شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت پریها و عشق و دلدادگی عاشقان به آنها است. شاعر به وصف زلفهای پریشان و رخسار زیبای آنها میپردازد و تأثیر آنها بر دلهای عاشقان را بیان میکند. همچنین از عدالت و دین شخصی به نام علاءالدین سخن میگوید که مظهر حکمت و تدبیر است و با طلوع او، زندگی و حکومت به بهبود و رونق میرسد. در ادامه، شاعر بر عظمت و فر و زیبایی این شخصیت تأکید میکند و امید به آیندهای روشن و دلپذیر را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به ضعف و پیری خود اشاره میکند و از او میخواهد که عذرش را بپذیرد، زیرا در این حالت نمیتواند شایستهترین استقبال را انجام دهد.
این پری رویان که با زلف پریشان آمدندآدمی را اصل و فرع فتنه ایشان آمدند
هوش مصنوعی: این دختران زیبا با موهایی شل و آشفته، باعث ایجاد اختلاف و مشکلات زیادی برای انسانها شدهاند.
عاشقان را با سر کار پریشان کرده اندتا به میدان با سر زلف پریشان آمدند
هوش مصنوعی: عاشقان را بههم ریخته و مضطرب کردهاند تا با مویی آشفته و بینظم به میدان بیایند.
از رخ رنگین قرین آذر برزین شدندوز لب شیرین شریک آب حیوان آمدند
هوش مصنوعی: از چهرهی زیبا و رنگین او، عیاشی و سرگرمی پدید آمد و از لبهای شیرینش، دوستی و محبت مانند آب زندهگی به وجود آمد.
زلفشان چو زنگیان پاسبان بر گرد رخراست گویی گنج خوبی را نگهبان آمدند
هوش مصنوعی: موهای آنها مانند زنگیان پاسبان، دور چهره را در بر گرفته است و گویی نگهبان زیباییهای نیکو به شمار میآیند.
گرچه آمد زلفشان را صد هزاران پیچ و تابحسن و ملح و زیبشان صد بار چندان آمدند
هوش مصنوعی: هرچند زلفهایشان به زیبایی و پیچ و تابهای بسیار معروف است، اما زیبایی و جذابیت آنها به مراتب بیشتر از اینهاست.
تابهای جعد ایشان حلقه های زلفشانبی گنه دلهای ما را بند و زندان آمدند
هوش مصنوعی: ویژگیهای فرهای موهای آنها، مانند حلقههایی است که بیدلیل دلهای ما را به بند کشیده و در زندان نگه داشتهاند.
عابدان را غمزه هاشان آفت دلها شدندعاشقان را آفت اسرار پنهان آمدند
هوش مصنوعی: عابدان با نگاههای جذاب و دلربایشان دلها را متاثر کردند. اما عاشقان با رازهای پنهان و مشکلاتی که دارند، دچار دردسر و سختی شدند.
دیده از دیدارشان با لعل و مرجان شد قرینکان لب و دندان قرین لعل و مرجان آمدند
هوش مصنوعی: چشمها به خاطر دیدن آنها به زیور لعل و مرجان آراسته شد، چون لب و دندان آنها نیز به زیبایی لعل و مرجان میماند.
در خم زلفین چوگان شکل عنبر بویشانگوی کردم دل چو با چوگان به میدان آمدند
هوش مصنوعی: در خم زلفهای پیچیده، بوی خوشی شبیه عطر عنبر را حس کردم. وقتی که قلبم همچون گوی در میدان بازی چوگان ظاهر شد، احساس عمیقی پیدا کردم.
خوب دیدارند ایشان گشت میدان چون بهشتتا به میدان با نشاط گوی و چوگان آمدند
هوش مصنوعی: آنها خوب میبینند که میدان بازی چقدر زیبا و شبیه بهشت است. به همین خاطر با شادی و نشاط به میدان گوی و چوگان آمدهاند.
راست پنداری ز بهر رسم استقبال شاهنزد ما از روضه فردوس رضوان آمدند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که افرادی که به خاطر مراسم استقبال از شاه به نزد ما آمدهاند، به طور مستقیم از باغ بهشت و آرامش آنجا آمدهاند.
عادل دنیا علاءالدین که عدل و دین اوناصر شرع رسول و دین یزدان آمدند
هوش مصنوعی: عادل دنیا، علاءالدین، به عنوان شخصیتی مورد احترام شناخته میشود که هم عدالت و هم دین را در زندگیاش رعایت کرده است. عدالت و دین او به حمایت از قوانین و اصول الهی و معارف پیامبر کمک کرده است.
