شمارهٔ ۴۴ - یک قصیده
هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و غمانگیز است که در آن شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دلتنگی میپردازد. او از ویرانی باغ وجودش و پژمردگی گلهایش در اثر دوری محبوب صحبت میکند و هجران را به عنوان یک درد پایدار و گسسته در زندگی خود معرفی میکند. شاعر در عین حال به زیباییهای عشق و اهمیت آن در زندگی اشاره میکند و از عواقب ناخوشایند عشقهای ناکام، احساس خجالت و ناامیدی را بروز میدهد. او به تمایز بین زندهبودن و زندگی کردن اشاره میکند و در نهایت از محبوبش میخواهد که به او لطف کند و راهی برای رهایی از این غم نشان دهد. شعر از غم و امید، عشق و درد، و زیبایی و ویرانی پر است.
زنند باغ و بهارم صلای ویرانیگلم ز شاخ فرو ریزد از پریشانی
هوش مصنوعی: باغ و بهار به من هشدار میدهند که چطور گلهای من از درختان میافتند و خشک میشوند، بهخاطر اندوه و بینظمی که در زندگیام وجود دارد.
نه رنگ و بوی به جا مانده نی بر و برگمچو نخل بادیه افتاده ام به عریانی
هوش مصنوعی: من همچون نخی در بیابان افتادهام و هیچ نشانی از رنگ و بوی زندگی و زیبایی در من باقی نمانده است. حالتی از عریانی و تنهایی را تجربه میکنم.
سموم وادی غم دیده پای تا فرقمز هم بریزم اگر ناگهم بجنبانی
هوش مصنوعی: اگر غم و اندوه به سراغم بیاید و به من فشار بیاورد، تا جایی که به سر و پایم آسیب بزند، فقط کافیست که ناگهان حرکتی کنی تا همه چیز را نابود کنم.
جدا ازان شکن طره ام سرانگشتتگزند خورده دندان صد پشیمانی
هوش مصنوعی: به دور از آنکه موهایش را بینقص بیاراید، انگشتان تو بر سر من اثرات درد و حسرتی را به جا گذاشتهاند که همچون دندانهایی از پشیمانی هستند.
خجل ز مردن خویشم گمان نبود الحقکه بی رخ تو چنین جان دهم به آسانی
هوش مصنوعی: من از مرگ خود شرم دارم، نمیدانستم که بیرویت به این سادگی جان میدهم.
همه شکست دلم همچو کار زندان بانتمام شکوه حالم چو شغل زندانی
هوش مصنوعی: تمامی دلشکستگیهایم مانند کار زندانبان است و تمام نالهها و آرزوهایم مانند وضعیت زندانی است.
کمان خسته دلی بی تهورست ار نهبه تیر آه کند لخت سینه پیکانی
هوش مصنوعی: دل خسته و بیپناهی که برای خوشحالی انتظار میکشد، اگر ناامید باشد، تیر غم را به سینهاش میزند.
اگر دلی به کف آری زیان نخواهی کردبه این قدر که عنان زین روش بگردانی
هوش مصنوعی: اگر بتوانی دلی را به دست آوری، هرگز ضرر نخواهی کرد؛ به شرطی که در این مسیر، روش و جهت خود را تغییر دهی.
شکست ما چه مصافست ما ضعیفانیمکه مور در صف ما می کند سلیمانی
هوش مصنوعی: ما در برابر مشکلات و دشمنان چه شکستهایی که نمیخوریم، در حالی که ما به اندازهای ضعیف هستیم که حتی مورچهای در صف ما میتواند مانند سلیمان قوی باشد.
اگر مطالعه چهره ام کنی نظریقصورهای ضمیرم همه فروخوانی
هوش مصنوعی: اگر به چهرهام نگاه کنی، تمام نقصها و کمبودهای درونم را خواهی دید و متوجه میشوی.
ز کعبه آیم و بت های آزری در جیبهزار بتکده را در خورم به رهبانی
هوش مصنوعی: من از کعبه بیرون میآیم و در جیبم نمادهای بتپرستی دارم، و میخواهم هزار معبد بتپرستان را با روحیهای زاهدانه پر کنم.
گریزگاه جنونست ورنه هر روزمهزار کفر برون آرد از مسلمانی
هوش مصنوعی: فرار از دیوانگی است وگرنه هر روز هزاران ایراد و شک در ایمانم به وجود میآید.
نگاهدار حجابست ورنه از نگهیوصال تا ابد اندازدم به حیرانی
هوش مصنوعی: اگر نگاهم را حفظ کنم، ممکن نیست به وصال و وصل دست یابم و در این حالت تا ابد در حیرت و سردرگمی باقی خواهم ماند.
امید نیست درین قحط مردمی که کسیز گرگ یوسف ما را خرد به ارزانی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره میشود که در این زمانهی سخت و کمبود، امیدی به انسانیت وجود ندارد، زیرا هیچکس وجود ندارد که به فاجعهای که بر یوسف (نماد هیچکس) از سوی گرگها (نماد دشمنان یا مشکلات) وارد شده، توجه کند یا دلجویی کند. در واقع، به نوعی بیانگر بیمعنایی و عدم همدردی در میان مردم است.
هوای دوست پر و بال می دهد ورنهبه رستخیز نمی جنبم از گران جانی
هوش مصنوعی: عشق و محبت به دوست به من انرژی و انگیزه میدهد، وگرنه با این حال و با این بار سنگین زندگی، تکان نمیخورم.
ز حلق کشته ام آلوده تر به خون چشمیستبه درگه تو فرستاده اند قربانی
هوش مصنوعی: چشمی که به درگاه تو فرستاده شده، شبیه قربانیای است که بر اثر قتل، با خون آغشته است و این در حالیست که من از حلقوم خود کشته شدهام.
