شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و محبت شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر از دردها و سختیهای عشق میگوید و به ویژگیهای دلبرش اشاره میکند، از جمله زیبایی و جذابیت او. او به مقایسه محبوب با عناصر طبیعی و زیبا میپردازد و از وجودش تنها به عشق و محبت صحبت میکند. شاعر آرزو میکند که قدرت و مقام محبوبش در این جهان شناخته شود و هر چیز به خواست او حرکت کند. در نهایت، او عشق به محبوب را اصل زندگی خود میداند و از دوری و غم آن شکایت میکند.
گر دل و دلبر مرا دایم به فرمان باشدیدرد عشقم را از او صد گونه درمان باشدی
هوش مصنوعی: اگر دل و دلبر من همیشه تحت فرمان هم بودند، درد عشق من به وسیله او صد نوع درمان مییافت.
بند صبر و درد عشق من نگشتی سست و سختگرنه دلبر سخت جور و سست پیمان باشدی
هوش مصنوعی: عشق و درد من باعث شده که صبرم هیچگاه تضعیف نشود، چرا که اگر چنین نبود، محبوبم با سختی و بیوفاییاش مرا رنج میداد.
گر دلم در بند آن زلف پریشان نیستیحال من چون زلف دلبر کی پریشان باشدی
هوش مصنوعی: اگر دل من به زلف آشفتهات وابسته نیست، حال من چگونه میتواند مانند زلف معشوق آشفته باشد؟
از فلک سرگشته جور و جفا کی باشمیگر دل او از جفا کردن پشیمان باشدی
هوش مصنوعی: از آسمان سرگردان ظلم و ستم چه زمانی به پایان خواهد رسید اگر دل او از ظلم کردن پشیمان شده باشد؟
بعد جور از دلبران امید انصافی بودکاشکی جور فلک چون جور ایشان باشدی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به سختیهای ناشی از عشق و بیوفایی دلبران اشاره میکند و آرزو میکند که ای کاش درد و غمهایی که از جانب قدرت بزرگ (فلک) میآید، مانند درد و رنجی باشد که از دلبران میکشد. به عبارتی، شاعر به طعنه به سرنوشت و تقدیر خود میپردازد و نارضایتیاش را از آن بیان میکند.
جور گردون جان رباید، جور جانان دل بردجور گردون کاشکی چون جور جانان باشدی
هوش مصنوعی: رنج و سختیهای زندگی، جان آدمی را میگیرد و این است که عشق و محبت به محبوب واقعی، دل را میرباید. کاش که این سختیها مانند عشق محبوب واقعی بود، تا دلها را تسلی میداد.
نیستی از عشق جانان و لب دلبر دریغگر مرا در سینه و تن صد دل و جان باشدی
هوش مصنوعی: در عشق معشوق و دلبر جانی وجود ندارد، اگرچه ممکن است در سینه و جسم من صد دل و جان موجود باشد.
بر در او دارمی از عشق دیدارش طوافگرنه از باران چشمم بیم طوفان باشدی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق دیدارش به دور در او گرد میزنم و اگر چنین نکنم، اشکهایم مثل باران باعث بروز طوفان خواهد شد.
آفتاب آسمان رخسار او را ماندیگر چو روی او به روز و شب درفشان باشدی
هوش مصنوعی: خورشید آسمان چهرهی او را به یاد میآورد، اگر چهرهاش مانند رخسار او در روز و شب درخشان بود.
گر به روی حسن گیری واجبستی کافتاببر سپهر از شرم آن رخسار پنهان باشدی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو در زمین وجود میداشت، خورشید از شرم چهرهی تو، در آسمان پنهان میشد.
قامتش را ماندی سرو سهی در راستیسرو راگر دیده و دل باغ و بستان باشدی
هوش مصنوعی: تنومندی او مانند سرو راست و بلند است و اگر چشم و دل در باغ و بستان باشد، آن سرو را بهتر میتوان دید و تحسین کرد.
سرو اگر گفتی که من چون قد دلبر دل برمآنچه گفتی سر به سر بر سرو تاوان باشدی
هوش مصنوعی: اگر سرو بگوید که من مانند قد دلبر، دل میبرم، باید بدانید که هر چه گفتی، عاقبت بر سرو هزینهای خواهد داشت.
سال و مه جولان نبودی عشق را گرد دلمگرنه زلفینش به گرد ماه جولان باشدی
هوش مصنوعی: اگر عشق در دل من شوری نداشت، این زلفهایش به دور ماه، چرخش و زیبایی خاصی نمیبخشید.
