستم.