شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به اهمیت عشق و تأثیر آن بر زندگی و عقل انسان اشاره میکند. او میگوید که بدون عشق، عقل هیچ کارایی ندارد و زندگی بیعشق مانند فتیلهای است که شعلهای ندارد. همچنین، او به بیمعنایی زندگی بدون عشق و نشانههای بیحالی و ناامیدی در آن اشاره میکند. شاعر از درد و رنجی که در نبود عشق بر او میگذرد سخن میگوید و به تلخی زندگی و انسانیت در غیاب معشوق اشاره میکند، و در نهایت تأکید میکند که عشق و حضور معشوق برای خوشبختی و زندگی معنا دارد.
بی عشق عقل را هنری در دماغ نیستبد سوزد آن فتیله که از شعله داغ نیست
هوش مصنوعی: بدون عشق، عقل هیچ هنری ندارد و مانند فتیلهای است که بدون شعله داغ، میسوزد و نمیتابد.
هرگز فرشته از سر بامش نمی پردآن را که مرغ نامه بری در سراغ نیست
هوش مصنوعی: هرگز فرشته از بالای بامش پایین نمیآید، چون کسی که فرشتهاش را بخواهد، در زندگیاش نشانهای از آن ندارد.
طعنم به بی خودی چه زنی محتسب بروما را فراغتست تو را گر فراغ نیست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به کسی که به او سخت میگیرد و انتقاد میکند، میگوید که چرا بر او خرده میگیرد در حالی که او خود مشغله و گرفتاری ندارد. شاعر از آزادی خود سخن میگوید و به طرف مقابل یادآوری میکند که بهتر است به کار خود مشغول باشد و بیخودی به او ایراد نگیرد.
ما حال خویش بر پر عنقا نوشته ایمدر بال هدهد و سر منقار زاغ نیست
هوش مصنوعی: حال و وضعیت خود را بر پرنده افسانهای نوشتهایم، نه بر بال هدهد و نه بر نوک زاغ.
چون جغد بر خرابی خود فال می زنیمکاین نغمه از ترانه مرغان باغ نیست
هوش مصنوعی: ما مانند جغد در ویرانی خود نشسته و زار میزنیم، چرا که این آواز از سرود پرندگان در باغ نیست.
از خنده های تلخ صراحی به کار ماجز خون دل به گردش چشم ایاغ نیست
هوش مصنوعی: از خندههای تلخی که صراحی (یک نوع ظرف شراب) به ما میدهد، جز رنج و غم دل و اشک چشمان پر درد، بهرهای نداریم.
تلخ است بی تو عمر «نظیری » چه زندگیستبیمار را که بر سر بالین چراغ نیست
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برای من تلخ و ناگوار است، مانند حالتی که بیمار در بستر بیماری قرار دارد و نشانهای از روشنایی یا امید در کنارش نیست.