شمارهٔ ۵۵۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر به معشوق اشاره میکند که با جذابیت و کرشمههایش دل او را ربوده و به او داغی از عشق نشان داده است. او به وفا و تعهد در عشق اشاره میکند و از نگرانیها و غمهای موجود در زندگی و دل پر دردش سخن میگوید. شاعر همچنین به زیبایی و شگفتیهای عشق و احساساتی که در دلش وجود دارد، میپردازد و از وجود عشق در میان سختیها و غمها یاد میکند. در پایان، او به عهد و وفا در عشق اشاره میکند و از دشواریها و تعهدات آن سخن میگوید.
سر داده ای و بند نهانی نهاده ایدل برده ای و داغ نشانی نهاده ای
هوش مصنوعی: تو به عشق و علاقه خود را نشان دادهای و در دل من رسوخ کردهای، به گونهای که نشانهای از خود بر جای گذاشتهای.
گر در ره وفا قدمی برگرفته ایبر خود هزار کوه گرانی نهاده ای
هوش مصنوعی: اگر در مسیر وفاداری قدمی برداشتهای، بر خود بار سنگینی از مسئولیتها گذاشتهای.
یادت به خیر باد که در گریه های گرمشوقی که از خودم برهانی نهاده ای
هوش مصنوعی: یادت بخیر که در لحظات پرشوق و گریههای از ته دل، تو مرا به یاد خود میآوردی.
ارزان مکن کرشمه و شوخی که در دلممهری که پیش ازان نتوانی نهاده ای
هوش مصنوعی: زیاد خود را ارزان و در دسترس نگذار، زیرا در دل من احساسی نسبت به تو وجود دارد که پیش از این نتوانستهای آن را ایجاد کنی.
از درج لب مفرح یاقوت داده ایدر طبع پیر شوق جوانی نهاده ای
هوش مصنوعی: تو با لبهای گوارا و خوش رنگت، شادی را به دل پیران دادهای و شوق جوانی را در وجودشان زنده کردهای.
فارغ نمی شویم که در آب و خاک ماتخم هزار دل نگرانی نهاده ای
هوش مصنوعی: ما هرگز آرامش پیدا نمیکنیم، چرا که در سرزمین ما، هزاران دلنگرانی و دغدغه به یادگار گذاشتهای.
غمگین نمی شویم که در های و هوی ماذوق هزار رود مغانی نهاده ای
هوش مصنوعی: ما ناراحت نمیشویم چون در سر و صدا و شلوغی ما، شادی و نشاط فراوانی نهفتهای.
بلبل خمش نمی شود ای غنچه لب بگویدر خرده های گل چه معانی نهاده ای
هوش مصنوعی: پرندهای که خاموش است، ای گل جوان، بگو در لابهلای پیکرههای گل چه معانی و زیباییهایی را نهفتهای.
با کس زمانه عهد «نظیری » به سر نبرددل در وفای دشمن جانی نهاده ای
هوش مصنوعی: زمانه را با هیچکس نمیتوان به امانت گذراند، چرا که دل را در وفاداری به دشمنی گذاشتهای.