شمارهٔ ۱۸ - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شده
هوش مصنوعی: این شعر در وصف حال و روز دل شاعر سروده شده و حاکی از اندوه، ناکامی و دلتنگی اوست. شاعر به زیباییهای زندگی اشاره میکند، اما از آنها رضایت ندارد و احساس میکند که حتی در میان نعمتها و خوشیها، قلبش آرامش نمییابد. او از سنگینی غمها، غربت و تنهایی سخن میگوید و به عدم تحقق آرزوهایش اشاره میکند. همچنین، روابط بین دین، کفر و ایمان و تضادهای آنها به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر به جستجوی آرامش و رهایی از دردهایش میپردازد و آرزو دارد که بار دیگر بتواند به شادی و آرامش دست یابد.
مرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکردهم نغمه با مرغی نشد گل های بستان خوش نکرد
هوش مصنوعی: دل من با صدای دلنشین مرغی، شوق و آرامش بهشتی را تجربه نکرد. حتی وقتی با مرغی هم نوا شدم، هنوز هم نتوانستم لذت گلهای باغ را احساس کنم.
گفتی برین در دل نشد با عمر خصمی کرد و رفتزآتش سمندر دور شد خضر آب حیوان خوش نکرد
هوش مصنوعی: گفتی که با گذر زمان، کسی در دل ما دشمنی نکرد و از آتش سمندر دور شد، ولی خضر که آب جاودانی را میآورد، خوشحال نبود.
ذوقی و کنج خلوتی از هرچه گویی خوشترستجغد آمد از ویرانه ام بزم سلیمان خوش نکرد
هوش مصنوعی: لذت و آرامش در فضایی خصوصی از هر گفت و گویی بیشتر است. اما پرندهای مانند جغد که از ویرانهای میآید، شادی و جشن سلیمان را به هم نمیزند.
زین دل که من در آتشم تا بود آسایش ندیدزین سر که من سرگشته ام تا هست سامان خوش نکرد
هوش مصنوعی: از دل من که پر از آتش است، آسایشی ندیدم و از این سر که بینصیب و سردرگم است، هیچگاه به آرامش نرسیدم.
می زد رهم را برهمن کفری به رغبت گفته شدچون یافت در دینم خلل تاراج ایمان خوش نکرد
هوش مصنوعی: در مسیر زندگیام، دیدم که یکی از کسانی که به دین من انتقاد میکرد، به طور صادقانه و با اشتیاق نظرش را بیان کرد. اما وقتی متوجه شدم که در ایمانم نقصی وجود دارد و دچار تردید شدهام، دیگر از این هماندیشی خوشحال نشدم و ناراحت شدم.
باشد قبول خدمتم در کفر و ایمان باختناین دین که من خوش کرده ام گبر و مسلمان خوش نکرد
هوش مصنوعی: من با کمال میل خدمتم را در شرایطی میپذیرم که نیاز به انتخاب بین کفر و ایمان باشد، چرا که این دینی که من برای خود به آن افتخار میکنم، نه تنها برای پیروانش، بلکه برای غیر مسلمانان نیز خیری به همراه نداشته است.
تا هست با من یک رمق با روزگارم تیرگی استهمزاد محنت آمدم آن شب که پایان خوش نکرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که یک ذره انرژی در درونم هست، همواره با مشکلات دست و پنجه نرم میکنم و روزگارم تاریک است. من در شبی به این دنیا آمدم که خوشی و پایان خوشی برای آن وجود نداشت.
زان شب که ساعت کرد خوش بهر فراغت طالعمچون خنده یک صبح مرا طبع پریشان خوش نکرد
هوش مصنوعی: از آن شبی که ساعت فراغت برایم فراهم شد، مثل لبخند یک صبح، روحم را آرام نکرد و نتوانستم خودم را از نگرانیها آزاد کنم.
صد تیر آهم در جگر وز کس نجستم جرعه ییزخم نهانم را دهن جز زهر پیکان خوش نکرد
هوش مصنوعی: من به شدت دچار درد و رنج هستم و به هیچ کس نتوانستهام پناه ببرم. هیچ چیزی جز زخمهای پنهان در درونم نمیتواند تسکینم دهد و تنها زهر تیرهایی که به دلم نشستهاند، وجود تاریک و تلخی را به زندگیام آورده است.
از جامه شد عریان تنم وز عار نگشودم دهنبر قامت فقرم حیا چاک گریبان خوش نکرد
هوش مصنوعی: بدنم از لباس خود裸 شده و به خاطر شرم، دهانم را باز نکردهام. فقر من آنقدر بزرگ است که حیا و شرم، جرأت نکردهاند که برای من لباس جدیدی بیاورند.