بوس او اصل حیات جاودانی نیستیگر لب او را نه لطف آب حیوان باشدی
هوش مصنوعی: بوسه او نشانه زندگی ابدی نیست، اگر لب او نداشته باشد که به مانند آب زندگیبخش باشد.
ماه رویان روی او را ماه کردندی خطابگرنه مه را جای بر گردون گردان باشدی
هوش مصنوعی: اگر زیباییهای ماه را به او خطاب کنیم، حقیقت این است که حتی ماه هم نمیتواند به گرد او بیفتد و درخشش او را از آن خود کند.
نیستی خالی دو دستم یک زمان از زلف اوگرنه جادو زلف او پر زرق و دستان باشدی
هوش مصنوعی: دستهای من در غیاب او خالی است، اما اگر او را در کنار خود داشتم، زرق و برق زلفش و زیبایی دستانش مرا مجذوب میکرد.
بر تن و جان و دل من ظاهرستی ذل عشقگرنه عز خدمت صدر خراسان باشدی
هوش مصنوعی: در وجود و احساسات من عشق تو به وضوح نمایان است، و اگر چنین نمیبود، مقام و منزلت خدمت به بزرگان و صدور خراسان را داشتم.
سید سادات شمس دین ابوجعفر که دینگرنه فر اوستی بی فر و سامان باشدی
هوش مصنوعی: این بیت به وصف شخصیت و مقام سید سادات، شمس دین ابوجعفر میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که اگر دین و ایمان وجود نداشته باشد، فردی حتی با نام و مقام بلند نیز بدون ارزش و نظم خواهد بود. در واقع، او بر اهمیت ایمان و دین در زندگی تأکید میکند و میگوید که شرافت و جایگاه واقعی در سایه دین و باورهای درست به وجود میآید.
آن خداوندی که (گر) گردون ستمگر نیستیقدر این و رفعت آن هر دو یکسان باشدی
هوش مصنوعی: خدایی که جهان را به ظلم خلق نکرده، قدر و ارزش انسان و مقام او در نزد او یکسان است.
مشتری را گر سعادت نیستی از طلعتشدر مسیر مشتری تاثیر کیوان باشدی
هوش مصنوعی: اگر مشتری بخواهد خوشبختی یابد و خوشبخت نیست، این به خاطر چهرهاش نیست، بلکه به خاطر موقعیتی است که در آن قرار دارد.
در محامد هست مانند محد، کاشکیطبع ما در مدح او چون مدح حسان باشدی
هوش مصنوعی: در ستایشهایش مانند دیگران است، ای کاش روحیه ما در وصف او مانند وصف حسان میبود.
گر کمال مهتری در صورت تنهاستیدر میان کهتر و مهتر چه نقصان باشدی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و کمال بزرگی فقط به ظاهر و صورت باشد، در میان بزرگان و کوچکان چه نقصانی وجود دارد؟
ور کسی بی عدل و بذل و فضل مهتر گرددیمهتری کردن به غایت سهل و آسان باشدی
هوش مصنوعی: اگر شخصی بدون عدالت، بخشش و فضیلت، به رهبری رسید، رسیدن به مقام رهبری بسیار آسان و ساده خواهد بود.
بی نبوت هر محمد چون محمد گرددیبی جلالت هر سلیمان چون سلیمان باشدی
هوش مصنوعی: بدون مقام نبوت، هیچکس نمیتواند مانند محمد باشد و بدون عظمت، کسی نمیتواند به پای سلیمان برسد.
بی هدایت هر خسی دانا و داهی آمدیبی ولایت هر کسی سالار و سلطان باشدی
هوش مصنوعی: بدون رهبری و هدایت، هر کس حتی اگر دانا و باهوش باشد، به جایی نمیرسد. همچنین، اگر کسی تحت فرمان و سرپرستی نباشد، هرگز نمیتواند به مقام رهبری و سلطنت دست یابد.
نظم نغز و نثر نیکو را فضیلت نیستیگر نه کلک او سوار هر دو میدان باشدی
هوش مصنوعی: اگر چه نظم زیبا و نثر خوب ارزشمند است، اما اینها به خودی خود فضیلت نیستند، چرا که اگر هنرمند به حدی برساند که توانایی نوشتن هر دو فرم را داشته باشد، به مقام بالاتری دست یافته است.
