شمارهٔ ۲۱۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساس ناامیدی و غم شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که در زندگیاش فقط غم و ماتم وجود دارد و سایرین از خنده و شادی بهرهمند هستند. او به عشق و محبت اشاره میکند و میگوید که دلش تنها یک قطره محبت میخواهد. همچنین بیان میکند که عشق بیمارانی دارد که نیازی به درمان ندارند و حساب و کتابی میان شب و روز نیست. شاعر به زلف محبوب اشاره دارد که دلش را اسیر کرده و در نهایت بهدنبال راهی برای رسیدن به محبوب است، اما نمیتواند به هدفش برسد.
کمند و دام ما غیر از شکار غم نمیگیردمگس بر خوان عیش ما به جز ماتم نمیگیرد
هوش مصنوعی: ما در دام غم گرفتار شدهایم و هیچ چیزی جز ناراحتی به سراغ ما نمیآید؛ حتی مگس هم در جمع خوشیهای ما تنها یادآور غم و ماتم است.
نصیب دیگران هر لحظه رطل خنده لبریز استته جام تبسم نوبت ما نم نمیگیرد
هوش مصنوعی: خوشیها و لحظههای شاد دیگران همیشه و به وفور فراهم است، اما ما هرگز به آن شادی و نشاط دسترسی پیدا نمیکنیم و همچنان در حسرت آن میمانیم.
به شیرینی محبت در دل دیگر زیادت کنکه ظرف ما ازین یک قطره بیش و کم نمیگیرد
هوش مصنوعی: محبت و محبتورزیات را در دل دیگران افزایش ده، زیرا دل ما بیشتر از این مقدار نمیتواند تحمل کند.
مریضان دیار عشق خوش بیماریی دارندکسی دارو نمیخواهد، کسی مرهم نمیگیرد
هوش مصنوعی: در دیار عشق، افرادی هستند که به بیماری خوشحالند و هیچکس دنبال درمانی نمیگردد و هیچکس به فکر التیام نیست.
حساب امشب و فردا به زلف درهمی دارمشمار ظلم و بیدادی کسی برهم نمیگیرد
هوش مصنوعی: من امشب و فردا را به زلف درهمی مرتبط میدانم و به خاطر ظلم و بیداد کسی به این حسابها وقعی نمینهم.
سری از خاک گر گم گشته ما برکند شایددل ما را به هیچ آن زلف خم در خم نمیگیرد
هوش مصنوعی: اگر سر ما که از خاک آفریده شده، گم شود و به دست کسی بیفتد، شاید دل ما دیگر به جایی مشغول نشود و آن زلفهای پیچخورده و دلفریب، نتوانند ما را اسیر کنند.
به آه و ناله میجوید «نظیری» بر درت راهیسکندر صف نمیآراید و عالم نمیگیرد
هوش مصنوعی: نظیری به درگاه تو با اندوه و ناله پناه میآورد، چون کسی که به دنبال راهی برای ورود به دربار سکندر است، اما نه جمعیتی برای او صف میکشد و نه جهانی او را میشناسد.