شمارهٔ ۵۷ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج دل خود به خاطر جفا و بیرحمی معشوق و همچنین لطف و محبت او سخن میگوید. او با شکرگزاری از لطف معشوق، به میکده میرود تا شاید پیر مغان او را هدایت کند. ساقی با عشوهگری دل او را تسخیر کرده و او از شراب تلخی که در زندگی چشیده سخن میگوید، اما میداند که شراب از دست رنج معشوق بسیار مهلکتر است. شاعر تعبیر میکند که نه آغاز و نه پایان این عشق معلوم نیست و از میفروش میخواهد که فقط یک جرعه به او بدهد، زیرا او در این دنیای فانی جز شراب فنا یار و همراهی ندارد.
جفا و جور توام بر دل است و لطف عنایتبه شکر آن نتوانم ادا چه جای شکایت
هوش مصنوعی: درد و سختیهایی که تو بر دل من میزاری بسیار است، اما محبت و لطفی که به من داری را نمیتوانم با شکرگزاری خالصانه جبران کنم، پس جایی برای شکایت باقی نمیماند.
پی صبوح شب تیره ره به میکده بردممگر که همت پیر مغان نمود هدایت
هوش مصنوعی: در پی نوشیدنی صبحگاهی، به سمت میکدهای رفتم، شاید که تجربه و خرد پیران مرا هدایت کند.
ربود هوش دلم را به عشوه مستی ساقیچه می که گفتیش و ناچشیده کرد سرایت
هوش مصنوعی: دل من را با زیبایی و ناز و عشوهی ساقی به هم ریخت. او چیزی گفت که هنوز نوش جان نکردهام و مرا مسحور کرد.
شراب تلخ بسی خوردهام ز ساغر دورانولیک جام می هجر مهلک است به غایت
هوش مصنوعی: من از زهر تلخ بسیاری نوشیدهام و از کاسهٔ روزگار امتحان کردهام، اما این جام شراب جدایی به شدت خطرناک و مرگبار است.
ز حدت غم و دردم ز عشق یار که آگهکه نه بدایت آن ظاهر آمد و نه نهایت
هوش مصنوعی: غم و درد من از عشق یار به حدی است که هیچکس نمیداند، نه آنچه در آغاز بود و نه آنچه در پایان خواهد بود، ظاهر شده است.
قدح چه پر کنی ای شوخ میْفروش به قصدممرا که جرعهای از ساغر تو هست کفایت
هوش مصنوعی: ای میفروش شنگول، اگر لیوانت را پر کنی، به خاطر من است؛ زیرا تنها یک جرعه از شراب تو برای من کافی است.
هجوم لشکر هستی چو گشت قاتل فانیبه جز شراب فنا همدمی نکرد حمایت
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر زندگی به ما حملهور میشود و ما را به سوی مرگ نزدیک میکند، هیچچیز جز شراب فنا بهعنوان همدم و یار در کنار ما نمیماند.