آفتاب ملک و ملت کز برای طاعتشاختران چون بندگان در زیر فرمان آمدند
هوش مصنوعی: نور خورشید، نماد پادشاهی و ملت، باعث شده است که ستارهها مثل بندگانی در زیر فرمانش به اطاعت درآیند.
رایت عالیش کز ایران به توران بازگشتفر و پیروزی ز ایران باز توران آمدند
هوش مصنوعی: این بیت به بازگشت پیروزمندانهٔ ایرانیان از سرزمین توران به ایران اشاره دارد. در آن، به عظمت و شکوه این بازگشت و پیروزی بر دشمنان پرداخته شده است.
تخت سلطان زمین بر آسمان شد از شرفچون بشارتهای او در گوش سلطان آمدند
هوش مصنوعی: تخت سلطنت که بر روی زمین بود، به خاطر عظمت و شرافت آن به آسمان رسید، چون خبرهای خوش درباره او به گوش پادشاه رسید.
تا زمین از عهد و پیمانش نگردد بعد از ایناختران آسمان در عهد و پیمان آمدند
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین به وعدهاش وفادار بماند، ستارگان آسمان نیز در انتخابها و تعهداتشان با یکدیگر همراه هستند.
همت و قدرش سرافلاک را افسر شدندسیرت و رسمش تن انصاف را جان آمدند
هوش مصنوعی: با تلاش و عزمی راسخ، بزرگان و عالیمنزلتی به مقامهای بلند نائل آمدهاند و رفتار و شخصیت او باعث شده است که عدالت و انصاف جان بگیرد و جان تازهای پیدا کند.
بر امید دیدن دیدار میمون مرکبشرهروان را کوه و صحرا باغ و بستان آمدند
هوش مصنوعی: بر اساس امیدی که به دیدن چهرهی خوشحال و خوشبختی داریم، مسافران و کسانی که در راه هستند، به سمت کوهها، دشتها و باغها میروند.
تا به عالی مرکب او ره نیابد گرد راهابرها لولو نثار و گوهر افشان آمدند
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی به آن وسیلهٔ رفیع نرسد، در مسیر آسمان، مرواریدها و جواهرات پراکنده شدهاند.
مرکبان را از نشاط راه استقبال اوزیر نعل از سنگ ها لعل بدخشان آمدند
هوش مصنوعی: با شوق و خوشحالی، اسبان را به سمتی هدایت کردند که به استقبال او بروند و در مسیرشان، بر روی سنگها، جواهراتی مثل لعل بدخشان پیدا کردند.
وز نشاط آنکه در ره صید یوز او شوندآهوان یوز دشمن در بیابان آمدند
هوش مصنوعی: با نشاط و سرحالی به دنبال شکار یوز، آهوان که دشمن یوز هستند، به صحراء میآیند.
وان جماعت را که از غم دیده ها با گریه بودمنت ایزد را که با لبهای خندان آمدند
هوش مصنوعی: آن گروهی که به خاطر غم و درد، با چشمان اشکآلود آمده بودند، باید شکر خدا را به جا آورند که به رغم حالشان، با لبخند و شادی به جمع ما پیوستند.
وهم او و سهم او و عزم او و حزم اودردهای ملک را دارو و درمان آمدند
هوش مصنوعی: افکار و اراده و تدبیر او، به همراه سهمی که در این امور دارد، به عنوان درمانی برای مشکلات و دردهای کشور به حساب آمدند.
رای و تدبیرش که (با) تقدیر ایزد محکمندکشتزار مملکت را ابر و باران آمدند
هوش مصنوعی: اندیشه و برنامهریزی او به کمک سرنوشت خداوند استحکام دارد و به این ترتیب، برکت و نعمت به سرزمین کشور میبارد.
گرچه استادند و دانا عقل پاک و فهم تیزپیش عقل و فهم او شاگرد و نادان آمدند
هوش مصنوعی: با اینکه آنها استاد و دانا هستند و دارای عقل و درک بالاییاند، اما در مقایسه با او، عقل و درکشان مانند شاگردی نادان به نظر میرسد.
