شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مسایل عشق، وفا و زیبايي میپردازد. شاعر به تضادهای عشق و معشوق اشاره میکند و بیان میکند که در دنیای وجودی، جایی برای تلاشهای نابود کننده نیست. او از احساس ضعف و ناکامی در مواجهه با عشق میگوید و تأکید میکند که در این دنیا هیچ چیز جز حقیقت عشق موجود نیست. شاعر همچنین به سرنوشت دل عاشق و عدم وجود راه چاره برای آن اشاره کرده و به نوعی از تنهایی و ناامیدی خود سخن میگوید.
هرکس شهید آن مژه های درازنیستدر شرع بر جنازه آن کس نماز نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر زیبایی و افسون خاص چشمانش مورد توجه قرار گیرد، در دین بر او برای مردن و فوتش نماز نمیخوانند.
محمود را گرچه جهان زیر خاتمستجایی بهش ز گوشه چشم ایاز نیست
هوش مصنوعی: هرچند که مقام محمود بسیار بالا و فراگیر است، اما حتی او هم از آنچه ایاز در دلش دارد بیخبر است.
شه را چو پرده از رخ شاهد برافکنندچشمش سوی خراج خطا و طراز نیست
هوش مصنوعی: وقتی که پرده را از چهرهی معشوق کنار میزنند، چشمهای شاه به سوی مالیات و هزینههای نادرست میافتد و ترتیب درست امور را فراموش میکند.
معذورم ار ضعیف و جگر خسته مانده امدر عرصه ای پرم که بجز شاهباز نیست
هوش مصنوعی: من عذرخواهی میکنم که در میان افراد قوی و توانمند به لحاظ روحی و روانی ضعیف و خستهام و احساس تنهایی میکنم.
عاشق وفا نماید و معشوق سرکشیحسن از حجاب خالی و عشق از نیاز نیست
هوش مصنوعی: عاشق باید وفادار باشد و معشوق باید زیبا و آزاد باشد؛ عشق بدون نیاز به چیز دیگری نیست.
دایم کمان کشی به کمان گه نشسته استآن طاق ابرو از گره فتنه باز نیست
هوش مصنوعی: همواره نشانهگیری میکنی و کمانکشیدن ادامه دارد، اما آن قوس ابرو که نشاندهنده زیبایی است، همچنان از گره و پیچیدگیهای مشکلات رها نیست.
گو غمزه خشمگین شو و گو ناز کینه ورزیک شیوه بی کرشمه عاشق نواز نیست
هوش مصنوعی: با وجود خشم و کینه خود، همچنان ناز و عشق را به نمایش بگذار، زیرا عشق واقعی همیشه با کرشمه و زیبایی همراه است.
ما را چه اعتبار و اثر با وجود توستجایی که جلوه کرد حقیقت مجازنیست
هوش مصنوعی: وجود تو چنان اعتبار و تاثیری دارد که ما ارزش و اهمیتی پیدا نمیکنیم، زیرا وقتی حقیقت نمایان میشود، دیگر جایی برای مجاز نیست.
یار از غرور مست و «نظیری » به خود اسیربیچاره دل که هیچ کسش چاره ساز نیست
هوش مصنوعی: معشوق به خاطر غرورش و زیباییاش به خودش مغرور شده و این غرور او را اسیر کرده است. دل بیچاره من هم در این میان گرفتار است و هیچکس نمیتواند به من کمک کند.