شمارهٔ ۱۱ - در هجو ضیاء الواعظین
هوش مصنوعی: شعر "چراغ الذاکرین" درباره مردی به نام جیغو است که در مجلس شوری سروصدا به راه میاندازد و مانند زاغ خیال میکند مجلس مانند باغ است. او به حامیان سلطنت دشنام میدهد و در عوض پول میگیرد. این مرد که به مداحی معروف است، حتی برای شمر ملعون دعا میخواند و برای دریافت پول بیشتر روضههایش را تغییر میدهد.
دو سال قبل، او به سردار سپه دشنام داده و بعد از چند سیلی او را به سمنان فرستادند. پس از آن، با دریافت بیست تومان از سردار به مدح او میپردازد و اعتراف میکند که به خاطر پول و نان، به تملقگویی روی آورده است. او از یارانش میخواهد انتقاد نکنند و به این ترتیب، زندگی مادی خود را تأمین کند. در نهایت، او تصمیم میگیرد از این مسیر نان درآورد و به تملق ادامه دهد.
چراغ الذاکرین، آن مرد جیغوکند در مجلس شوری هیاهو
هوش مصنوعی: مردی که در جمع و مجلسی با صدا و هیاهو صحبت میکند، نماد آگاهی و یادآوری است. او در حقیقت میخواهد توجه دیگران را جلب کند و روح جمع را بیدار کند.
چراغ الذاکرین، مانند زاغ استگمان دارد که مجلس مثل باغ است
هوش مصنوعی: چراغ یادآوران همچون کلاغی است که فکر میکند مجلس و جمعهای که در آن حضور دارد، شبیه باغ است.
نماید جیر و ویر نابههنگامدهد بر حامیان ملک دشنام!
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وقتی جیر و ویر به طور ناگهانی ظاهر میشود، باعث میشود که حامیان پادشاهی مورد بیاحترامی قرار گیرند.
همه دانند خوب، این هوچی لوسز شه زر خواست اما گشت مأیوس
هوش مصنوعی: همه میدانند که این بازیگر بیمزه از شاه طلا خواست، اما به درستی ناامید شد.
همه دانند خوب، این روضهخوان استکه مزد روضه او یک قران است
هوش مصنوعی: همه میدانند که این مداح، به خاطر خواندن روضه، تنها یک قران دستمزد میگیرد.
اگر اولادهای شمر ملعوندهند از مزد روضه پول افزون:
هوش مصنوعی: اگر فرزندان شمر لعنتی، از هزینههای روضه بهتر و بیشتر بپردازند، به معنای این است که به اشتباه خود در حمایت از ظلم و ظلمت پی بردهاند.
برای شمر، او خواند ثناهابرای آن لعین، گوید دعاها:
هوش مصنوعی: شاعر به این موضوع اشاره میکند که برخی افراد برای شمر، که نماد شقاوت و بدی است، دعا و ثنا میخوانند و او را ستایش میکنند. این بیانگر نفاق و دورویی در اعتقادات مردم است که ممکن است برای افرادی که صلاحیت ندارند، احترام و تقدیر قائل شوند.
غرض اینست، بر این آدم لوسدهند ار پول خواند روضه معکوس
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که هدف این است که به این فرد نادان توجه کنند، حتی اگر برایش پول هم بدهند تا از حقیقت یا واقعیتهای زندگی به صورت معکوس صحبت کند.
دو سال قبل، این هوچی آرامبه (سردار سپه) میداد دشنام
هوش مصنوعی: دو سال پیش، این شخصِ پرخاشگر به فرمانده سپاه توهین میکرد.
گرفتند و دو سه سیلی زدندشکه تا ایمن بمانند از گزندش
هوش مصنوعی: او را گرفتند و چند ضربه به او زدند تا از خطر او در امان بمانند.
فرستادند او را شهر سمنانبه (سردار سپه) با آه و افغان:
هوش مصنوعی: او را به شهر سمنان فرستادند و در مسیر با افسوس و نالهای همراه بود.
