شمارهٔ ۲۷۱ - مخترع
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیبایی و جذابیت معشوق و باده است. شاعر به آتشین بودن لبها و زبان معشوق اشاره میکند و از آنان بهعنوان دلیلی برای عشق و شور حسرت یاد میکند. بادهفروشی که در میخانهاش خزانهای از خمرها دارد، نمادی از لذتهای دنیوی است. شاعر میگوید که خوشی و لذت از باده آنقدر زیاد است که عقل را تحت تأثیر قرار میدهد. توصیه میکند که نباید فریب زلف و زیباییهای ظاهری معشوق را خورد، زیرا عواقب بدی دارد. در نهایت به این نکته میپردازد که در این دنیا نمیتوان نشانی از دوست واقعی را پیدا کرد.
چو آتشی است لب لعل پر فسانه اوزبان به عشوه برآوردنش زبانه او
هوش مصنوعی: لبهای او مانند آتش است و هر کلمهای که از آن بیرون میآید، به اندازه شعلهای تند و جذاب است، که دل را میسوزاند و جلب توجه میکند.
بهانه در دم قتلم اگر کنده چه زیانبه نقد می کندم قتل چون بهانه او
هوش مصنوعی: اگر بهانهای برای کشتن من وجود داشته باشد، چه ضرری دارد؟ در حقیقت، من با بهانهی او به قتل میرسیدم.
شهی است باده فروش و خزانه میخانهز لعل پر خم بسیار در خزانه او
هوش مصنوعی: در میخانه، فروشندهای است که مانند پادشاهان میفروشد و گنجینهای از شرابهای خوشرنگ و خوشطعم را دارد. این خزانه پر از خمهای شراب قرمز و دلربا است.
خوش است بحر می آنسان که عقل یارد شدازین کرانه او تا بآن کرانه او
هوش مصنوعی: دریا به قدری زیبا و دلنشین است که عقل انسان میتواند آن را از یک سویش تا سوی دیگرش درک کند.
مطیع پیر مغان گرد پس مگو که چه کردهوای مغبچه و باده مغانه او
هوش مصنوعی: به شخصی که درونش حال و هوای خوشی وجود دارد و تحت تاثیر شوق و لذت زندگی است، گوش بده. دیگر به حرفهای دیگران که میگویند در این راه چه کار میکنی، اهمیت نده.
مشو فریفته زلف و خال شاهد دهرکه جست طایر زیرک ز دام و دانه او
هوش مصنوعی: فریب زلف و زیباییهای ظاهری دیگران را نخور، چرا که در این دنیا، مانند پرندهای زیرک باید از دامها و تلههای فریبندهای که برای شکار تو وجود دارد، دوری کنی.
چو فانی آنکه نشانی به دوست برد ایدلدرین جهان نتوان یافتن نشانه او
هوش مصنوعی: اگر کسی که به وصال دوست نرسیده، با خود نشانی از او به ارمغان نیاورد، در این دنیا هیچ نشانی از او نمیتوان پیدا کرد.