تناجی
نظیری نیشابوری

شمارهٔ ۳۹۸

تا عشق چه ها کند به بلبلبسیار دریده پرده گل
شمشیر مقربان دریدهدیوانه عشق بی تأمل
برتر بود آستانه عشقاز هرچه خرد کند تعقل
جانان خواهی گذر ز کونیندنیا سیل است و آخرت پل
بر آتش قهرت ار نشاننددل خسته مدار در توکل
تا چون رخ دلبران برآریاز خرمن شعله شاخ سنبل
بر مور نهاده اند باریکافلاک نمی کند تحمل
رحمی که ز دست می رود کاربه غرقه جفا بود تغافل
دوری چو تو یوسفی برآیداز جنس توالد و تناسل
در عشق گریز تا بیابیملکی که نکرده کس تخیل
بزم تو و آنگهی «نظیری »از چرخ نمی کند تنزل