شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و ویژگیهای محبوبی میپردازد که از معشوق توصیف شده است. شاعر به تکرار میگوید که هیچ چیز به پای جمال و زیبایی معشوق نمیرسد و همه اشیاء دنیوی در مقایسه با او ناقصند. او از حلقههای زلف و چهره معشوق سخن میگوید و آنها را زیباترین اشیا در عالم میداند، مانند انگشتری از مشک و عاج.
شاعر به عشق و فراق نیز اشاره میکند و میگوید که اگر به وصال معشوق دست یابند، همه غمها و دردها فراموش میشود. در ادامه، او به صفات نیک جعفر، که گویی ذاتی از بهترینها دارد، میپردازد و او را نمونهای از بخشندگی و شجاعت میداند. در پایان، شاعر به حس خود از فراق و longing اشاره میکند و تأکید میکند که عشق نسبت به معشوق، همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
به طور کلی، این شعر مجموعهای از احساسات عاطفی، عشق، زیبایی و تمجید از شخصیتهای نیکو و صفات خوب است که با زبانی شاعرانه بیان شده است.
گر صد یک از جمال تو در مشتریستیاو را زیک جمال تو صد مشتریستی
هوش مصنوعی: اگر صد نفر هم از زیبایی تو در سیاره مشتری باشند، او را به خاطر زیبایی تو باید به صد زیبایی در نظر گرفت.
گر فال مشتری چو تو فرخنده باشدیصد آفتاب چاکر یک مشتریستی
هوش مصنوعی: اگر بخت و اقبال مانند تو خوش یمن باشد، میتوان گفت که صد خورشید هم کنیز و خدمتگزار یک مشتری هستند.
آن حلقه های زلف تو گویی ز دلبریبر مه ز مشک حلقه انگشتریستی
هوش مصنوعی: حلقههای موهای تو مانند حلقههای زیبایی است که از عطر مشک و رمانس بر ماه ساخته شدهاند.
آن حلقه های زلف تو گویی ز دلبریبر مه زمشک حلقه انگشتریستی
هوش مصنوعی: حلقههای موهای تو مانند حلقهای از مهارت و زیبایی است که با دلبری و فریبندگی خاصی به چشم میآید.
در نیکویی به عارض و روی تو ماندیگر آفتاب را فلک از ششتریستی
هوش مصنوعی: در زیبایی چهره و صورت تو، انگار خورشید از درخشانی تو به تنگ آمده است.
یک لحظه گر علاج وصال تو یابمیاز علت فراق توام خوشتریستی
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه بتوانم درمانی برای وصالت پیدا کنم، از علت دوری تو، برایم خوشایندتر است.
همتای چهره تو به جز زهره نیستیگر بر دو عارضش دو خط عنبریستی
هوش مصنوعی: هیچ کس به زیبایی تو نیست، حتی اگر بر چهرهاش دو خط زیبا بکشند.
بر صورت تو فتنه شدی آزری صنمگر عقل و دیده با صنم آزریستی
هوش مصنوعی: بر چهرهات شور و شوقی به وجود آمده است، ای زیبا، اگر عقل و نگاه به زیبایی تو خیره شود.
گر با جمال روی تو ماندی پری و حورمعشوق آدمی همه حور و پریستی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی چهرهات را ببینم، پس تمام پریها و حوریها برای آدمی زیبا به نظر میرسند.
گر حسن بت چو صورت روی تو آمدیهر صنعتی که هست کم از بتگریستی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی بت مانند چهره تو به وجود میآمد، هر هنری که وجود دارد در مقایسه با آن زیبایی کمارزشتر میشد.
بیزار کی شدی دلم از صورت بتانگر چشم من به صورت تو ننگریستی
هوش مصنوعی: دل من از چهرهی معشوقهها بیزار نیست، اگر چشمان من به چهرهی تو ننگرد.
چندان کی آمدی گل و لاله به باغ و راغگر ابر نوبهار نه چون من گریستی
هوش مصنوعی: هر وقت که تو به باغ و بوستان آمدی و گل و لاله را دیدی، ابر بهار مانند من برای تو گریه نکرده بود.
