شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و او را با گل یاسمن و میگلرنگ مقایسه میکند. شاعر از احساسات خود و تاثیری که معشوق بر او دارد، میگوید و به زیبایی صورت او اشاره میکند که حتی در باده هم قابل مشاهده است. شاعر در ادامه به قدرت و ثروت میفروشانی اشاره میکند که بهخاطر魅بت معشوقه، در دنیایی دیگر زندگی میکنند. او همچنین به اهمیت معشوق در زندگی خود و چالشهای ناشی از فراق اشاره دارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که از زهد و توبه فاصله بگیرد و به ماجرای عشق و هوس روی آورد.
گل رویت که ظاهر گشته رنگ یاسمین او راچه باشد کز می گلرنگ سازی آتشین او را
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلنوازت همچون یاسمین است، اما چه چیزی میتواند با زیبایی و دلفریبیات مقایسه شود، در حالی که آن زیبایی از شراب گلهای رنگین میجوشد و آتشین و جذاب است؟
نمی دانم ز می شد سرخ چون نافرت یا خودلباس آل پوشاندی بقتل لعل دین او را
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا رنگ سرخ شراب به خاطر میوههای نارس است یا اینکه خودت با لباس خونی به قتل او پرداختهای.
مرا هم غنچه دل بشکفد چون آن دهن هر گهز خوی شبنم چو بنشیند به گلزار جبین او را
هوش مصنوعی: دل من نیز مانند غنچهای باید بشکفد و شکوفا شود، زمانی که قطرات شبنم بر پیشانی او نشسته و در باغ گل حضور دارد.
چو عکس صورتت در باده ظاهر گشت نتواندبدین سان آب ور نگی ساختن نقاش چین او را
هوش مصنوعی: وقتی که تصویر زیبای تو در شراب نمودار شد، دیگر هیچ کس نمیتواند به این زیبایی، آبی را به تصویر بکشد، حتی هنرمند بزرگ چینی.
به مکنت چون سلیمان است پیر می فروش اینکز هر خم عالمی دیگر شده زیر نگین او را
هوش مصنوعی: پیر شرابفروشی مانند سلیمان ثروتمند است و حالا از هر شاخ وBranch خم، دنیایی دیگر زیر فرمان او قرار گرفته است.
چو اوج رفعتش از آسمان نگذشت ازان معنیگدا گشتند شاهان همه روی زمین او را
هوش مصنوعی: وقتی که اوج عظمت و بلندیاش از آسمان فراتر نرفت، به خاطر همان معنا، همه شاهان روی زمین مانند گدایان به او ارادت کردند.
بهارستان گیتی را گلی ایمن کجا یابیکه نبود صرصر باد خزان اندر کمین او را
هوش مصنوعی: جایی در دنیا که بهار و زیبایی و گل وجود داشته باشد، نمیتوان پیدا کرد، زیرا همیشه خطر وزش بادهای سرد و خزان در کمین آن است.
ازان دور افتد از وی کز برای چاره وصلشمکان تعیین نماید زاهد خلوت نشین او را
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر درک عشق و وصال محبوب، در جستوجوی راه حلی است، از دوری و جدایی او احساس غم و ناراحتی میکند. زاهدی که به تنهایی و گوشهنشینی عادت کرده، چنین کسی را درک نمیکند.
درآمد در خرابات فنا ای دل دگر فانیز اهل توبه و تقوی نگویی بعد ازین او را
هوش مصنوعی: به کشتن دیروز خود در محیطی پر از شهوت و لذت وارد شو ای دل، دیگر از اهل پاکی و توبه حرفی نزن. از این به بعد، او را به یاد نیاور.