تناجی
نظیری نیشابوری

شمارهٔ ۲۶۴

بر خوان ما نمک به ملاحت نشد لذیذصدبار تا نسوخت جراحت نشد لذیذ
هرکس به می نداد ردای تکلفیدر کام او شراب اباحت نشد لذیذ
در بحر و بر بجز الم تلخ و شور نیستجز بر امید سود سیاحت نشد لذیذ
تاجر به عشق خانه به دریا شناور استمحنت جز از تصور راحت نشد لذیذ
رخسار خوب را به وفا قدر و قیمت استبی میوه بوستان به مساحت نشد لذیذ
تا صبحدم نزد نمکی بر جراحتمبا آن کمال حسن و صباحت نشد لذیذ
لذت ورق ز کلک «نظیری » گرفته استدر نامه ها سخن به فصاحت نشد لذیذ