در نکوهش روزگار
هوش مصنوعی: این متن شعر گونهای است که به انتقاد از وضعیت جهان و ناپایداریهای زندگی انسانی میپردازد. شاعر به توصیف شرایط ناگوار موجود در زندگی، دوستی با دشمنان و دشمنی با دوستان، و ناعدالتیهای روزگار میپردازد. او از بدعهدی زمانه و رفتارهای ناعادلانهی آن به شدت گلهمند است و احساس بیرحمی و ناامیدی خود را از سرنوشت بشریت ابراز میکند. شاعر میخواهد در مجلسی با روزگار بنشیند و جنایات آن را برملا کند و از آن میخواهد که عدالت را برقرار کند. در نهایت، شاعر از زیباییها و خوشبختیهای از دست رفته انسانها صحبت میکند و به تلخی وضعیت موجود اشاره میکند.
آسمانت فتنهبار است و زمینت فتنهزاردست زرعت تخمِ غمپاش است و تخمِ دلفگار
هوش مصنوعی: آسمانت پر از آشوب و ناامنی است و زمینت محل مشکلات و فتنهها. دست تو در کاشتن غم و حزن مشغول است و تو دست به کار کاشتن دلتنگی و ناراحتی هستی.
ای عجب! زین تخمکار و وا اسف زآن تخمزارتخم در دل ریخته، از دیده روید زار زار
هوش مصنوعی: عجب است از این کشاورز که تخم در دل زمین کاشته و با این حال، از چشمان او اشکها سرازیر است.
وه ز تو ای زارع آزرمکارروزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: ای زارع با عفت و خوددار، روزگار! چه زیبا و باوقار هستی!
دوستی با دشمنان و دشمنی با دوستانبا بدان خوبی و با خوبان بدی ای قلتبان!
هوش مصنوعی: در دوستی با دشمنان و دشمنی با دوستان، اگر به بدها خوبی کنی و به خوبان بدی، واقعا تاسفبرانگیز است!
چیره سازی بدسگالان را به نیکان هر زمانتا به کی با من رقیبی؟ این چنین، چون این و آن
هوش مصنوعی: بدسگالان همیشه بر نیکان چیره میشوند و این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟ چرا باید من همیشه رقیب این گونه افراد باشم؟
با رقیبانم همیشه یار غارروزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: با رقبای خود همیشه در کنار هم در سختیها و مشکلات زندگی هستم، ای روزگار!
از عدم آوردهاند و میبرندم در عدمزندگی راه مزارست، از رحم در هر قدم
هوش مصنوعی: از عدم (هیچ) به وجود آمدهام و در نهایت نیز به عدم برمیگردم. زندگی من در مسیر مزار (محل دفن) است و در هر قدم از رحمت و رحمتی که در مسیر زندگیام وجود دارد، بهرهمند میشوم.
اندرین ره فتنه است و شور و شر و هم و غمکاش میدانستمی این نکته را اندر رحم
هوش مصنوعی: در این مسیر پر از آشفتگی و اضطراب، ای کاش میدانستم که چقدر این موضوع در دل خود درد و رنج به همراه دارد.
تا که میکردم رحم بر خود مزارروزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: وقتی که برای خودم بر وضعیت دشوار زندگی رحم میکردم، ای سرنوشت!
خیره و بیاعتبار و رهگذار و بد رهیهر قدم در رهگذارت زیر پا بینم چهی
هوش مصنوعی: هر قدمی که در مسیر تو میگذارم، رها و بیهدف است و میبینم که چیزهای بیاهمیت و ناخواسته زیر پایم قرار دارند.
وای که گرداننده گردیدن مهر و مهیپردهدار روزگار و خیمهساز شبگهی
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم به آن کسی که خورشید و ماه را به چرخش در میآورد، ناله کنم! او کسی است که روزها را میسازد و شبها را به خیمه میکشد.
چون تو تا دیدم، مداری بیقرارروزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: با دیدار تو، دلم بیقرار و مضطرب شد، ای روزگار!
خوش بوَد گر با تو در یک جلسه، بنشینم به دادتا مدلل سازم از تو، من جنایات زیاد
هوش مصنوعی: خوشحال میشوم اگر فرصتی پیش بیاید که در یک جا با تو بنشینم و سخن بگویم، تا به تو توضیح دهم که چقدر از تو آسیب دیدهام و مشکلاتی که به خاطر تو برایم پیش آمده است.
بر تو بایستی، نه بر ما، محشر یومالمعادتا جزایت با سیاست آن چه میبایست داد
هوش مصنوعی: بر توست که در روز قیامت با تدبیر و حساب، جزای اعمالت را دریافت کنی، نه بر ما.
ای جنایتکار! چرخ بد مدارروزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: ای بخت بد، تو که همچون چرخ روزگار به ما سختی میزنی و بر ما ظلم میکنی، وای بر تو!
گر تو عادل بودی، آخر خلقت ظالم چه بود؟گر تو یکسان خلق کردی، جاهل و عالم چه بود؟
هوش مصنوعی: اگر تو انصاف را رعایت میکردی، پس چرا در آفرینش برخی افراد به ظلم دچار شدند؟ اگر آفرینش تو بر اساس برابری بوده، پس چرا برخی افراد دانا و برخی نادان هستند؟
ور تو سالم بودهای، این کار ناسالم چه بود؟تودهای محکوم امر و آمری حاکم چه بود؟
هوش مصنوعی: اگر تو در سلامت کامل بودهای، این کار نادرست و ناسالم چه معنایی دارد؟ چرا گروهی محکوم و تحت امر و عدهای دیگر فرمانده و حاکم هستند؟
روزگار! ای بدشعار نابهکار!روزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: ای روزگار! تو که بدنام و بیفایدهای، چه بر تو بگذرد!
باز را چنگال: گنجشکان، بیازردن چراست؟شیر را بر گو که «آهوی حزین خوردن چراست؟»
هوش مصنوعی: چرا گنجشکان باز را میآزارند؟ و به شیر بگو که چرا باید آهو را شکار کند؟
زنده گر سازی پس از این زندگی، مردن چراست؟خلق را در گیتی آوردن، سپس بردن چراست؟
هوش مصنوعی: اگر بعد از این که زندگی را به کسی بخشیدی، مرگ چه معنی دارد؟ چرا انسانها را به این دنیا میآوری و سپس آنها را میبری؟
ای سبکبن! خانهٔ بیاعتبارروزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: ای روزگار، تو که ارزش و اعتبار خانهای را با سبکی و بیپناهیات از بین بردهای!
از چه روی خوبرویان را، چنین افروختیکز شرارش قلب عشاق جهان را سوختی
هوش مصنوعی: چرا زیبایانی را اینگونه شعلور و پرحرارت کردی که با جذبهی خود دل عاشقان جهان را سوزاندی؟
از چه «عشقی» را لب آزاد گفتن، دوختیوین قدر سِرِ مگو در خاطرش، اندوختی
هوش مصنوعی: چرا از عشق به راحتی زبان به گویش باز کردی؟ این قدر راز را نگو، که در دل او خاطرات را جمع کردهای.
روزگار! ای تلخکام ناگوار!روزگار! ای روزگار!
هوش مصنوعی: ای روزگار، تو که پُر از تلخی و ناکامی هستی، چقدر ناملایمی!