شد جیب و دامان هر طرف دریا و کان را پر گهریک بار کام این صدف باران نیسان خوش نکرد
هوش مصنوعی: در هر گوشه دریا و معادن، جیب و دامان پر از جواهراتی است. اما یک بار باران نیسان نتوانست خوشحالی و لذت کافی را برای این صدف به ارمغان بیاورد.
از کس ندارم شکوه ای از تلخی عیش منستگر طوطی طبعم دهن زین شکرستان خوش نکرد
هوش مصنوعی: من از هیچکس گلایهای ندارم؛ تلخی زندگی من ناشی از این است که حتی اگر طوطی خوی من هم در این باغ شیرین نتواند شیرینی را بچشد.
رد کرده شهر خودم مقبول غربت چون شومزین در صدف بیزا شد این لعل را کان خوش نکرد
هوش مصنوعی: من علیرغم اینکه در شهر خودم رد شدم و در غربت به سر میبرم، وقتی از این در خارج شوم، این گوهر (درد و رنج) برایم گران نمیآید، زیرا که هیچ خوشی در آن احساس نمیکنم.
گر طبع ابجدخوان من آزادیی خواهد مرنجبیهوده حرفی می زنم طفلی دبستان خوش نکرد
هوش مصنوعی: اگر ذهن من هم خواهان آزادی باشد، نگران نباشید، زیرا به طور بیهوده سخن میگویم. مثل کودکی که در مدرسه خوشحال نیست.
هر گوشه باشد منتظر از بهر احیا مرده ایدریای رحمت را چه غم گر قالبی جان خوش نکرد
هوش مصنوعی: هر جایی منتظر باشند تا به احیای مردهای بپردازند، چه غم دارد در دریای رحمت اگر کسی مظروفی از روح را به خوبی پر نکرده باشد.
نتوان به عیب دلستان زد طعنه عشق ذره راگر در بیابان تشنه ای خورشید تابان خوش نکرد
هوش مصنوعی: عشق واقعی آنچنان عمیق و والاست که حتی کوچکترین مشکلی در آن قابل انتقاد نیست. مانند یک خورشید در بیابان، عشق میتواند در شرایط سخت و دشوار نیز روشنایی و گرما به زندگی ببخشد.
آمد به سودای گهر با ابر نیسان قطره ایچون دید جیحون غرقه شد دریای عمان خوش نکرد
هوش مصنوعی: قطرهای از باران که از ابر نیسان به زمین میافتد، هنگامی که زیبایی و عظمت جیحون را میبیند، احساس حقارت میکند و نمیتواند با دریا و عظمت آن خود را مقایسه کند.
بهر عزیمت طالعم صد ره به هر در قرعه زدغیر از حریم درگه شاه خراسان خوش نکرد
هوش مصنوعی: من برای سفر و آغاز یک زندگی جدید صد بار به درهای مختلفی مراجعه کردم، اما هیچ یک برای من خوشی و سعادت به ارمغان نیاورد به جز درگاه بزرگ شاه خراسان.
حاجی محروم از وطن مسموم غربت بوالحسنکایام بی امداد او شام غریبان خوش نکرد
هوش مصنوعی: حاجی به دور از وطن و در حسرت غربت به سر میبرد، آیا در این شبهای غریبی که بدون کمک و یاری است، حال او بهتر از یالهای شبهای غریب است؟
شاهی که در روز جزا بی وزن بار مهر اوسنجیدن طاعات را از ننگ میزان خوش نکرد
هوش مصنوعی: پادشاهی که در روز قیامت، هنگامی که اعمال و خوبیهای انسانها را میسنجند، نتواند وزن محبت او را در کفه ترازوی اعمال قرار دهد، از افت و فضاحت میزان به دور نخواهد بود.
از فیض اعجاز و کرم باشد مماتش چون حیاتچون ذات واحد حالتش تغییر و نقصان خوش نکرد
هوش مصنوعی: مرگ او از نعمتهای ویژه و بخششهای الهی است که مانند حیاتش است. وجود او همچون ذات واحدی است که دچار تغییر و کاستی نمیشود.
از جویبار لطف او سیراب سلطان و گداابرست او بر خار و گل تنها گلستان خوش نکرد
هوش مصنوعی: تمامی بندگان، چه غنی و چه فقیر، از نعمتهای او بهرهمند میشوند. با این حال، زیباییهای زندگی تنها در سایهٔ فیض اوست و بدون او، حتی بهترین و زیباترین چیزها نیز ارزشی ندارند.