گر عکس عارضت نرسیدی به نوبهارنه لاله لعل بودی و نه گل طریستی
هوش مصنوعی: اگر عکس زیباییات در بهار پدیدار نمیشد، نه لالهای به رنگ قرمز میشدی و نه گلی خوشبو و خوشرنگ.
پر سحر کرد باد سحر باغ و راغ راگویی که شغل باد سحر ساحریستی
هوش مصنوعی: باد در صبح زود به طور جادویی باغ و دشت را سحرآمیز کرده است، گویی که کار باد در صبح، مانند جادوگری است.
نرگس چو سامری همه برزر نمود سحرگویی که در میانه او سامریستی
هوش مصنوعی: نرگس مانند سامری، زیبا و دلربا به نظر میرسد و گویی در میان او سحری وجود دارد که جاذبهاش را دوچندان کرده است.
آرایش بهشت که دیدی به کوه و دشتگر فرش کوه و دشت نه از عبقریستی
هوش مصنوعی: وقتی زیباییهای بهشت را در کوه و دشت مشاهده کردی، بدان که اگر این زیباییها به دست انسان نباشد، ارزش چندانی ندارد.
گر فر روی و رای خداوند نیستیآرایش زمین و زمان سرسریستی
هوش مصنوعی: اگر تو برگزیده و مورد توجه خداوند نیستی، آراستگی زمین و زمان تنها یک ظاهرگرایی خواهد بود.
جعفر که شمس دین شد و گویی که شمس چرخبا طبعش از صفات سخاوت بریستی
هوش مصنوعی: جعفر که به عنوان شمس دین شناخته شد، انگار که خورشید آسمان با ویژگیهای طبیعتش از صفات بخشندگی خالی شده است.
آن عنصر شرف که در اوصاف او مراگویی ضمیر عسجدی و عنصریستی
هوش مصنوعی: این جمله به اهمیت و مقام والای یک ویژگی یا عنصر اشاره دارد که میتواند به عنوان یک مفهوم عالی و ارزشمند شناخته شود. این عنصر به نوعی با ویژگیهای برجسته و ممتاز توصیف شده و از آن به عنوان یک موجودیت شگفتانگیز و قیمتی یاد میکند.
گر جد او نه خاتم پیغمبران شدیدستش سزای خاتم پیغمبربستی
هوش مصنوعی: اگر پدر او (حضرت علی) نبوده و خاتم پیامبران میشد، دست او شایستهی مقام و منزلت پیامبری میبود.
از عرق حیدر است و گر مال بیت مالاو راستی، سخاوت او حیدریستی
هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که اگر ثروت شخصی از بیت المال باشد، سخاوت و generosity او به نوعی به صفات حضرت علی (ع) ارتباط پیدا میکند. به عبارت دیگر، این سخاوت و generosity به خوبی از دیانت و فداکاری او نشأت میگیرد و باید نشاندهنده صفات معنوی و اخلاقی او باشد.
گر داور زمانه دل و دست او شدیکی در میان مال و امل داوریستی
هوش مصنوعی: اگر زمانه قضاوت تو را در دست داشته باشد، چگونه میتوانی در میان مال و زندگی قضاوت کنی؟
کثرت گرفت شکر و ثنا از عطای اوگویی شراب بخشش او کوثریستی
هوش مصنوعی: شکر و ستایش بیحد و مرز از نعمتهای او به دست آمده است، گویی که بخشش او مانند نهر پرفضیلت و زلالی است که انسان را سیراب میکند.
از کلک لاغرش به طمع فربهی رسیدای کاش در جهان هه آن لاغریستی
هوش مصنوعی: از شیرینی و جذابیت لاغری او به امید رسیدن به فربهی و خوشی، ای کاش در این دنیا همه مانند او بودند.
ای جعفری که گر رسدی دست تو به گنجزر عطیت تو همه جعفریستی
هوش مصنوعی: ای جعفری، اگر به گنج و ثروت برسی، همهچیز را از آنِ خود میدانی و به خودت وابسته هستی.
دین را به پرورش نرسیدی به کس نصیبگر کار حشمت تو نه دین پروریستی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی دین را پرورش دهی و به دیگران منتقل کنی، سهمی از آن نخواهی داشت؛ چرا که اگر تنها به ظاهر و زندگی مرفه خود اهمیت بدهی، در واقع دینپرور نیستی.