نوبهار خرمستی چار فصل روزگارگر چو دست و بخشش تو ابر و باران باشدی
هوش مصنوعی: بهار خوش و سرسبز را چهار فصل سال جلوهای میبخشد، اگر بخشش و مهربانی تو همچون باران و ابر باشد.
ای خداوندی که گر قدر تو دانستی فلکجرم کیوان مر تو را فراش ایوان باشدی
هوش مصنوعی: ای پروردگاری که اگر ارزش تو را میدانستند، آسمان و ستارهها هم برای تو مانند فرشی در کنار تخت سلطنتت به حساب میآمدند.
ور محل مدح و اوصاف تو دانندی نجوممدحتت را از فلکها درج و دیوان باشدی
هوش مصنوعی: اگر ستارهشناسان زیباييها و صفات تو را میشناختند، آنگاه نشانههای مدح و ستایش تو را در آسمان مینوشته و به صورت کتابی مرتب میکردند.
اصل و فرع شرع و ایمان نیستی در روزگارگر نه جدت رهنمای شرع و ایمان باشدی
هوش مصنوعی: در این دنیا اگر پیرو اصول و قوانین دین و ایمان نباشی، حتی جدّت هم نمیتواند راهنمای تو در این مسیر باشد.
نیست ممکن چون تو بودن آن که را فضل تو نیستنیستی انصاف اگر دانا چو نادان باشدی
هوش مصنوعی: ممکن نیست کسی مانند تو باشد، زیرا کسی که به نیکیهای تو دست نیافته، وجود ندارد. اگرچه دانا باشد، اگر مانند نادان عمل کند، انصاف نیست.
نامه فخر و شرف نام تو را عنوان شده ستکاشکی هر نامه را زین نام عنوان باشدی
هوش مصنوعی: نام تو نشانی از افتخار و بزرگی است که در هر نامهای ذکر شده. ای کاش هر نامهای با این نام ارزشمند، مشخص و شناخته شود.
گر به استحقاق قدرت مدحتی گفتی خردسر به سر ابیات او آیات قرآن باشدی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به حق و شایستگی کسی را مدح کنی، میفهمی که تمام اشعار او مانند آیات قرآن است.
عاجزستی نفس ناطق در بیان مدح توگر نه او را قوت از الهام یزدان باشدی
هوش مصنوعی: نفس ناطق که توانایی بیان خوبیها و ویژگیهای تو را دارد، اگر از الهام الهی بینصیب باشد، در بیان مدح تو ناتوان است.
معده آز و امل را سال و مه سیرستیگر همه بر خوان انعام تو مهمان باشدی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر هر سال و ماه از نعمتها و عطایای تو پر شود، حتی اگر همه مهمانان بر سر میز تو نشسته باشند، باز هم اشتهای آنها برطرف نمیشود و همچنان در پی دستیابی به خواستهها و آرزوهای خود هستند. در واقع، این شعر به مفهوم نامحدود بودن خواستهها و نیازها اشاره دارد.
در زمانه جز به نام تو نگویندی مدیحگرنه حاجتهای مداحان فراوان باشدی
هوش مصنوعی: در این زمان، تنها به یاد تو سخن میگویند و کسی به ستایش دیگران نمیپردازد، در حالی که نیاز به ستایشگران بسیار است.
عاقلان در شهرهای بد نسازندی مقامگرنه مهر اقربا و حب اوطان باشدی
هوش مصنوعی: عاقلها در شهرهای بد، برای زندگی جایگاهی نمیسازند، مگر اینکه محبت نزدیکان و عشق به سرزمینشان وجود داشته باشد.
هر زبانی بر زبان من ثناخوان نیستیگر زبان من نه بر صدرت ثناخوان باشدی
هوش مصنوعی: هر زبانی نمیتواند تو را ستایش کند، اگر زبان من هم بر تو مدح و ثنایی نخواند.
گر مرا مدح چو آبت مونس جان نامدیزآتش انده دلم پیوسته بریان باشدی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند آب، ممدوح من بودی و همدم جانم میشدی، دلم همیشه از آتش اندوه سوخته و در آتش میسوزید.
در زمین شرق اگر معمار عدلت نیستیصحن او چون خانه خصم تو ویران باشدی
هوش مصنوعی: اگر در سرزمین شرق، تو معمار عدالت نیستی، پس حوض و میدان او مانند خانه دشمن تو خراب و ویران خواهد بود.
