شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و از longing (آرزو و دلتنگی) خود میگوید. او از زیبایی و جذابیت معشوق مینالد و درخواست میکند که او بیاید، زیرا او تمام احساسات و غمهایش را به عشق او اختصاص داده است. شاعر به توصیف چهره و موهای معشوق میپردازد و بیان میکند که زندگیاش بدون او ناتمام و بیمعناست. در نهایت، او از اینکه همه چیزش را به خاطر معشوق فدای وجود او کرده، سخن میگوید.
بیا که با سر زلف تو کارها دارمز جام عشق تو در سر خمارها دارم
هوش مصنوعی: بیایید که من با موها و زیبایی تو، کارها و کارهای زیادی دارم و در اثر عشق تو، در حال فرورفتگی و غفلت هستم.
بیا که با دو رخ تو که روز را ماندشکایت و گله روزگارها دارم
هوش مصنوعی: بیا که من به خاطر دو چهرهات به روزی که شبیه به آن است، از روزگار شکایت و گلایه دارم.
بیا که چون تو بیایی، به وقت دیدن توز دیدگان قدمت را نثارها دارم
هوش مصنوعی: بیایید که وقتی شما بیایید، در لحظه ملاقات شما، چشمانم را نثار قدمهای شما کنم.
چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمربه بوسه با لب لعلت شمارها دارم
هوش مصنوعی: وقتی که میآیی، از نزد من نرو، زیرا در تمام عمر، لحظات زیادی را با بوسه بر لبهای زیبایت شمردهام.
نگار گر شده ام کز خیال صورت توهمیشه پیش دو دیده نگارها دارم
هوش مصنوعی: من به خاطر تصویر تو همیشه در ذهنم، همچون یک نگار زیبا دارم.
جمال ده چو رخ خویش کارهای مراکه بی جمال تو شوریده کارها دارم
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند چهرهات، اثرات من را به نمایش بگذار، زیرا من بدون زیبایی تو، کارهای دیوانهواری دارم.