شمارهٔ ۲۹ - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به احساسات و تفکرات راوی درباره زندگی، آرزوها و مشکلاتش میپردازد. راوی از سختیهای خود و فراق از خانوادهاش میگوید و به مقایسه وضعیت خود و برادرش میپردازد. او در عین حال در جستجوی فرصتی برای پیشرفت و موفقیت است و به اهمیت وفاداری و خدمت به خانواده و اطرافیان اشاره میکند. راوی با ناامیدی از وضعیتش، به آرزوها و تلاشهایش برای رسیدن به اهداف والاتر مینگرد و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید بر مشکلات فائق آید و به دیار موفقیت برود. شعر حاوی نکات اجتماعی و انتقادی نیز هست، که به نابرابریها و بیعدالتیها اشاره دارد.
روزی چو بازمانده ضعیفان ز کارواندل واله بسیج یساق خدایگان
هوش مصنوعی: روزی، زمانی که ضعیفان و بازماندگان از کاروان دل، به شدت به یاد خدا میافتند و در پی او میگردند.
گه وعده ای نهاده گرو در فریب اینگه مرکبی گرفته به وام از قبول آن
هوش مصنوعی: گاهی وعدهای گذاشته میشود که انسان را فریب میدهد و در این میان، گاهی فردی به خاطر جذب آن وعده، خود را در شرایطی قرار میدهد که مجبور بهپذیرش آن میشود.
صد رنگ فکر بافته نساج آرزومن آسمان نهاده گرو پیش ریسمان
هوش مصنوعی: فکر و خیالهای مختلفی را مثل پارچهای رنگارنگ بافتهام. آرزویم این است که آسمان را به عنوان بها و تضمینی برای دستاوردهایم قرار دهم و به ریسمان امید و تلاش خود بسپارم.
چشمم ز اشگ آبله باریده در قدمپایم ز شوق مرحله پیموده در مکان
هوش مصنوعی: چشمانم از اشک پر شده و بر زمین ریخته، و پاهایم به خاطر شوقی که دارم، گامهایی را در مسیری طی کردهاند.
می دید در جریده حالم برادرمگفت ای کمال طبع تو نقصان خاندان
هوش مصنوعی: برادرم در روزنامه حال و روز مرا میدید و گفت: ای کمال، طبع تو نشاندهندهی نقصی در خانوادهات است.
تو در نشیب ظلمت و عدی آفتابتو در حضیض صورت و معنی به آسمان
هوش مصنوعی: تو در تاریکی و سختیها به آفتاب میرسی و در عمیقترین لحظات زندگی، به زیبایی و معنی والایی دست پیدا میکنی.
صد دفتر از ثنای تو شد هدیه در وطنیک کاغذ عطای تو نامد به ارمغان
هوش مصنوعی: صد دفتر از ستایشهای تو به سرزمینم هدیه داده شده است، در حالی که یک ورق کاغذ از عطای تو به عنوان هدیه نیامده است.
از بعد چارده سنه خدمت درین رکابچون ماه شانزده شبه ای روی در زیان
هوش مصنوعی: بعد از چهارده سال خدمت در این عرصه، مانند ماهی که شانزده شب تابیده است، تو زیباییات در حال فزونی است.
ذوق حضور کلبه من هیچ کس نداشتاز شهرت تو گشته ام آواره جهان
هوش مصنوعی: هیچ کس به زیبایی و خوشحالی کلبه من توجهی نکرد، اما من به خاطر شهرت و نام تو، در این دنیا سرگردان شدهام.
فرزند و مادرند کباب از فراق و مندر سایه همای تو محتاج استخوان
هوش مصنوعی: فرزند و مادر به خاطر دوری از یکدیگر در درد و رنج هستند، و من به خاطر حضور تو در زندگیام به چیزهای ساده و ابتدایی نیاز دارم.
داری سمند قدرت ازین سیل در گذرهستی سوار همت ازین صف برو جهان
هوش مصنوعی: تو در میان خروش و طغیانی از زندگی، با اراده و تلاش خود مثل یک سوار بر اسب خود، میتوانی به جلو بروی و به هدفهای بزرگ دست یابی.
از خامه گیر نیزه خطی برو ز جنگوز طبع آر توسن تازی به زیر ران
هوش مصنوعی: از تیر و نیزه دوری کن و به جنگ نرو، بلکه با ذوق و سلیقهات، اسب عربی را به آرامی زیر ران بزن.
جهدی که معنیی ز تو ماند به روزگاررستم نیی که از تو نویسند هفت خوان
هوش مصنوعی: تلاشی که تو انجام میدهی، نتیجهای از خود بر جا میگذارد که به اندازه رستم در تاریخ اهمیت دارد و نباید فراموش شود، همانطور که داستان هفت خوان رستم نوشته میشود.
اکنون که انتظام اقارب به نظم تستفکری که منتشر نشود عقد دودمان
هوش مصنوعی: اکنون که خانواده و بستگان در نظم و ترتیب تو قرار دارند، فکری که در ذهن داریم نباید باعث انتشار و به هم ریختن نام و نسل ما شود.
دستی به نظم رفتنم از آستین برآرتا همچو گوهر از سرکلکت شوم روان
هوش مصنوعی: دستی به کارم بزن و مرا از این حالت بیرون بیاور تا مانند جواهر از درون سینهات به جریان بیفتم.
