شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از عشق و زیباییهای آن میپردازد. شاعر از حالتی از حیرت و شگفتی ناشی از عشق سخن میگوید که به سبب آن، خانهای را که میتوانست به آینهای از زیبایی تبدیل شود، ویران کرده است. او به مرور به احساسات و دردهایی اشاره میکند که برای عشق واقعی به جان خود میخرد و وفاداری در عشق را همچون زلف محبوب خود میداند. شاعر با دلتنگی به انتظار معشوق مینشیند و با یک نیمنگاه او، جانش را فدای عشق میکند. در کل، شعر به شور و اشتیاق در عشق و احساساتی میپردازد که انسان را از خود غافل میکند و به جنون میکشاند، در حالی که عشق را همچون گلستانی از زیبایی و معنا توصیف میکند.
تا نگه از چشم حیران کردهایمخانه آیینه ویران کردهایم
هوش مصنوعی: ما با نگاه خیرهای که به اطراف داریم، باعث ویرانی خانهای شدهایم که پر از آینه است.
عالمی ما را مسخر شد مگریاد انگشت سلیمان کردهایم؟!
هوش مصنوعی: آیا فقط با یادآوری انگشت سلیمان، توانستهایم که خود را به سطح بالایی برسانیم و در میان علم و دانش خود را مسخر کنیم؟
خویش را در محفل بزم ادببهر عید وصل قربان کردهایم
هوش مصنوعی: ما برای جشنی از وصال و عشق، خود را در محفل دوستان و ادب قربانی کردهایم.
لذت دردش گر اینست ای طبیببگذر از ما ترک درمان کردهایم!
هوش مصنوعی: اگر درد اینقدر خوشایند است، ای پزشک، از ما بگذر؛ ما دیگر به درمان نیازی نداریم!
با وفای یار همچون زلف اودر شکست عهد پیمان کردهایم
هوش مصنوعی: به وفاداری معشوق، مانند زلف او که پیچیده و گسسته است، ما نیز پیمان شکستهایم.
اشک نومیدی ز چشم انتظاربر در امید دربان کردهایم
هوش مصنوعی: با چشمهای پر از اشک و ناامیدی به در امید نگاه کردهایم و انتظار میکشیم.
جان به یک نیمنگاهش باختیممشکل خود سخت آسان کردهایم
هوش مصنوعی: ما با یک نگاه مختصر به او، جانمان را فدای عشقش کردیم و در حالی که مشکل ما بسیار بزرگ و پیچیده به نظر میرسید، او بهگونهای آن را آسان کرده است.
چون سراب اندر بیابان جنوناز سرشک خویش طوفان کردهایم
هوش مصنوعی: در بیابان جنون، همچون سرابی که به نظر میرسد، از اشکهای خود طوفانی به پا کردهایم.
ما غلط پیش لبش از ناقصیقصه لعل بدخشان کردهایم
هوش مصنوعی: ما به خاطر ناپختگی خود، داستان زیبایی لعل بدخشان را پیش او به اشتباه بیان کردهایم.
شد فغان شانه خشک از تاب غمروغن از شمع شبستان کردهایم
هوش مصنوعی: شانههای خشک و بیتحرک ناله میکنند از شدت غم، مانند روغنی که در شبستان از شمع بیرون ریخته شده است.
ما و مجنون خوانده در فن جنونزان سبب ترک دبستان کردهایم
هوش مصنوعی: ما و مجنون در فن جنون شهرت داریم، به همین دلیل از تحصیل در مدرسه دست کشیدهایم.
گرچه در هجریم از یاد رخشدم به دم سیر گلستان کردهایم
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر دوری از چهره تو هر لحظه در دل غمگین هستیم، اما همچنان به یاد تو و زیباییهای زندگی، به خوشی و شادابی پرداختهایم.
همچو گل امروز از باغ سخنمعنی بسیار سامان کردهایم
هوش مصنوعی: مثل گلی که امروز از باغ چیده شده، ما نیز سخنانی زیبا و بایسته داریم.
حبذا طغرل که بیدل گفته استیار میآید چراغان کردهایم!
هوش مصنوعی: چه خوشا طغرل، که بیدل با خوشحالی میگوید: "دوستمان میآید و ما برای استقبالش جشن و چراغانی کردهایم!"