شمارهٔ ۱۳۰ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: این شعر تصنیفی از شاعر ایرانی، حافظ است که در آن به محبت و عشق و جاذبههای دنیای عرفانی اشاره میکند. شاعر بیان میکند که نمیتواند دل از حالات و جذابیتهای خاص خود جدا کند و هر نوع جستجو برای یافتن دیگر معانی و مفاهیم بیثمر است. او نسبت به عشق و وصال معشوق تأکید دارد و نشان میدهد که تنها با وجود معشوق و لذایذ عشق، زندگی و احساساتش معنا مییابد. همچنین، شاعر به گذر زمان و بیثمری تلاشهای دیگران برای رسیدن به عشق واقعی اشاره میکند و میگوید که برای او، هجر و دوری از معشوق دردناکترین حالتی است که میتواند تجربه کند. در نهایت، او دلش تنها به وصال و نزدیکی معشوق نیاز دارد و تنها در آن صورت احساس شادکامی و خوشبختی خواهد کرد.
مرا دل از خرابات مغان بیرون نخواهد شدچه سوی خانقاهش ره نمایم چون نخواهد شد
هوش مصنوعی: دل من هرگز از میکده خارج نخواهد شد، حتی اگر به سمت خانقاه برویم، چون این مسیر هم برای من دردی دوا نخواهد کرد.
به طوف گلشن و گل رند عاشق را کجا جویی؟که جز با روی گلرنگ و می گلگون نخواهد شد
هوش مصنوعی: به دنبال عاشق شاد و سرزنده در باغ گل و گلها نگرد، زیرا او فقط با زیبایی و رنگینکمانی که در چهره گلها و بوی خوش شراب وجود دارد، خواهد یافت.
به صحرای جنون هر کو قدم زد چون مرا بیندپی تعلیم سودا جانب مجنون نخواهد شد
هوش مصنوعی: هر کس به دشت جنون پا بگذارد، وقتی مرا ببیند به سمت یادگیری عشق نخواهد رفت و فقط به حالتی بیخیالی و دیوانگی خواهد ماند.
ته هر وصله ای از خرقه ام کز یکدرم باشدبه جز وجه شراب و شاهد موزون نخواهد شد
هوش مصنوعی: هر بخشی از لباس من که به آن وصله زده شده، فقط باید به خاطر شراب و زیبایی معشوق باشد وگرنه معنای دیگری نخواهد داشت.
ز جام وصلش از یکقطره بویی هم نخواهد یافتدلم تا در هوایش قطره قطره خون نخواهد شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که در آغوش معشوقش نباشم، حتی از یک قطره بوی عشق هم نمیتوانم حس کنم. دل من تا وقتی در فضای او نباشد، مانند قطرهقطره خون نخواهد شد.
چه سوی کهنه اوراق علوم آرم نظر زانروکه مالیت ندارد باده را مرهون نخواهد شد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که اگر به کتابهای قدیمی و علوم کهنه نگاه کنیم، ارزش چندانی ندارد و باده یا شادی واقعی به چیزی وابسته نیست که برای ما ارزشی نداشته باشد.
من آن رند خراباتم که پیش همتم در دیرعوض یک جرعه می را گنج افریدون نخواهد شد
هوش مصنوعی: من شخصی هستم که در میخانه زندگی میکنم و برای من ارزش و اهمیت زندگی به یک جرعه می نمیرسد، حتی اگر به اندازه گنج افریدون هم باشد.
چو پیر دیر را شأن از نهم گردون بلند آمدز قبض و بسط گردون شاد یا محزون نخواهد شد
هوش مصنوعی: زمانی که پیرسال از آسمان مقامش بالا میرود، تأثیر وضعیتهای فراگیر و متغیر دنیا بر او نه شادش میکند و نه غمگین.
بر کامل جهان و اهل او را وزن خس نبودغمین و خوشدل از احوال دون جز دون نخواهد شد
هوش مصنوعی: در جهان کامل و اهل آن، غم و شادابی برای کسی که در سطح پایین است، معنایی ندارد و کسی که در رتبه نازلی قرار دارد، جز آنچه در شأن اوست، بدست نخواهد آورد.
چنان رنجور کردی از بلای هجر فانی راکه جز وصل تو از عمر ابد ممنون نخواهد شد
هوش مصنوعی: تو به قدری مرا از غم جدایی رنجور کردهای که هیچ چیزی جز وصال تو برایم ارزش نخواهد داشت و از زندگیام راضی نخواهم بود.