شمارهٔ ۸۴ - ایضا له
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و شیدایی شاعر به می و مجلسی است. او خود را در دنیای مغان میبیند و تا ابد عاشق و مست میخواهد بماند. شاعر در فضایی سرشار از شادی و به دور از زهد و ریاضتهای سخت مذهبی، به سراغ میرود و از ساقی میخواهد که بادهای به او بدهد. او از خماری و عشق دلتنگ است و به این نتیجه میرسد که باید از خود و دنیای مادی فاصله بگیرد و به عشق و لذت بپردازد. شاعر همچنین به درد و رنج زاهدان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که چگونه باده میتواند او را از خود بیخود کند.
مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مستکه شدم شیفته مغبچگان روز الست
هوش مصنوعی: در کوی خوشی و شراب تا ابد میمانم و عاشق و سرمست خواهم بود؛ زیرا از زمان آغازین وجودم به زیبایی معشوقان افتادهام.
سر نهم پیش قدح همچو صراحی هر دمدر خرابات مغان تا شده ام باده پرست
هوش مصنوعی: سری به میگساری میزنم و همچون مشک، هر لحظه در خراباتی که پر از شراب است، سر به زیر میآورم و با عشق به شراب زندگی میکنم.
رفتم از دست ز تشویر خمار ای ساقیلطف باشد به یکی جرعه گرم گیری دست
هوش مصنوعی: از درد و غم ناشی از مستی و بیخبری، به نزد تو میآیم ای ساقی، امیدوارم با یک جرعه نوشیدنی، آرامشم کنی.
آن میان هست در آغوش و کسی گوید نیستوان دهن نیست به گفتار و تو پنداری هست
هوش مصنوعی: در آغوش میان، رابطهای نزدیک و عمیق وجود دارد، اما برخی میگویند که این نزدیکی وجود ندارد. همچنین، حرفهایی که در کلام بیان میشود، ممکن است با واقعیت فاصله داشته باشد و تو بر این باور باشی که آنچه در زبان گفته میشود، حقیقت است.
دلم ای مغبچه مشکن که درین دیر کهنهست بد مست هر آن شوخ که او جام شکست
هوش مصنوعی: دل من را نشکن ای دختر زیبا، زیرا در این میخانه قدیمی، هر سرمستی که بازیگوشی کند، به سرنوشت شکست جام دچار خواهد شد.
قامتم خم شده از خدمت رندان در دیرپیر از بس سبوی باده بدوشم که نشست
هوش مصنوعی: از روزهایی که در خدمت دوستان در میخانه به سر میبرم، به قدری خمیده و خسته شدهام که به خاطر حمل سبوی شراب، به سختی میتوانم درست بایستم.
زاهدا چند ریاضت کشی اینک فانیخورد یک جام فنا وز خودی خود وادست
هوش مصنوعی: ای زاهد، چرا این همه سختی و ریاضت میکشی؟ اکنون وقت آن است که یک جرعه از فنا بنوشی و خود را از قید خودبینی آزاد کنی.