شمارهٔ ۷۰ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از دل تنگ و پریشان خود سخن میگوید. او حسرت و شوق را در دل دارد و از ساقی میخواهد که برایش جامی پر کند. شاعر در این شعر به گذر زمان و تاثیر آن بر عشق و زیبایی نیز اشاره میکند و به نوعی بحران وجودی خود را به تصویر میکشد. به طور کلی، شعر معرفت و فراز و نشیبهای عشق و زیبایی است.
آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابتآهست مرا کار پی رفع نقابت
هوش مصنوعی: آن موی مشکی که به چهرهات زیبایی میبخشد، آرام آرام مرا تحریک میکند تا نقاب تو را کنار بزنم.
گنجی است ترا حسن کزو دهر شد آبادلیکن دل دیوانه من گشت خرابت
هوش مصنوعی: تو زیباییای داری که باعث رونق دنیا شده است، اما دل دیوانه من به خاطر تو ویران شده است.
ساقی می روشن که دل غمزده تیرستاز گردش دوران ز سر زلف به تابت
هوش مصنوعی: جام می روشن را به دست ساقی بده که دل غمزدهام از چرخش روزگار تیر خورده است. از موهای بلندت سر بزن و آن را به سمت من بیاور.
گر ماه نهای چون شده از دور گذارت؟گر عمر نهای در شدن از چیست شتابت!
هوش مصنوعی: اگر هیچگاه به زیبایی ماه نیستی، پس چرا از دور بر من میگذری؟ اگر عمری در جریان نیستی، پس چرا اینگونه در شتابی؟
گویی ز لبم کام تو چه بود که دهی جامهم گوی خود ای جان که درین چیست جوابت؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آنچه از لب من به تو رسیده، مانند نوشیدنیای است که تو به من میدهم. ای جان، بگو که در این وضعیت چه پاسخی برای من داری؟
افسانه خود چون به تو گویم پس عمریچون بخت من آن لحظه رود چشم به خوابت
هوش مصنوعی: وقتی داستان خود را برایت بگویم، همان لحظهای که در خواب هستی، زندگیام همچون سرنوشتم به پایان میرسد.
فانی ز غم مغبچگان چند وه و آهشد در نظر پیر مغان وقت انابت
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده است که فردی که در غم و اندوه است، به شدت احساساتی شده و از دلتنگی و ناراحتی خود آه و ناله میکند. او در نظر یک پیر مغان که تجربه زیادی دارد، به درک و احساس عمیقتری از وضعیتش میرسد و به سوی توبه و بازگشت به خود واقعیاش مینگرد.