شمارهٔ ۲۳۸ - مخترع
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و عشق را بیان میکند. او از زیبایی محبوبش یاد میکند و اینکه چطور دوری او او را آتشین و غمگین کرده است. شام فراق برایش تلخ و پر از حسرت است و باد صبا او را به یاد محبوبش میاندازد. شاعر در تلاش است تا از زخمهای ناشی از این جدایی رهایی یابد، اما در عین حال به نوشیدن شراب و فراموشی مشغول است. او به زاهدان و افرادی که او را نکوهش میکنند، پاسخ میدهد که زندگی با درد و رنجش ادامه دارد و در نهایت، او به دوگانگی عشق و غم خود اذعان میکند. شاعر خود را در حال و هوای عاشقانه و در عین حال پریشان و غمگین توصیف میکند و نمیخواهد کسی او را به خاطر علاقهاش سرزنش کند.
در دیر زار مغبچه شوخ مهوشمکز هجر او چو خال عذارش بر آتشم
هوش مصنوعی: در میخانه، با دخترک خوشچهرهای بگذران که به خاطر دوری از معشوقم، مانند خال روی عذاری، در آتش احساس داغ و سوز قرار دارم.
شام فراق از طرف کوی او وزیدباد صبا و کرد چو زلفت مشوشم
هوش مصنوعی: هوا شب جدایی از کوی محبوب وزیدن گرفت و باد صبا آمد و مثل موهای پریشان تو، مرا نیز پریشان کرد.
نقد دلی که بود چو ترکان ظلم خویاز کف کشید و بردمان شوخ دلکشم
هوش مصنوعی: دل من مانند ترکان ظالم مینمود، اما ناگهان آن را از من گرفتند و با شوخی و لطافت دور کردند.
مجروحم از سپهر و غشی های او بدارساقی برغم او قدح صاف بیغشم
هوش مصنوعی: من از تأثیرات آسمان و نگرانیهای آن آزردهام، ای ساقی، به رغم این مشکلات، یک جام شفاف و خالی از عصبانیت به من بده.
طعنم ز زاهدی مزن ای پیر می فروشهر چند پر کنی قدح باده در کشم
هوش مصنوعی: از زاهدان انتقاد نکن، ای پیر شرابفروش؛ هرچند که تو جام شراب را پر کنی، من نوشیدنش را بر میدارم.
گردون اگر بود خوش و ناخوش چه غم چو منز اقبال فقر هر چه به پیش آیدم خوشم
هوش مصنوعی: اگر آسمان پر از خوشی و ناخوشی باشد، چه اهمیتی دارد؟ من از سرنوشت خود که فقر است، خوشحالم و هر چیزی که در پیش بیاید، برایم خوشایند است.
فانی اگر ز آدمیان گشتهام ملولعیبم مکن که واله شوخ پریوشم
هوش مصنوعی: اگر من از آدمیان خسته و بیخبر شدم، به عیبهای من خرده نگیرید، زیرا عاشق و شیدای آن پری زیبا هستم.