شمارهٔ ۲۲۹ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره غم و دلسوزی شاعر به خاطر معشوقهای زیبا که دلش را میسوزاند. او از ساقی میخواهد که بادهای به او بدهد تا آتش دردش را خاموش کند. شاعر به دیوانگیاش در عشق اقرار میکند و اذعان میدارد که اگرچه بادهای ندارد، اما مایل است از هر خم شراب بنوشد. او خود را گدای میداند که برای خوشی و سرخوشی به پای معشوقهاش میافتد. در نهایت، او به رنجهایی که از عشق و خماری میکشد اشاره میکند و دنبال چارهای برای دردش میگردد. شاعر به یاد زلف معشوقش دلتنگی میکند و بیان میکند که از آشفتگی عشق او درگیر است.
دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشمساقی کجاست باده که بنشاند آتشم؟
هوش مصنوعی: دل من از غم چهره آن جوان خوشسگال میسوزد. ای ساقی، کجایی تا شراب بیاری و آتش غم را خاموش کنی؟
دیوانه گر به دیر مغان رو نهم چه عیبچون من اسیر مغبچگان پریوشم
هوش مصنوعی: اگر دیوانه به میخانهٔ مغان برود، چه اشکالی دارد؟ چون من خودم اسیر زیباییهای معشوق هستم.
گر نیست وجه بادهام اما پی پسندمستان شوم ز هر خم اگر جرعهای چشم
هوش مصنوعی: اگرچه بادهای برای نوشیدن ندارم، اما به خاطر خوشگذرانها از هر لبی که باشد، اگر یک جرعه هم به من بدهند، خوشحال میشوم.
هستم گدای دیر ولی نقد احترافپاشم به پای مغبچه آنگه که سرخوشم
هوش مصنوعی: من فقیر و درویش این جا هستم، اما وقتی شاد و خوشحال میشوم، همه چیزم را برای معشوق میریزم و هزینه میکنم.
بیخود شوم ز عشوه ساقی به رویم آباز می زنند بو که رهاند ازین غشم
هوش مصنوعی: از لطف و جذبهٔ ساقی بیخبر میشوم، به طوری که روی من، آب از شراب میریزد، تا مرا از این حال خوشی نجات دهد.
رنج خمار و انده دهرم خراب ساختکو چارهای جز آنکه دو پیمانه درکشم
هوش مصنوعی: رنج و درد ناشی از عشق و همچنین غم و اندوه زندگی مرا به شدت آزار میدهد، به گونهای که جز این کار نتوانم کرد که دو پیمانه مینوشم تا اندکی آرامش بیابم.
فانی ز زلف حور چه خوش دل شوم که منز آشفتگی طره شوخی مشوشم
هوش مصنوعی: من از زیبایی و شوق عشق آن دختر حور به شدت تحت تأثیر قرار میگیرم، به طوری که در هم ریختگی و بینظمی موهایش هم مرا دچار آشفتگی میکند.