شمارهٔ ۲۶۲ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که برای دستیابی به فیض و لذت، باید از خواب و آسودگی بیدار شود و به زندگی و عشق روی آورد. او از معشوق میخواهد که از بیتوجهی و غرور خود بکاهد و به عشق و وصل بپردازد. شاعر تأکید میکند که زمان به سرعت میگذرد و باید از لحظهها به درستی بهره برد. همچنین، یادآوری میکند که زندگی در نهایت به حالتی مقدر است که تغییر نخواهد کرد و بنابراین باید با وقار و آرامش آن را سپری کرد. او در پایان، اشاره میکند که شب وصال و شادی در عشق، بیحساب و کتاب است و باید آن را به حساب عمر پایدار انسان افزود.
صبح است فیض اگر طلبی ترک خواب کنتا چند مست خواب قدح پر شراب کن
هوش مصنوعی: صبح نزدیک شده و اگر به دنبال بهرهوری هستی، باید خواب را ترک کنی. تا چه مدتی میخواهی در غفلت بمانی؟ بیدار شو و لحظههای ناب را غنیمت بشمار.
ما را به شیشه می فکن و از عتاب و لطفنی سنگ خاره افکن و نی لعل ناب کن
هوش مصنوعی: ما را در دنیای پوچ و بیدوام رها کن و از محبت و ترشرویی دوری کن، نه ما را بیرحمانه به زمین بزن و نه با ناز و محبت به خود مشغول کن.
مردم در انتظار تو ای عمر نازنینیکره بآمدن نه به رفتن شتاب کن
هوش مصنوعی: مردم در انتظار تو، ای عمر عزیز، بیدرنگ به سوی آمدن برو و وقت را تلف نکن.
روزی مقدر است نگردد زیاد و کمگر تو وقار ورزی و گر اضطراب کن
هوش مصنوعی: سرنوشت تو از پیش مشخص شده است و کاهش یا افزایش در آن وجود ندارد. چه آرامش داشته باشی و چه دچار اضطراب شوی، تغییر نمیکند.
ای مه ترا همی رسد از مستی و غرورخواهی به چرخ ناز و به انجم عتاب کن
هوش مصنوعی: ای ماه، از حال تو مشخص است که به خاطر شوق و غرور خود، میخواهی با زیباییات به آسمان و ستارهها ببالیدی و به آنها طعنه بزنی.
فانی شب وصال میی بی حساب داروانرا به ما به عمر مخلد حساب کن
هوش مصنوعی: شبی که در آن وصال و نزدیکی وجود دارد، لحظهای است ارزشمند و بینظیر. این شب را بهطوری محاسبه کن که انگار در زندگیات جاودانه است و هیچ گاه فراموش نخواهد شد.