شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زوال و فانی بودن دنیا و لذتهای آن سخن میگوید. او به شکست عهدها و از دست رفتن جوانی اشاره میکند و بیان میکند که زمانه باعث ریختن آب معشوق و خاموشی آتش عشق شده است. از تمام لذتهایی که تجربه کردهاند، تنها فسانهای باقی مانده و بر اثر کاوشهایشان، تنها وبال بر دوششان باقی مانده است. شاعر به پیری و نزدیک شدن به مرگ میپردازد و یادآوری میکند که هیچیک از اسباب خوشی و امید به آینده پایدار نمانده است. در نهایت، او به افراد دیگر نیز هشدار میدهد که دنیا گذراست و هیچ چیز در آن پایدار نیست. در این تجسم از زندگی، دعوت به عدم وابستگی به دنیا و لذتهای مادی وجود دارد.
ای دریغا که عهد برناییعهد بشکست و جاودانه نماند
هوش مصنوعی: ای کاش که زمانهای که در آن قرار داشتیم، به پایان نرسیده بود و همیشه باقی میماند.
از زمانه غرض جوانی بودلیکن از گردش زمانه نماند
هوش مصنوعی: مقصود از جوانی تنها زمانه بود، اما با گذشت زمان و تغییرات آن، چیزی از آن باقی نماند.
آب معشوق را زمانه بریختکآتش عشق را زبانه نماند
هوش مصنوعی: زمانه به مانند آبی است که عشق معشوق را از بین برده و بلاخره شعلههای عشق دیگر وجود ندارند.
زان همه عیشها که ما کردیمبهرهٔ ما به جز فسانه نماند
هوش مصنوعی: از تمام لذتهایی که ما تجربه کردیم، چیزی جز داستانی از آنها برای ما باقی نمانده است.
زان همه کامها که ما راندیمجز وبال اندر آن میانه نماند
هوش مصنوعی: از تمام لذتی که به دست آوردهایم، جز عواقب بد و مشکلات، چیزی باقی نمانده است.
تا کمانی گرفت قامت ماتیر امید را نشانه نماند
هوش مصنوعی: وقتی که قامت ما به کمان شباهت پیدا کرد، دیگر نشانهای از تیر امید باقی نماند.
بر دل از بیم تازیانهٔ مرگطمع اسب و تازیانه نماند
هوش مصنوعی: ترس از مرگ و عذاب آن، دیگر برای دل جایی برای امید به خوشی و لذت باقی نمیگذارد.
در سر از سهم گور خانهٔ تنگهوس بوستان و خانه نماند
هوش مصنوعی: در ذهن و دل انسان، خواستهها و آرزوهای زیادی وجود دارد، اما در نهایت، وقتی به پایان زندگی نزدیک میشود، هیچ اثری از آن آرزوها و لذتها باقی نمیماند.
چون به پیری رسید نوبت عمرنوبت توبه را بهانه نماند
هوش مصنوعی: زمانی که به سن پیری میرسد، فرصتی برای زندگی و گناه به پایان میرسد و دیگر بهانهای برای توبه وجود ندارد.
چند خواهی شنید از این و از آنکه فلان رفت و آن فلانه نماند
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی از اتفاقات و داستانهای دیگران بشنوی که فلانی رفت و دیگری ماند؟
هم یکی روز آن تو شنوندکه فلان خواجهٔ یگانه نماند
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که همه خواهند شنید که فلان شخص خاص و منحصربهفرد دیگر در بین ما نیست.
ای بسا سرکشان که در سرشاننعمت و ناز خسروانه نماند
هوش مصنوعی: بسیاری از سرکشان هستند که زندگی پر از نعمت و لذت سلطنتی را تجربه نمیکنند و در نهایت از آن بهرهمند نمیشوند.
خانه پر دانههای دُر کردندزان همه دانه نیم دانه نماند
هوش مصنوعی: خانه از آن پر شده که دیگر هیچ دانهای باقی نمانده است.
قصر شاهان خراب گشت همهدر و درگاه و آستانه نماند
هوش مصنوعی: کاخهای پادشاهان ویران شده و هیچیک از درها و ورودیها باقی نماندهاند.
آسمانه بر آسمان بردندآسمان ماند و آسمانه نماند
هوش مصنوعی: آنچه را که به آسمان منتقل کردند، آسمان باقی ماند، اما آن چیز که به آسمان رفت، دیگر برنگشت.
در جهان هیچ دل مبند که آنکدل در او بست شادمانه نماند
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچگاه دل خود را به چیزی وابسته نکن، چرا که چیزی که به آن دل ببندی، بهراحتی باعث شادی تو نخواهد شد.