شمارهٔ ۱۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مفاهیم عشق، ارزش و حالتی از بیقراری اشاره میکند. او میگوید که اگر کسی تو را نپذیرد و خریدار نباشد، دیگر دل و دلباختگی در میان نیست. همچنین، ارزش یوسف (نمادی از زیبایی و کمال) آنقدر بالاست که هیچ چیز نمیتواند از آن کم کند. شاعر به احساسات شدید عاشقانه و دشواریهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که غم یار و بخت، اگر ناشی از محبوب باشد، نباید مایه عار باشد. در پایان، این احساسات و دردهای ناشی از عشق را بسیار عمیق و غیرقابل انکار توصیف میکند.
آن را که قبول تو خریدار نباشددر بیع گه هیچ دلش بار نباشد
هوش مصنوعی: کسی که تو را قبول ندارد، هیچ ارزش و اهمیتی برایش نداشته و دلش هیچ بار و باری نخواهد داشت.
از قیمت یوسف نشود یک سر مو کمهرچند خریدار به بازار نباشد
هوش مصنوعی: هرگز ارزش یک چیز ارزشمند کم نمیشود، حتی اگر کسی برای خرید آن وجود نداشته باشد.
گویا تو برون می روی از سینه، وگرنهجان دادن کس این همه دشوار نباشد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو از دل من خارج میشوی، وگرنه جان دادن هیچ کس اینقدر سخت و دشوار نمیبود.
از نرگس مخمور تو بر بستر و بالینبر پای رود فتنه و بیدار نباشد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و زیبای تو، حتی در خواب هم مسحور کنندهاند و باعث میشوند که هرگونه آشفتگی و اختلالی از بین برود و آرامش برقرار شود.
از جادویی حسن تو در پیش جمالتبر خاک طپد صید و گرفتار نباشد
هوش مصنوعی: تأثیر زیبایی تو به حدی است که حتی شکارچیان و صیدها نیز در برابر جلوهات به زمین میافتند و نمیتوانند از تو فرار کنند.
غم یار من و بخت سراسیمه که این غمگر از تو بود چون ز منش عار نباشد
هوش مصنوعی: غم و اندوه من از محبوبم و شانس من در حالتی آشفته است، چون اگر این غم از تو ناشی شود، برای من خجالتآور نیست.
آن شعله که افتد به خس و خار نه عشق استهر سوخته زین نشئه خبردار نباشد
هوش مصنوعی: شعلهای که به علفها و خارها میافتد، عشق نیست و هیچ سوختهای از این حالت هشیار نمیشود.
با درد تو از کس نکند یاد «نظیری »پروانه که سوزد به گلش کار نباشد
هوش مصنوعی: با درد و رنج تو هیچکس یاد نمیکند، مانند پروانهای که فقط به سوزش ناشی از گل خود توجه دارد و هیچ کار دیگری ندارد.