گر زانسان بعد جدت چون تو موجود آمدیهر فضیلت کان ملک دارد در انسان باشدی
هوش مصنوعی: اگر بعد از جد تو انسانی همچون تو به وجود آمده باشد، هر فضیلت و نیازی که یک ملک دارد در آن انسان نیز باید وجود داشته باشد.
در دل اسلامیان ثابت نبودی مهر توگرنه در مهرت نجات هر مسلمان باشدی
هوش مصنوعی: اگر در دل مسلمانان ثابت نمیبود عشق تو، در غیر این صورت، مهر تو میتوانست نجاتبخش هر مسلمان باشد.
ساعتی از ذکر تو خالی نبودی هیچ دلگرنه دل را آفت وسواس شیطان باشدی
هوش مصنوعی: هیچ لحظهای از یاد تو خالی نبودهام، زیرا اگر دل خالی بماند، وسوسههای شیطان آن را آزار میدهد.
با جمال روضه رضوان شد از فر تو بلخکاشکی هر روضه را فر تو رضوان باشدی
هوش مصنوعی: با زیبایی باغ رضوان، بلخ به واسطه تو زیباتر شده است. ای کاش هر باغی به مانند تو زیبا و دلنشین باشد.
ذوف من در مدح تو از طبع خرما خوشترستخوش نیستی گر همه خرما به کرمان باشدی
هوش مصنوعی: من در ستایش تو از طبع خرما لذت بیشتری میبرم و اگرچه ممکن است در کرمان خرماهای بسیاری وجود داشته باشد، اما تو برای من ارزشمندتر از همه آنها هستی.
کی شدی مجموع انواع فضایل وصف توگر بر این دعوی نه از فضل تو برهان باشدی
هوش مصنوعی: چه زمانی مجموع انواع فضایل تو حتی اگر بر این ادعا به عنوان دلیلی بر لطف تو اشاره شود، شناخته میشود؟
کی رسیدی در سخن طبع مرا دعوی نظمگرنه در تفصیل او تفصیل الوان باشدی
هوش مصنوعی: کی به سخن من رسیدی که بخواهی در شعر من ادعایی کنی؟ اگر قرار بر توضیح میبود، شایسته بود که تنوع و زیباییهای بسیاری در آن بیان شود.
حاجت از گردون مرا اقبال و عمر و عز توستهر چه من خواهم به حاجت کاشکی آن باشدی
هوش مصنوعی: من برای برآورده شدن نیازهایم به رضایت و عمر و عزت تو وابستهام؛ ای کاش هر آنچه میخواستم، به همین خواستهام برآورده میشد.
گر به فرمان منستی دور چرخ و حکم دهردهر و چرخت جاودان در حکم و فرمان باشدی
هوش مصنوعی: اگر تو فرمانروا هستی، پس دائماً چرخ زمان و سرنوشت تحت کنترل توست و همیشه بر اساس اراده و فرمان تو خواهد بود.
کمترین خدمتگر امر تو گردون گرددیکمترین فرمانبر حکم تو کیهان باشدی
هوش مصنوعی: اگر تو کمترین خدمتگزارت باشی، آسمان هم فرامین تو را اجرا میکند و کیهان تحت تأثیر دستورات تو قرار میگیرد.
ماه شعبان رفت و می گویند اصحاب قدحکاشکی شوال در پهلوی شعبان باشدی
هوش مصنوعی: ماه شعبان تمام شده و برخی از دوستان و محبوبان آرزو دارند که ای کاش ماه شوال در کنار ماه شعبان قرار میگرفت.
فاسقان از فر روزه زهد سلمان یافتندهر مسلمان کاشکی با زهد سلمان باشدی
هوش مصنوعی: فاسقان از نور و روزهداری زهد سلمان بهرهمند شدند، کاش هر مسلمان مانند سلمان زاهد و پرهیزگار باشد.
تا اگر صحن چمن را آفت دی نیستیگل بر او پیوسته همچون برق خندان باشدی
هوش مصنوعی: اگر در باغ چمن خبری از آفت نباشد، گلها همیشه شاداب و مثل برق درخشان خواهند بود.
خنده گل بادت از شادی و بدخواهت زغمگر نمردی چشم او چون ابر گریان باشدی
هوش مصنوعی: اگر گل از شادی بخندد و تو از غم بدخواهی داشته باشی، اگر تو نمرده بودی، چشمان او مثل ابرهای بارانزا میبود.