شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد فراق صحبت میکند. شاعر از احساس تنهایی و غم ناشی از دوری معشوقش میگوید و تأکید میکند که بیمعشوق نمیتواند در کنار خود قرار بگیرد. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود اشاره میکند و میگوید که وجود معشوق باعث آرامش و شادی اوست. در ادامه، شاعر از ویژگیهای والای انسانی و دانش و فضیلتهای فردی صحبت میکند و مدح بزرگان و شخصیتهای با ارزش را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر امیدوار است که روزهای خوب و خوش برای معشوق و خود او پیش بیاید و از خدا میخواهد که نگهدار معشوقش باشد.
دیدم کنار خویش تهی از نگار خویشمن بی نگار خویش نخواهم کنار خویش
هوش مصنوعی: دیدم که کنارت کسی نیست و تنها هستی من بی محبوبم برایم قابل تحمل نیست.
چشمم نگار کرد کنار مرا به خونچون در کنار خویش ندیدم نگار خویش
هوش مصنوعی: چشم معشوقم چنان مرا مجذوب کرد که گویی در کنارش است و نمیتوانم چهره محبوب خود را در کنار خود ببینم.
تا غمگسار خویش لقب کردمش زعشقجز غم ندید جان من از غمگسار خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که به عشق مشغول بودم و از غم گساری که به خود لقب دادم فاصله نگرفتم، جان من جز غم چیزی نچشید.
گر چشم شوخ او نفکندی مرا ز راهنفکندمی به بارگه عشق بار خویش
هوش مصنوعی: اگر نگاه دلربای او مرا از مسیر عشق منحرف نمیکرد، من هم بار عشق خود را بر دوش نمیکشیدم و به درگاه عشق نمیرفتم.
دل خواست عشقش از من و دادم به اضطراردرمانده کارها کند از اضطرار خویش
هوش مصنوعی: دل من از عشق او خواست که به او بسپارمش و من از روی ناچاری این عشق را به او دادم، چرا که خودم در مشکلات و سختیهای زندگی درمانده بودم.
ای من ز باغ وصل تو نایافته گلیچندین مدار خسته دلم را به خار خویش
هوش مصنوعی: ای محبوب من، با آغوش باز و محبت خود، مرا از غم و رنج دور کن و بگذار تا از میوههای عشق تو بهرهمند شوم. به من نشانی از زیبایی و شادی بده، چون دل من از بیخبر ماندن خسته است. از درد و خارهای تنهاییام نکا، که این خارها زخم میزنند.
تو نوبهار چهره ای و من مهرگان رخمجمع آر مهرگان مرا با بهار خویش
هوش مصنوعی: تو مانند بهاری و من مثل پاییز، جمع کن زیباییهای پاییزی مرا با زیباییهای بهاریات.
بی یار مانده ام که تو را یار خوانده امبی یار ماند هر که تو را خواند یار خویش
هوش مصنوعی: من بدون یار ماندهام، در حالی که تو را یار خود نامیدهام. هر کسی که تو را یار خود قرار دهد، به نوعی در تنهایی رها میشود.
من در خمار عشقم و تو در خمار حسنیکسان منه خمار مرا با خمار خویش
هوش مصنوعی: من در حالت دلباختگی و عاشقی به سر میبرم و تو نیز در حال زیبایی و دلربایی. پس چرا حال و وضعیت ناگوار من را با حال و هوای خودت یکی میکنی؟
گر نیست مر تو را زدل و صبر من خبربررس زچشم تنگ و میان نزار خویش
هوش مصنوعی: اگر از دل و صبر من خبر نداری، به نگرش خود دربارهٔ چشمان تنگ و میان نحیف خود بنگر.
کردی بنای عیش و غمم سست و استواراز عهد سست و بیعت نااستوار خویش
هوش مصنوعی: عیش و زندگی خوش را به خاطر عهد و پیمان ناسالمی که بستی، پایهاش را متزلزل و بیثبات کردی.
