شمارهٔ ۲۴۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره دل تنگی و آرزوهای ناپیدا در عشق و رابطه با معشوق نوشته شده است. ساقی به میگساری نمیپردازد و همه چیز در دنیای عشق به شدت کم و کسری دارد. شاعر از دوری و عدم دسترسی به معشوق فریاد میزند و حسرت روزهایی را میکشد که نمیتواند بوسهای بر لبان معشوق بگذارد. تمامی دستاوردهایش در عشق، از بازیهای قمار بیشتر به نظر میرسد، و او بر این باور است که راز دوستی و عشق به اندازهای عمیق نیست که در میخانهها یافت شود. در انتها، شاعر به ناکامی و حسرتی بزرگ اشاره میکند که آرزوهایی را به دلش میپروراند، اما هیچ یک به دست نیامده و تنها در حسرت باقی مانده است.
ساقی قدح نداد و سفال سبو نبودچندان که جرعه ای به چشم آب رو نبود
هوش مصنوعی: ساقی میزی برای نوشیدنی نیاورد و همچنین ظرفی برای سرو نبود؛ به طوری که حتی یک جرعه آب هم در دسترس نبود.
می خواست بوسه رخت اقامت بگسترداز فرش جبهه راه بر آن خاک کو نبود
هوش مصنوعی: او میخواست بوسهاش را بر روی چهرهات نثار کند و این عشق را در هر گوشهای از زندگیاش گسترش دهد، اما نمیتوانست به آن خاکی که بر روی جبهه بود دسترسی پیدا کند.
دندان زد هزار نگاه گرسنه بودلعل لبش که باده به آن رنگ و بو نبود
هوش مصنوعی: هزاران نگاه گرسنه به لبهای او افتاده بودند، اما شرابی که با آن رنگ و بوی خاص باشد، وجود نداشت.
در باخت دل به عشق مقمر هر آن چه داشتهرگز قمارخانه به این رفت و رو نبود
هوش مصنوعی: در عشق، دل خودش را تمام و کمال به بازی میگذارد و هرچه در اختیار داشته، خرج میکند. هیچ قمارخانهای به این شدت و این حال و هوا وجود ندارد.
از بی قراری دلم ابرو ترش نمودبا آن که می فروش مغان تنگ خو نبود
هوش مصنوعی: دل من به خاطر بیقراریاش، ابرو را درهم کشید، هرچند که معشوقهام اهل تنگخویی و سختگیری نبود.
ته جرعه یی نداد که اسرار دوستیلایق به هرزه مست سر چارسو نبود
هوش مصنوعی: هیچ جرعهای ندادند که رازهای دوستی را به چارهگری که در کوچه و بازار میچرخد، افشا کند.
تا صبحدم صنم صنمم بود بر زبانکانجام مجال عابد الله گو نبود
هوش مصنوعی: تا صبح، معشوق من بر زبانم بود و نمیتوانستم سخن از خداوند بگویم.
زان حسرتی که در دل من می فروش کردبزم میی نشد که لبم خشک ازو نبود
هوش مصنوعی: به خاطر حسرتی که در قلبم ایجاد کرد، هیچ بزم شرابی نبود که لبم از آن خشک بماند.
بس آرزو که داشت «نظیری » ولی چه سودامروز گنج یافت که در آرزو نبود
هوش مصنوعی: نظیری آرزوهای زیادی داشت، اما امروز چه فایده که گنجی پیدا کرده که هرگز در آرزوهایش نبوده است.