شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شکایت از زمانهای میپردازد که به او بیمهری کرده و نتوانسته آنچه را که سزاوارش است به دست آورد. او از ستارهها و حال خود گله میکند و میگوید با وجود تلاشها و دلسوزیهایی که در شعر و ادب انجام داده، از سعادت و کامیابی بیبهره مانده است. شاعر احساس دلتنگی و تنهایی میکند و میگوید حتی در زمانی که در کنار دیگران است، روحش از غم و ناکامی رنج میبرد. او به یاد نمیآورد که هیچ نتیجهای از دوستیها و تلاشهایش به دست آورده باشد و در نهایت از نامساعدیهای زندگی و آثار آن بر خود سخن میگوید.
اگر چه داد سخن در زمانه من دادمستاره وار زمانه نمی دهد دادم
هوش مصنوعی: اگرچه من در این زمان سخن حق را بیان کردم، اما زمانه اجازه نمیدهد که صحبتهایم به درستی شنیده شود.
زمانه گرچه زمن یافته است روزی دادچرا به من ندهد آنچه من بدو دادم
هوش مصنوعی: اگرچه زمان در حال گذر است و هر روز جدیدی را به وجود میآورد، اما چرا روزی به من چیزی ندهد که من به آن پیشکش کردهام؟
رهی نماند زنظم سخن که نسپردمدری نماند زلفظ دری که نگشادم
هوش مصنوعی: دیگر راهی برای گفتن باقی نمانده، چون درب کلامم را باز نکردم و دری برای بیان واژههایم نداشتم که آن را بگشایم.
به شعر من همه اهل زمانه دل شادندچه اوفتاد مرا کز زمانه ناشادم
هوش مصنوعی: در شعر من، همه مردم زمانه خوشحال هستند، اما برای من چه پیش آمده که از دنیا ناراضیام.
مرا زطالع من دولتی نمی زایدچه وقت بود زطالع که من در او زادم
هوش مصنوعی: من از سرنوشت خود امیدی به خوشبختی ندارم، زیرا زمانی که به دنیا آمدم، نشانههای نیکویی وجود نداشت.
در این زمانه عزیزم به فضل و عز از منغریب گشت چو در ذل غریب افتادم
هوش مصنوعی: در این زمانه عزیزم، به لطف و بزرگی خدا، از من غریب شده و وقتی در دلتنگی و غربت قرار گرفتم، احساس خوار و ذلیل بودن پیدا کردم.
به نظم و نثر نکو در زمانه یاد من استچه کرده ام که سعادت نمی کند یادم
هوش مصنوعی: من در این زمان با شعر و نثر خوب، به یاد خودم هستم؛ اما نمیدانم چه کردهام که خوشبختی به سراغم نمیآید.
ستارگان که به فریادم از نحوستشانچرا به گوش رضا نشنوند فریادم
هوش مصنوعی: چرا ستارهها که به وضعیت بد من آگاهاند، صدای نالهام را به گوش کسی که میتواند به من کمک کند نمیرسانند؟
چو آب دیده و خاک ره ار چه خوار شدمببین ز روی لطافت چو آتش و بادم
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی به خاطر مشکلات و سختیها پایین آمدهام و به چشم دیگران ناچیز به نظر میآیم، اما آنچه مرا خاص میکند، لطافت و زیبایی درونم است که همچون آتش و باد جلوهگر است.
اگر ز روی لباسم خراب می بینیخراب نیستم از روی فضل آبادم
هوش مصنوعی: اگر به ظاهر لباس من نگاهی کنی و آن را خراب ببینی، پس باید بدانید که من از درون خراب نیستم و به لطف و بخشش خداوند سرزنده و آباد هستم.
از آن گهی که قدم در جهان نهادستمدراین جهان قدمی شادمانه ننهادم
هوش مصنوعی: از زمانی که به این دنیا پا گذاشتم، هیچ گاه نتوانستم قدمی با شادی و رضایت بردارم.
اگر چه پیش تو استاده ام چو شاگردانز راه علم و هنر در زمانه استادم
هوش مصنوعی: هرچند در جلو تو ایستادهام و به مانند شاگردان به یادگیری علم و هنر مشغولم، اما در حقیقت من در برابر استادم به یادگیری و جستجوی دانش پرداختهام.
ندیده هیچ مرادی ز یار شیرین لببه بیستون جفا مانده همچو فرهادم
هوش مصنوعی: هرگز آرزوی کسی را از دوستان شیرینزبان نیافتم، بهگونهای که همچون فرهاد در بیستون به سختی و بیمهری ماندهام.
چو در جهانم بی بهره از نعیم جهانچو روزگار جهان از جهان برون بادم
هوش مصنوعی: زمانی که در این دنیا از نعمتهای آن بیبهره هستم، مانند این است که در روزگار زندگیام از همه چیز و از این جهان جدا شدهام.
چو حال من ز صروف جهان خلل پذرفتز حال خویش خبر در جهان فرستادم
هوش مصنوعی: وقتی حال من از تغییرات دنیا مختل شد، خبر از وضعیت خود را به جهان ارسال کردم.