گر نامدی شجاعت حیدر که جد توستاز شرق تا به غرب جهان کافریستی
هوش مصنوعی: اگر شجاعت حیدر، که پدربزرگ توست، در دنیا وجود نداشت، از شرق تا غرب دنیا کافران حاکم بودند.
کس نیستی به منظر و مخبر نظیر توکز نیک مخبری چو نکو منظریستی
هوش مصنوعی: هیچکس در اینجا نیست که بتواند به زیبایی و آگاهی تو باشد، چون تو هم آگاه و هم زیبا هستی.
نامت چو نام ملک سلیمان جهان گرفتگویی تو را سعادت اسکندریستی
هوش مصنوعی: وقتی نامت به اندازه نام ملک سلیمان در جهان معروف شود، انگار مثل اسکندر، خوشبختی نصیبت میشود.
حق یکی ثنای تو نشناختی تمامگر در ضمیر بنده دو صد بحتریستی
هوش مصنوعی: اگر به راستی حق را نشناختی و تمام ثناهای تو بیاساس است، حتی اگر در وجود بندگان دوصد بار هم فرشتگان مانند تو را ستایش کنند.
سی سال شد که چاکر آن آستانه امای کاش خلق را همه این چاکریستی
هوش مصنوعی: سی سال را در خدمت آن درگاه بودهام، ای کاش همه مردم هم مثل من به خدمت و پرستش این مکان مشغول بودند.
گر مدح آن ستانه و آن در نگفتمیاکنون همه مدایح من هر دریستی
هوش مصنوعی: اگر من دربارهی آن معشوق و زیباییاش سخن نگویم، حالا تمام ستایشهای من هم بیفایده خواهد بود.
تلقین صدر مشرق اگر نامدی مرانه مدحتم بلیغ و نه لفظم دریستی
هوش مصنوعی: اگر تو از سرزمین مشرق به سراغ من نیایی، نه ستایش من تاثیرگذار خواهد بود و نه سخنام به خوبی بیان میشود.
از شعر من در او همه پر سحر شد جهانگویی که ساحری همه در شاعریستی
هوش مصنوعی: شعر من به قدری جادو دارد که تمام جهان تحت تاثیر آن قرار گرفته است، انگار که هر چیزی که وجود دارد به سحر و جادوگری من مرتبط است و من خود را به عنوان یک شاعر میبینم که این جادو را میآفریند.
گر نیستی سپهر و جهان را سر جفابر اهل نظم و نثر مرا سروریستی
هوش مصنوعی: اگر تو در آسمان و جهان نباشی، بر اهل نظم و نثر ظلم و ستم میکنی و من هم به خاطر تو مورد بیعدالتی قرار گرفتم.
بی او بمانده ام که زبانم جری نماندای حبذا زبان مراگر جریستی
هوش مصنوعی: بدون او ماندهام و نمیخواهم زبانم بیاحساس و بیحرکت بماند. ای کاش زبانی داشتم که اگر حرف میزدم، شور و شوقی به آن ببخشد.
کی زنده ماندمی زفراق لقای اوگرنه مرا ز غایت شوم اختریستی
هوش مصنوعی: کاش نمیزنده بودم که دوری از دیدارش را تحمل کنم، وگرنه از شدت غم و اندوه به نهایت سختی خواهم رسید.
بالای من دو تا نشدستی بنفشه وارگرنه جفای گنبد نیلوفریستی
هوش مصنوعی: در آسمان، دو ستاره مانند بنفشه در کنار هم نشستهاند و اگر این دو نبودند، زیبایی گنبد نیلوفری (آسمان) هم تحت تأثیر قرار میگرفت.
با هر که بد کند همه گویند فعل اوبد نیستی اگر نه ز بد گوهریستی
هوش مصنوعی: اگر کسی به دیگران آسیب برساند، همه تصور میکنند که کار او ناپسند نیست. اما اگر تو خود را اصلاح نکنی، نشاندهنده این است که ذات تو شایسته و نیکو نیست.
بد باد حال دشمنت از لشکر بلاگویی بلای بد همه در لشکریستی
هوش مصنوعی: بدبختی و مشکل دشمن تو را در لشکر بلا قرار داده است، گویی که تمام بلاها و مصائب در یک ارتش جمع شدهاند.