شمارهٔ ۲۰۳ - مخترع
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عواطف و احساسات یک عاشق میپردازد که به رغم عدم امید به وصال معشوق، فکر او را از دل خود نمیتواند بیرون کند. شاعر میگوید که هیچکس مانند محبوبش نیست و او در برابر زیباییهای دیگران قابل مقایسه نیست. همچنین، او به این موضوع اشاره میکند که نبود محبوبش مانند نقطهای در دریا است که هرگز از خاطرش نمیرود. هرچند زیبایی معشوق او را تحت تاثیر قرار داده و حالش را دگرگون کرده، اما این موضوع هیچگاه موجب کاستی در عشق و علاقهاش نمیشود. در نهایت، احساس فقدان و درد او ناشی از دوری معشوقش است و از معشوق میخواهد که به حال او رسیدگی کند.
اگر چه نیست امید وصال او هرگزولی نبوده دلم بی خیال او هرگز
هوش مصنوعی: هرچند که هرگز نمیتوانم به وصال او امید داشته باشم، اما دلم هیچگاه بیخیال او نبوده است.
مگو به مثل ویی دل ده و ازو وا رهنبود و نیست ز خوبان مثال او هرگز
هوش مصنوعی: نگو که از مثل او دلی بدهی و از او جدا شوی، چون هیچ کس از خوبان به پای او نمیرسد و نمونهاش هرگز پیدا نمیشود.
چنانکه لازم بحرست نقطه گاه رقمنشد ز دیده برون نقش خال او هرگز
هوش مصنوعی: مانند اینکه نقطهای در دریا ضروری است، نقش خال او هرگز از نظر پنهان نمیشود.
اگر چه قد تو بیرون ز اعتدالم گشتکم و زیاده نشد اعتدال او هرگز
هوش مصنوعی: هرچند قامت تو از حالت متعادل خارج شده و کم و زیاد شده است، اما همیشه اعتدال و زیبایی تو تغییر نکرده است.
ملالت دل من بین و باده ده که جز ایننبوده واقع رنج و ملال او هرگز
هوش مصنوعی: دل من را ببین که چقدر اندوهگین است و شراب را به من بده، زیرا واقعاً درد و غم او هیچ وقت کمتر نشده است.
ز درد هجر تو فانی فتاده بی حالستچه شد که پرسه نکردی ز حال او هرگز
هوش مصنوعی: از درد بیحالی جدایی تو به شدت رنج میکشد. چه شده که هیچوقت از حال او خبری نگیری؟