نخلی که غیر از میوه امیدواری برندادگنجی که جز معماری دل های ویران خوش نکرد
هوش مصنوعی: نخل که هیچ میوهای جز امیدواری نمیدهد، هیچ گنجی جز زیبایی و سازندگی دلهای بیخانمان به سوى خود نمیکشد.
در ساحت لطفش کسی تخم تمنایی نکشتکان مزرع امید را از ابر نیسان خوش نکرد
هوش مصنوعی: هیچکس در محیط محبت او آرزویی نداشت، زیرا بارش باران بهاری، زمین امید را سرسبز نمیکند.
شیرین و شور بحر و بر دنیا کشیدش در نظردستی نیالودش به خون لب از نمکدان خوش نکرد
هوش مصنوعی: شیرینی و تلخی دریا و زمین را در نظرش جلب کرد، اما هیچ دستی او را به خون نیاخت و لبش را از نمکدان خوش بو نساخت.
دنیا برو یکروزه شد آن روز هم در روزه شدالوان نعمت چیده شد یک تره از خوان خوش نکرد
هوش مصنوعی: دنیا به یک روز تغییر کرد و در آن روز هم تمام نعمتها فراهم شده بود، اما یک سبزی ساده از سفره خوشبختی را به خوبی نتوانست چشید.
مأمون جمال و جاه و جا بهر فریبش عرضه کردمحو شهودش بود دل این خوش مگردان خوش نکرد
هوش مصنوعی: مأمون زیبایی، مقام و ثروت را به منظور فریب او به نمایش گذاشت، اما دل او فقط محو دیدن حقیقت بود و این خوشی را نباید به سادگی از دست داد.
هرچند پیمان در میان آورد در کار جهانجز بیعت و پیوند حق در حفظ ایمان خوش نکرد
هوش مصنوعی: هرچند که افراد در کارهای دنیا پیمان و قراردادهایی میبندند، اما تنها چیزی که در حفظ ایمان اهمیت دارد، بیعت و ارتباط با حقیقت است.
عاجز نوازا گر فلک طبعی به بخشش کرده خوشجز همچو ابر تنگدل نالان و گریان خوش نکرد
هوش مصنوعی: اگر راهی به ما بدهی، خوشبختی به ما عطا کردهای، اما مانند ابری که همیشه غمگین و نالهکنان است، خوشی پایدار نخواهد بود.
از رغبت احسان تو امید گل گل بشکفدصبح این چنین ایام را پر ذوق وخندان خوش نکرد
هوش مصنوعی: با میل و محبت تو، امید دارم که صبح را با گلهای شکفته و روزهایی شاد و سرزنده آغاز کنیم.
جز ریش های ظلم را عدلت چو مرهم به نساختجز مبتلای درد را لطفت چو درمان خوش نکرد
هوش مصنوعی: تنها با عدالت نمیتوان زخمهای ظلم را ترمیم کرد و محبت توست که میتواند به دردی که کسی تحمل میکند، التیام بخشد.
نظمی که نی بر رسم تو طبع جهان داد انتظامآن نظم را کلک قضا در سلک دیوان خوش نکرد
هوش مصنوعی: میراثی که نی بر اساس خصائص تو به جهان بخشید، آن نظم را قلم تقدیر به خوشنویسی در دیوان نیاورد.
دوری که پرگارش روش بر مرکز امرت نکردآن دور بر هم خورده شد کس طبع دوران خوش نکرد
هوش مصنوعی: در اینجا به دوری اشاره شده است که نتوانسته است به مرکز کاری که باید انجام شود، نظم بدهد. این دور بینظم و آشفتگی به وجود آورده و دیگران نیز نمیتوانند از خوشیهای زندگی بهرهمند شوند.
هر نفس را کز خدمتت حسن ترقی رو ندادتفریح دل حاصل نشد ترکیب ارکان خوش نکرد
هوش مصنوعی: هر لحظهای که از خدمت به تو، زیبایی و پیشرفت حاصل نشود، دل آرامش نمییابد و ترکیب اجزای خوشبختی شکل نمیگیرد.
جرمی که آدم کرده بود از آب رویت شسته شدبر روی اولاد بشر حق خال عصیان خوش نکرد
هوش مصنوعی: جرمی که آدم (پدر بشر) مرتکب شد، با آب رخسار تو (ای معصوم) پاک گردید. بر روی نسلهای بشر، حق و فضل الهی از آن عصیان خوشش نیامد.