اندر آن موضع که دیوان را سلیمانی نبودفر او و مهر او مهر سلیمان آمدند
هوش مصنوعی: در جایی که سلیمان در میان دیوان حضور نداشت، فر و مهر او به عنوان نماد قدرت و عظمت سلیمان ظاهر شدند.
دولت و اقبال غایب گشته از اوطان خویشدر پناه رایت او باز اوطان آمدند
هوش مصنوعی: خوشبختی و شانس از سرزمینهای خود دور شدهاند، اما در سایه پرچم او، دوباره به سرزمینهای خود بازگشتند.
ای خداوندی که ایام تو و اوقات تومصحف اقبال را آیات فرقان آمدند
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، که روزها و زمانهای تو، نشانههای خوشبختی را به شکل آیات قرآن درآوردهاند.
چون تو را دیدند صدق و عدل بوبکر و عمرمونست علم علی و حلم عثمان آمدند
هوش مصنوعی: وقتی مردم صداقت و عدالت ابوبکر و عمر را مشاهده کردند، همچنین علم علی و بردباری عثمان را نیز در نظر گرفتند.
تاج شاهان آمدی و شاعران را از شرفبیتهای مدحت تو تاج دیوان آمدند
هوش مصنوعی: تاج شاهان تو به زمین آمده و شاعران به خاطر بزرگواری اشعار تو، مانند تاجی به دیوان تقدیم کردند.
تا در ایوان آمدی وز رنج ره فارغ شدیعدل و فضل و داد و دین با تو در ایوان آمدند
هوش مصنوعی: وقتی به ایوان وارد شدی و از رنج و سختی راه آسوده گشتی، عدالت، فضل، داد و دین هم با تو وارد شدند.
تا دل میر خراسان شاد گشت از آمدنتبر دلش دشوارهای گیتی آسان آمدند
هوش مصنوعی: با آمدن تو، دل میر خراسان خوشحال شد و مشکلات زندگی برای او راحتتر شد.
هر خراسانی ز دشواری به آسانی رسیدتا سپاه و موکب تو در خراسان آمدند
هوش مصنوعی: هر کسی از خراسان با تلاش و سختی به راحتی به مقصد رسید و سپاه و کاروان تو نیز به خراسان رسیدند.
تا به ما باز آمدی گویی پس از عهد درازفر و زیب و حسن یوسف باز کنعان آمدند
هوش مصنوعی: وقتی که به ما برگشتی، انگار بعد از مدت طولانی، زیبایی و魅یّت یوسف از سرزمین کنعان به ما بازگشته است.
قبه الاسلام را کاندر دیانت اهل اوقبله اسلامیان و قطب ایمان آمدند
هوش مصنوعی: در دیانت این قوم، قبهالاسلام به عنوان مکان مقدس اسلامی و محل تجمع ایمانداران شناخته شد.
خسروا پیری و ضعفند آمده مهمان منصد بلا بر جان من زین هر دو مهمان آمدند
هوش مصنوعی: پیری و ضعف به سراغ من آمدهاند و مانند مهمانانی ناخوانده به زندگیام وارد شدهاند. این دو مهمان برای من دردسرهای زیادی به همراه دارند و وضعیت مرا بدتر کردهاند.
عذر استقبال من بپذیر کز پیری و ضعفدر تن و در جان من صدگونه نقصان آمدند
هوش مصنوعی: لطفاً عذر مرا بپذیر که به خاطر پیری و ضعف در جسم و روح، دچار نقصها و کمبودهای زیادی شدهام.
هیچ بد عهدم مخوان زیرا زبان و لفظ منجان و جاهت را ثناگو و دعا خوان آمدند
هوش مصنوعی: به هیچوجه پیمانشکن خطاب نکن، زیرا کلام و گفتار من، مدح و دعاگوی جان و مقام تو هستند.
تا طبایع در مراتب برتر از آتش نیندتا کواکب جز منازل زیر کیوان آمدند
هوش مصنوعی: تا زمانی که ویژگیها و طبیعتها به مقامهایی بالاتر از آتش نرسند، ستارهها نیز به جز مکانهایی زیر سیاره کیوان نمیآیند.
باد چون کیوان و آتش عمر بی پایان توکز تو عمر و عهد بیدادی به پایان آمدند
هوش مصنوعی: باد به مانند ستاره کیوان است و آتش عمر تو بیپایان میباشد. ولی این عمر و زمان بیرحمی که از تو نشأت گرفته، به پایان رسیده است.