نوشت او کاغذ با آب و تابیتملق گفت و دادندش جوابی
هوش مصنوعی: او نامهای نوشت و با ناز و عشوه خود را به دیگران معرفی کرد و در نهایت جواب آن را دریافت کرد.
بیاوردند او را سوی تهرانبدادندش خسارت بیست تومان
هوش مصنوعی: او را به تهران آوردند و به او بیست تومان خسارت پرداخت کردند.
چو رفت این بیست تومان توی جیبشبشد آن مبلغ عالی نصیبش:
هوش مصنوعی: وقتی این بیست تومان را در جیبش گذاشت، آن مبلغ عالی و بزرگ به او رسید.
به (سردار سپه) مداح گردیدهمه چیز ورا دیگر پسندید
هوش مصنوعی: همه چیز به ستایش سردار سپه پرداخت و دیگران نیز او را پسندیدند.
نوشت این مرد: آزادیپرست استشکست او، به آزادی شکست است
هوش مصنوعی: این مرد نوشت که کسی که خواهان آزادی است، اگر شکست بخورد، در واقع به آزادی شکست خورده است.
بدو گفتند: یاران صمیمیچه هست این حرف و آن حرف قدیمی؟
هوش مصنوعی: به او گفتند: دوستان نزدیک چه نیازی به صحبتهای تکراری و قدیمی دارند؟
چرا حرف تو هر روزی به رنگیستمگر مغز تو چون توتفرنگیست!
هوش مصنوعی: چرا حرفهایت هر روز متفاوت و تغییر میکند؟ آیا ذهنت مثل توتفرنگی پر از رنگهای مختلف است؟
ز یاران این ملامتها چو بشنفتجواب دوستان را این چنین گفت:
هوش مصنوعی: وقتی حرفهای انتقادآمیز دوستان را شنید، پاسخ آنها را به این شکل داد:
«به (سردار سپه) من زشت گفتمبه رشوت بیست تومانی گرفتم »
هوش مصنوعی: من به سردار سپه بیاحترامی کردم و در ازای آن بیست تومان رشوه دریافت کردم.
«به او بد گفتم و داد او به من بیستاگر خوبش بگویم حق من چیست؟»
هوش مصنوعی: من به او بد صحبت کردم و او در پاسخ به من مرا بیست (پاداش) داد. حال اگر من از او تعریف و تمجید کنم، حق من چه خواهد بود؟
«بداعی بیست تومان داده (سردار)نیم زین گنج، دیگر دست بردار!»
هوش مصنوعی: سردار بیست تومان پرداخت کرده، پس دیگر به این گنج دست نزن!
«دگر دنباله مسلک نگیرمکه تا زو بیست تومانها بگیرم»
هوش مصنوعی: دیگر به دنبال راه و روشی نخواهم رفت که به خاطر آن پولی به دست بیاورم.
«چرا زیرا که بنده گشنه هستمکه حمالی نمیآید ز دستم»
هوش مصنوعی: چرا که من گرسنه هستم و نمیتوانم کار حمالی را انجام دهم.
«تملق گویم و گیرم اعانهخرم سر چشمه من یک باب خانه»
هوش مصنوعی: من برای جلب محبت و کمک دیگران، از خودم تعریف میکنم و این کار باعث میشود که در زندگی راحتی بیشتری داشته باشم، اما در واقع من تنها به یک منبع کوچک و ساده از خوشی نیاز دارم که همان منزلت و آرامش در خانهام است.
«دعا گویم، به نام نیزهبازیخورم با چای، نان پادرازی»
هوش مصنوعی: من دعا میکنم و به نام کسی که مهارتش در نبرد با نیزه است، با چای و نان سحری میخورم.
«به پولداران کنم خدمتگزارینمایم لقمهای نان کوفت کاری»
هوش مصنوعی: من برای ثروتمندان خدمت میکنم و به ازای آن لقمهای نان میخورم.