شمارهٔ ۴۳۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از ناامیدی و جدایی است. شاعر میگوید که تنها نسخهای از احوال دیگران در دست دارد و به وضعیت خود بیاعتناست. او به دام عشق و هوس میخندد و به خود میگوید که هیچ درخواست و آرزویی ندارد. روشنایی و حقیقت از دوستیها و ارتباطاتش ناشی میشود و او هم احساس زخم نمیکند زیرا سری برای قربانی شدن ندارد. شاعر هر نوع سخن درباره عشق را سرودنی میداند و از محاسبه و خرد فاصله گرفته است. او به وسعت احساسات و دردهایش اشاره میکند و میگوید از نیشی که به او زده شده دردی ندارد، چون در عمق وجودش زخمهای زیادی دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که سالهاست دیگر دل و عشقش را از دست داده است.
جز نسخه احوال کسان پیش ندارمهرگز نظری بر ورق خویش ندارم
هوش مصنوعی: من هرگز به سرنوشت خودم توجهی ندارم و فقط به سرنوشت دیگران نگاه میکنم.
بر دام هوا و هوسم خنده زند مرگصد داعیه بیش و نفسی بیش ندارم
هوش مصنوعی: مرگ به آرزوها و خواستههایم میخندد و من بیش از یک نفس در اختیار ندارم، که نشان میدهد زندگیام به پایان نزدیک است و هیچ چیز دیگری برای خواستن ندارم.
روشن شود از کاوش احباب چراغمزخمی نزند کس که سری پیش ندارم
هوش مصنوعی: دوستانم با تحقیق و تلاش خود مرا روشن و آگاه میکنند، اما هیچکس نمیتواند به من آسیبی بزند چون من چیزی ندارم که از دست بدهم.
هر نوع که آید سخن عشق سرایمصبر و خرد قافیه اندیش ندارم
هوش مصنوعی: هر نوع سخنی که در مورد عشق بیاید، من آن را مینویسم و به فکر نظم و قافیه نیستم و تنها به صبر و خرد تکیه دارم.
چون خامه آشفته دماغان شدم از دستپروای نوشتن ز دل ریش ندارم
هوش مصنوعی: وقتی که مشغول نوشتن شدم، به قدری افکار و احساسات در هم ریخته و آشفتهام کردند که دیگر از دل شکستهام چیزی برای نوشتن ندارم.
زان نیش که دی زد به رگ دست تو فصاددر یک بن مو نیست که صد نیش ندارم
هوش مصنوعی: نیشی که دیروز به رگ دست تو زدند، نشان میدهد که من به اندازهای درد و رنج دارم که برای هر تار موی تو، صد نیش دیگر هم وجود دارد.
از من سخن عشق و جنون پرس «نظیری »دیریست دل دین و سر کیش ندارم
هوش مصنوعی: از من درباره عشق و دیوانگی بپرس، اما بدان که مدتهاست دیگر به دین و آیین خود اعتقادی ندارم.