نور دل افروز تو را در جبهه آدم ندیدروز خطاب اصطفی زان سجده شیطان خوش نکرد
هوش مصنوعی: تو در روز قیامت و در صحنهی محشر، نور دلافروز تو را کسی نمیبیند و این باعث خوشحالی شیطان میشود که تو از سجده کردن به خدا سرباز زدی.
تا پا نهادی از وطن در غربت و آوارگییک شب سکون در هیچ جا ریگ بیابان خوش نکرد
هوش مصنوعی: وقتی که از وطن خود دور شدی و به غربت و بیخانمانی رسیدی، حتی یک شب آرامش در هیچ جا پیدا نکردی و سنگلاخهای بیابان برایت خوشایند نبودند.
با آنکه طوس از مقدمت پر ارغوان و لاله شدپای تو را از زحمت خار مغیلان خوش نکرد
هوش مصنوعی: با اینکه طوس با آمدن تو پر از گلهای ارغوان و لاله شد، اما پای تو را از زحمت خارهای مغیلان راحت نکرد.
از ناف دنیا زادی و بر صدر دنیا آمدیجز سینه مادر بلی موسی عمران خوش نکرد
هوش مصنوعی: تو از دامن دنیا به دنیا آمدی و بر بالای آن نشستی، اما جز در آغوش مادر خود هیچ لذتی مانند موسی بن عمران نبردی.
آورد شیر از مهر تو صدر عنب پستان خاکچون بود شیرش از عنب صدر تو پستان خوش نکرد
هوش مصنوعی: شیر به دلیل محبت تو از عسل شیرینتر است، اما وقتی از عنب پستان خاکی مینوشد، هیچ لذتی نمیبرد.
تا دشمن از زهر عنب کام تو زهرآلود ساختدل شهد را پر نیش شد نحل عسل شان خوش نکرد
هوش مصنوعی: دشمن نتوانست با زهر خود، کام تو را تلخ کند و دل تو را دچار کینه نماید، زیرا تو همچنان شیرین و پر از عشق باقی ماندی و زنبور عسل هم نتوانست طعم خوشش را از دست بدهد.
ای جرم شوی صد جهان همچون «نظیری » زاب عفوآلوده عصیان شدم صورت مرا زان خوش نکرد
هوش مصنوعی: من به اندازه جهانی از خطاها و گناهان خود عذرخواهی میکنم، اما مانند «نظیری» که در بادیه زاب غرق در عفو است، نتوانستم از گناهانم رهایی یابم و این موضوع باعث نشد تا به تصویر من لطمهای وارد شود.
رخسار خاکی بر درت مژگان خونین عرضه کردغم نامه درد مرا از وضع عنوان خوش نکرد
هوش مصنوعی: به درگاه تو چهره خاکیام را به منظور شکایت و درد خود به نمایش میگذارم، اما مژگان غمزدهام از شدت ناراحتی و درد، نتوانستهاند وضعیت خوشی را برای من به تصویر بکشند.
افتادم از لوث هوا دور از طواف مرقدتپروانه آلوده پر شمع شبستان خوش نکرد
هوش مصنوعی: به دور از آلودگی های دنیایی افتادهام، دور از زیارت حرم تو، و به هیچ وجه نتوانستم از زیباییهای شمع مجلس شبانه لذت ببرم.
از ناسپاسی گشته ام محروم از آن جنت بلیآدم اسیر هند شد چون خلد رضوان خوش نکرد
هوش مصنوعی: به دلیل ناسپاسی، از بهشت محروم شدهام. آدم نیز به خاطر نافرمانیاش به اسیری در هند درآمد و نتوانست از لذت بهشت بهرهمند شود.
از شوق طوف مشهدت بنشینم از سعی و سفرباری به وادی جان دهم گر کعبه قربان خوش نکرد
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شوق زیارت مشهد، از تلاش و سفر دست میکشم و اگر لازم باشد جانم را در راهی که به آنجا میرساند فدای کعبه میکنم، حتی اگر قربانیام برای آن مکان ارزشمند نباشد.
از باد طوسم تازه کن در آتش هندم مسوزکز خاک و ابل خاطرم تا آب ملتان خوش نکرد
هوش مصنوعی: از نسیم طوس فرح بخش، جدیدتر شوم و در آتش هند نسوزم؛ زیرا خاطرهام از خاک تا وقتی که به آب ملتان نرسم، نیکو نمیشود.