شمارهٔ ۳۸۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و شور و شوق اجتماعی در یک مجلس میپردازد. او از عشق و هرمحبت سخن میگوید و اشاره میکند که همه در این مجلس در شور و حالوهوای عاطفی هستند و هیچکسی از عشق و شوق خالی نیست. به تدریج، با آمدن شب، احساسات پرشورتر و رقیبها هم غافل میشوند. شاعر در نهایت بیان میکند که با وجود تمام این راز و رمزها، عشق حقیقی او همچنان ناپیداست و در عذرخواهی از خود، به یادآوری ادامه میدهد که نتوانسته از گناه خود فاصله بگیرد.
نه گل این جا ز عشق خار فارغنه مل از شورش خمار فارغ
هوش مصنوعی: در اینجا هیچ گلی از عشق بیخبر نیست و هیچ مَلِی از هیجان و سرمستی بیخبر نیست.
درین مجلس طرب هر دم فزونستنگردد ساقی از ایثار فارغ
هوش مصنوعی: در این محفل شادی همیشه بیشتر میشود و ساقی هرگز از بخشش و مهربانی خالی نیست.
شب آمد نوبت سودای ما شدز شور و فتنه شد بازار فارغ
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و وقت عشق و آرزوهای ما آغاز شد. شور و هیجان در دلها به وجود آمد و بازار احساسات به کار افتاد.
ملک خفت و عسس طبل سوم زدشدیم از زحمت اغیار فارغ
هوش مصنوعی: سلطنت به خواب رفته و نگهبانان نیز طبل سوم را به صدا درآوردند، اکنون ما از زحمت دیگران راحت شدهایم.
رقیب و پاسبان خوابید و گردیددل پوینده از زنهار فارغ
هوش مصنوعی: رقیب و حافظ خوابشان برده و حالا دل جستجوگر از نگرانی آزاد شده است.
شکر لب بوسه ها بر کام جان دادلب جوینده از اظهار فارغ
هوش مصنوعی: به خاطر بوسهها، شکر و نشاط جان را تجربه کردم، و لب جوینده تنها از بیان خود، آزاد و رهاست.
به یکرنگی و یک تایی رسیدیمشدیم از مصحف و زنار فارغ
هوش مصنوعی: به یکپارچگی و اتحاد واقعی دست پیدا کردیم و از تعلقات مادی و تفاوتها آزاد شدیم.
از آن سودای ما آخر نگردیدکه حسن او نگشت از کار فارغ
هوش مصنوعی: دلمان از عشق او پر بود، اما او هرگز از کار خود دست نکشید و به ما توجه نکرد.
به شب از بس که گستاخم «نظیری »نگردم روز از استغفار فارغ
هوش مصنوعی: نظیری میگوید: به خاطر بیپرواییام در شب، دیگر در روز نمیتوانم از توبه و درخواست بخشش آزاد باشم.