بر عشق و حسرت لب یاقوت رنگ تودارم گوا دو دیده یاقوت بار خویش
هوش مصنوعی: من به عشق و حسرت، لبانی به رنگ یاقوت مانند تو دارم و این دو چشم، مانند یاقوت، اشک به دوش میکشند.
بر عشق و حسرت لب یاقوت رنگ تودارم گوا دو دیده یاقوت بار خویش
هوش مصنوعی: من به عشق و حسرت تو، لبهایی به رنگ یاقوت دارم و دو چشمی با رنگ یاقوت که پر از اشک و غصه است.
گر بر در وصال تو امید بار نیستباری مرا خلاص ده از انتظار خویش
هوش مصنوعی: اگر امیدی به دیدن تو ندارم، حداقل مرا از انتظار بیهودهام رها کن.
از من همی دمار برآرد فراق توچونانکه جود سید شرق از یسار خویش
هوش مصنوعی: فراق تو برای من مانند جود و بخششِ سرآغاز زندگی است؛ به معنای اینکه جدایی تو به شدت به من آسیب میزند و راحتی و آسایشم را از من میگیرد.
صدر زمانه عمده اسلام مجد دینچون جان ستوده در همه رسم و شعار خیوش
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیتی میپردازد که در زمان خود رهبری بزرگ در زمینه دین و ایمان بوده است. او به خاطر مجد و عظمت دینش در میان مردم مورد احترام و ستایش قرار گرفته و در هر مراسم و نماد مذهبی به خوبی شناخته میشود. به نوعی، این فرد در جامعه به مانند روحی در جسم، ارزش و اهمیت زیادی دارد.
دریای علم و تاج معالی علی که هستدر علم چون علی شرف روزگار خویش
هوش مصنوعی: علم دریا و برتری علی مانند تیری است که در علم، برتری او را در روزگار خودش نشان میدهد.
تا ذات او ز گردش گردون پدید گشتگردون همی شگفت نماید ز کار خویش
هوش مصنوعی: زمانی که وجود او به خاطر چرخش عالم به ظهور رسید، چرخش عالم نیز از کارهای خودش شگفت زده میشود.
گردون که بر سرش ز سعادت کند نثارجوید همی تقرب او در نثار خویش
هوش مصنوعی: آسمان که از روی سعادت به او مشک و نذری میدهد، همیشه در تلاش است تا نزدیکی و تقرب خود را با این نذری به دست آورد.
ای گشته در تبار نبی صدر اولیااز قدر و منقبت چو نبی در تبار خویش
هوش مصنوعی: ای کسی که در نسل پیامبر و بزرگترین اولیا قرار داری، ارزش و مقام تو همانند مقام پیامبر در نسل خودت است.
از مرتضی تویی به جهان یادگار خلقخرم جهان زخلق بدین یادگار خویش
هوش مصنوعی: تو یادگار مرتضی هستی و در این دنیا نشانهای از شادی و خوشی برای مردم به حساب میآیی. این دنیا به خاطر وجود تو از خلقت به این یادگار زیبا خوشحال است.
فرزند حیدری و به تایید دین حقاز کلک خویش ساخته ای ذوالفقار خویش
هوش مصنوعی: تو از نسل حیدر هستی و به تصدیق دین راستین، شمشیر خود را مانند ذوالفقار او ساختهای.
عالی است نام و نسبت و قدر و محل توتا جاودان بپای بدین هر چهار خویش
هوش مصنوعی: نام و نسبت و ارزش و جایگاه تو بسیار برجسته است و این ویژگیها برای همیشه به یادگار خواهد ماند.
مهدی بود که دفع کند ظلم را به عدلمهدی تویی بدین صفت اندر دیار خویش
هوش مصنوعی: مهدی کسی است که ظلم را با عدالت برطرف کند. تو نیز با همین ویژگی در سرزمین خودت حضور داری.
هرگز چو همت تو نباشد شکار دوستلیکن همه ز شکر گزیند شکار خویش
هوش مصنوعی: هیچ شکارچیای به اندازه اراده و عزم تو نمیتواند دوستش را شکار کند، اما همهی شکارچیان دیگر به دنبال شیرینی شکار خود هستند و از آن لذت میبرند.