می گفت و من به عربده می گفتمش خموشسستی مکن که دولت صاحب بود جوان
هوش مصنوعی: او میگفت و من با فریاد به او پاسخ میدادم که ساکت باش، عجله نکن، زیرا جوانی فرصتساز است.
اقبال رفته رفته رساند به کام دلبر بام پایه پایه توان شد به نردبان
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش، اقبال موفقیتهای خود را یکی یکی به دست آورد و به آرزوهایش رسید. او با استفاده از مهارتها و تلاشهایش، مانند بالا رفتن از نردبان، به مراتب بالاتری دست پیدا کرد.
زشتست ما به راحت و صاحب به کارزاردر خانه میزبان نه و بر سفره میهمان
هوش مصنوعی: خوب نیست که ما در آرامش باشیم و کسی که صاحب کار است، در جنگ و نبرد باشد. در واقع ما باید در کنار میزبان باشیم و در مهمانی حضور داشته باشیم.
قوت به قدر پرورش شهریار نیستبرخیز تا رویم به جایی که می توان
هوش مصنوعی: بیش از آنچه که شهریار به تقویت و پرورش نیاز دارد، قدرت و توان لازم نیست. بیا بلند شویم و به جایی برویم که امکان پذیرش آن را داشته باشیم.
گفتیم و عزم جزم نمودیم کز قضاآمد نشان خاص هنر فهم غیب دان
هوش مصنوعی: ما تصمیم گرفتیم که از سرنوشت به نشانهای اشاره کنیم که خاصیت هنر، درک امور پنهان را نشان میدهد.
اعراض بر برادر و تخفیف من غرضتعطیل بر وظیفه و تعزیل ترجمان
هوش مصنوعی: دوری و بیمحلی نسبت به برادر، هدفی جز کماهمیت کردن وظایف و در نهایت بیمعنایی در بیان و ترجمه ندارد.
خواندیم و از خجالت هم برفروختیماو شمع خاندان شد و من برق خانمان
هوش مصنوعی: ما با هم شعر میخواندیم و از خجالت، صورتهایمان سرخ شد. او مانند شمعی بود که نور خانواده را میدهد و من هم به مانند نوری هستم که به خانه زندگی میبخشد.
بر عزم خانه جنس غریبی ببار بستآمد به حضرت تو که گیرد خط امان
هوش مصنوعی: به خاطر تصمیمی جدی، کالای ناآشنا را به منزل آوردم و به نزد تو آمدم تا از تو امنیت و امان بخواهم.
شد مدتی که خدمت درگاه می کندممتاز نکته ای نشد از لفظ درنشان
هوش مصنوعی: مدتی است که ممتاز در خدمت درگاه مشغول است، اما هیچ نکته خاصی از کلامش آشکار نشده است.
هرگه نوشته ام که در رجعتی بزنپاسخ شود که از تو شود این غرض بیان
هوش مصنوعی: هر بار که خواستهام به این مسئله اشاره کنم که در بازگشتی پاسخ مناسب و مرتبطی از تو دریافت کنم، فقط هدفم بیان این موضوع بوده است.
با صد زبان فصاحت هارون نمی خردگوشی که از کلیم خرد لکنت زبان
هوش مصنوعی: با هزار زبان زیبا هم که صحبت کنی، دیگر کسی توجهی نخواهد کرد که موسی چقدر در بیان خود مشکل داشته است.
آنجا ز گوش تا بگریبان صدف پرستگوهر به بحر ابر چه ریزد به رایگان
هوش مصنوعی: در آنجا از گوش تا گلو، صدفی که گوهر را پرورش میدهد، رایگان به دریا میریزد.
گفتم مرا مشور که این آب نظم منبر جویبار خاطر او تیره شد روان
هوش مصنوعی: به او گفتم که مرا نصیحت نکند زیرا که این احساس درون من باعث شده تا آب روان خاطرات او در ذهنم تیره و کدر شود.
برگ گلی به جایزه ام هیچ کس ندادبا آن که چار فصل سرودم به گلستان
هوش مصنوعی: هیچ کس به من پاداشی نداد، حتی یک برگ گل، با اینکه در هر چهار فصل درباره گلستان شعر گفتم و سرود خواندم.
بگذار این تجارت ناسودمند راجنسی مخر که مایه کنی در سر زبان
هوش مصنوعی: اجازه بده که این کار بیفایده را کنار بگذاریم و چیزی را تولید کنیم که باعث شهرت و معروفیت ما شود.
ور زانکه ثابتی که کنی جرئتی چنینیا آن که واثقی که بری بهره ای چنان
هوش مصنوعی: اگر تو ثابتی که چنین جسارتی انجام دهی، یا اگر به کسی اعتماد کردی که چنین بهرهای بدست آوردی.
عهد قدیم اختر بختم قصیده ایآورده وقت اوج عطارد بر آسمان
هوش مصنوعی: در گذشته، زمانی که ستارهها به اوج خود در آسمان رسیده بودند، کلی شعر و داستان دربارهٔ سرنوشتم نوشته شده بود.
این شیوه رسم بود که هرگاه بشنودتصحیح حاجتی کندم در ازای آن
هوش مصنوعی: هر زمان که میشنیدم کسی به تقاضایی برمیخیزد، به او کمک میکردم و در عوض انتظار داشتم که بر اساس آن، جبران شود.
اکنون گدای جایزه رخصت توامبرخی ازان قصیده نوشتم ببر بخوان
هوش مصنوعی: اکنون من درخواستکنندهی بخشش و محبت تو هستم. از بعضی از آن شعرها نوشتم، ببر و بخوان.