شمارهٔ ۴۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالت عاشقانه و وابستگی خود به معشوق سخن میگوید. او مانند پروانهای به دور چراغ میچرخد و به خاطر معشوق دچار سوختگی و درد میشود. شاعر اشاره میکند که به خاطر دوری از معشوق، احساس غم و جدایی میکند و در حالتی از بیخودی به سر میبرد. همچنین، او نگران زردی چهره معشوقش است و از زیبایی باغ و گلها یاد میکند. در نهایت، شاعر به نظیر خود توصیه میکند که در عالم علم و ادب غرق شود و از حالاتی که به خاطر عشق به معشوق دچار آن است، دوری کند.
بی روی تو پروانه ای امشب به چراغمخود را به چنان بی خودیی سوخت که داغم
هوش مصنوعی: امشب بیوجود تو مانند پروانهای هستم که به چراغ میروم و به خاطر حالتی که دارم، خود را سوزاندم و اکنون حس درد و سوزش در دلم دارم.
مطرب به کنایت غزلی دوش ادا کردکز گریه شدم مست و شد از دست ایاغم
هوش مصنوعی: خواننده در شب گذشته شعری را به صورت کنایهای اجرا کرد که باعث شد من از شدت گریه مست شوم و در این حال، اختیار خود را از دست بدهم.
دور از تو ز خود رفتگیی می دهدم دستکز پیش نظر ناشده گیرند سراغم
هوش مصنوعی: من از تو دور هستم و در این دوری احساس تنهایی و غم میکنم. به قدری از یاد تو فاصله گرفتهام که افراد دیگر نمیتوانند از روی خاطرات من به من دسترسی پیدا کنند.
بویی اگر از مهر و محبت نشنیدمگل را گنهی نیست، گرفتست دماغم
هوش مصنوعی: اگر بویی از محبت و مهر گل نشنیدم، تقصیر گل نیست، بلکه خودم دچار مشکل هستم.
ای گلبن طالع چه نهی روی به زردیفصلی نگذشتست ز سرسبزی باغم
هوش مصنوعی: ای گلِ خوشبو و خوشطالع، چرا چهرهی خود را به زردی میزنی؟ هنوز فصلی از سرسبزی و شکوفایی باغم نگذشته است.
گو جیب گشا صبحم و پر کن ز سیاهیشد روشنی روز رقم بر پر زاغم
هوش مصنوعی: بگو که صبح با جیب پر به سراغم بیاید و تاریکیها را با روشنی روز عوض کند. نقشی از روشنایی بر پر زاغم بیاورد.
مشغول به علم و ادبی باش «نظیری »تا چند شوی شیفته لابه و لاغم
هوش مصنوعی: به علم و ادب بپرداز و خود را مشغول کن، تا اینکه از شگفتیها و زیباییهای آن لذت ببری و به آن علاقهمند شوی.