هم قدر تو سپهر برین از علو خودهم حلم تو زمین گران با وقار خویش
هوش مصنوعی: فضای آسمان به بلندای تو است و زمین با آرامش و وقار خود همانند حلم و بردباری توست.
در آتش ار چو همت تو برتریستیبگذشتی از فلک به فروغ و شرار خویش
هوش مصنوعی: اگر همت و ارادهات قوی باشد، حتی در آتش هم میتوانی از دیگران پیشی بگیری و به درخشش و حرارت خاص خود دست یابی.
ورباد را لطافت طبع تو آمدیبر روی آفتاب نشاندی غبار خویش
هوش مصنوعی: اگر باد با لطافت طبیعت تو همراه شود، میتواند غبار خود را بر روی آفتاب بنشاند.
ور آب را طراوت لفظ تو باشدیبحری نخوردی از وی اندر بحار خویش؟
هوش مصنوعی: اگر کلام تو مانند آب طراوت و تازگی دارد، پس چرا در دریای وجود خود از آن بهرهمند نشدهای؟
ور خاک را ز حلم تو سرمایه نیستیکی ماندیی چو دولت تو بر قرار خویش
هوش مصنوعی: اگر خاک هم از صبر و بردباری تو بهرهمند نباشد، تو چه کسی هستی که همچنان بر سر فرمانروایی و شکوه خود ایستادهای؟
میدان علم چون تو نبیند دگر سوارپاینده باد عرصه او بر سوار خویش
هوش مصنوعی: علم و دانش همچون تو را دیگر سوارانی نمیتوانند ببینند، امیدوارم که این میدان همواره برای تو و سوارانت پابرجا بماند.
داری هزار فضل و نبینی چو بنگریدر صد هزار خلق یکی از هزار خویش
هوش مصنوعی: تو دارای هزاران ویژگی و فضیلت هستی، اما وقتی به اطراف نگاه میکنی و در میان صدها هزار نفر مینگری، نمیتوانی یکی از هزاران همسان خود را ببینی.
وقف است فضل بر تو از آن وقف کرده امبر وصف فضل تو سخن آبدار خویش
هوش مصنوعی: من از آن فضل و احسانی که به تو کردهام، سخن میگویم و دربارهی خوبیها و ویژگیهای تو با شوق و ذوق یاد میکنم.
تا اختیار مدح تو کرده ست خاطرمپیوسته عاشق است بر این اختیار خویش
هوش مصنوعی: از زمانی که تصمیم گرفتهام تو را ستایش کنم، قلبم همیشه عاشق این انتخاب خود بوده است.
گرچه به مدحت شعرا باشد افتخارمدحت ز مجلس تو برد افتخار خویش
هوش مصنوعی: هرچند مدح و ستایش شعرا باعث افتخار است، اما این افتخار به خاطر وجود تو در مجلس است که به مدحشان جلوه و معنا میبخشد.
آمد مه مبارک و جوید همی قبولز اقبال تو چنان که تو از شهریار خویش
هوش مصنوعی: ماه زیبا و خوشتیپ به دنیا آمده و به دنبال جلب توجه و محبت توست، آنگونه که تو نیز به دنبالهروی از پادشاه خود هستی.
سی روز او مبشر صد روز عید توستاو را سزد که جای دهی در جوار خویش
هوش مصنوعی: در سی روز، او مژدهدهندهی شادی و خوشحالی توست، و سزاوار است که او را در کنار خود جای دهی.
تا فصل سال چاربود در حساب خودتا روز ماه سی بود اندر شمار خویش
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که هر سال چهار فصل دارد و روزهای هر ماه تا سی روز ممکن است ادامه یابد.
فرخنده باد روز و شب و سال و ماه تووایزد نگاهدار تو در زینهار خویش
هوش مصنوعی: باشد که روزها و شبها و سالها و ماههای تو خوش و خرم باشد و ایزد تو را در پناه خود نگهدارد.