منش ز بادیه آورده ام به شهر که گفت؟که عشق همره مجنون نشد بیابانی
هوش مصنوعی: من از بیابان به شهر آمدهام و از چه کسی باید بپرسم؟ چرا که عشق به همراه مجنون نمیتواند بیابانی باشد.
ز منکران محبت به خود پناهم دهکه نوح زورق ازین ورطه کرد طوفانی
هوش مصنوعی: از کسانی که محبت را انکار میکنند، به خودت پناه میبرم، زیرا نوح با کشتیاش از این طوفان نجات پیدا کرد.
ز گلبنی قفسم را اگر بیاویزیکنند بر سر من بلبلان گل افشانی
هوش مصنوعی: اگر از باغ گلابی قفس مرا رنگ بزنند، بلبلها بر سر من گلها را پاشیده و جشن بگیرند.
ز هم شناخته ام چاک جیب و دامان راگذشت آن که گریبان کند گریبانی
هوش مصنوعی: من از همدیگر دردی را شناختهام که به جیب و دامان هم سرایت کرده است؛ دیگر زمان گذشته که کسی بخواهد تنها گریبانی را بگیرد و از دیگری دور شود.
ز شوق آن که زمین بوس خدمت تو کنمز فرق تا قدمم همچو سایه پیشانی
هوش مصنوعی: به خاطر اشتیاق خدمت به تو، از سر تا پا مانند سایه در کنار تو خواهم بود.
حذر کن ای غم ایام رهزنی تا کی؟به خدمت که روانم مگر نمی دانی؟
هوش مصنوعی: ای غمِ روزگار، تا کی میخواهی مرا اذیت کنی؟ آیا نمیدانی که جانم در خدمت توست؟
روم که حلقه فتراک دلبری بوسمکه دل چو گوی رباید به زلف چوگانی
هوش مصنوعی: بعضی وقتها، هنگام عشق و دلبری، انسان مانند یک گوی به دام زلفها و زیباییهای معشوق میافتد و در این لحظهها، میخواهد با محبت و بوسه به آن دلبری نزدیک شود.
کجایی ای غم هجر تو مونس جانمخیال وصل تو از شاهدان پنهانی
هوش مصنوعی: ای غم فراق تو کجایی که همیشه همراه جانم هستی؟ یاد وصالت از خدایان پنهان فراموشم نمیشود.
عزیمت در عبدالرحیم خان دارمفلک نگردد اگر زین رهم بگردانی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم به سمت عبدالرحیم خان بروم و اگر آسمان هم بخواهد مرا از این مسیر منحرف کند، نمیتواند.
هوای ابر کفش نیست در سرت که کنیکلاه پادشهی را کلاه بارانی
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که نباید انتظار داشته باشیم که شرایط و اوضاع به نفع ما تغییر کند، به ویژه زمانی که در موقعیتی قرار داریم که از ما میخواهد بر دیگران تأثیر بگذاریم. به عبارت دیگر، از ما خواسته میشود که به واقعیتهای موجود توجه کنیم و در برابر آنها مناسب عمل کنیم.
قبای شاهی ازان دیر می کند در برکه چست یافته تشریف خان خانانی
هوش مصنوعی: کسایی که بر مقام و جایگاه مهمی دست یافتهاند، از لباس و نشانههای خاص آن مقام بهرهمند میشوند و به آن افتخار میکنند.
به همت تو فنا در فناست ره نبردکه در بقای تو افزود هرچه شد فانی
هوش مصنوعی: با تلاش تو، نابودی در نابودی است. راهی برای مبارزه نیست، زیرا در جاودانگی تو، هر چه که فنا شده، افزوده میشود.
ملال بحر و بر از خاطرم گهی برودکه جام و شیشه بچینی و گل برافشانی
هوش مصنوعی: غم و اندوه من از دریا و خشکی گاهی از یادم میرود؛ وقتی که شمع و جام را مرتب میچینی و گلها را میپاشی.
ز تلخ و شور چه زمزمم بشویی لببه چاه غبغب ساقی و راح ریحانی
هوش مصنوعی: از طعم تلخ و تلخی زندگی چه میکُنی؟ لب به چاه عمیق این ساقی و خوشبو زدن بهتر است.
به دوستکامی رنگین لطیفه ای گوییبه دلربایی شیرین بدیهه ایی خوانی
هوش مصنوعی: در حضور دوستان، لطافت و شادی را به گونهای حس میکنم که شبیه یک شعر زیبا و بداهه است که با لذت و شیرینی خوانده میشود.
زلال لطف زنی آنقدر به جوش دلمکه برنهم سر افسانه های طولانی
هوش مصنوعی: لطافت و محبت زن به قدری در دل من شعلهور است که نمیتوانم از روایتهای طولانی دست بکشم.
کنم نشاط به پیمانه میان دوریخورم شراب به اندازه پشیمانی
هوش مصنوعی: من به اندازه پیمانهای که دارم شادی میکنم و در فاصلهای که از تو دارم، شراب مینوشم به همان اندازه که از پشیمانیام کاسته میشود.
میی دهی که به طوفان شیشه غرق شودگر از حباب نسازد کلاه بارانی
هوش مصنوعی: به تو مشروب میدهم که اگر به طوفان هم برخورد کند، شیشهاش غرق شود؛ اگر فقط از حباب ساخته نشده باشد، کلاه بارانیام نمیسازد.
میی که بر سر تاج قباد رشگ کندبه دانه عنبش گوهر بدخشانی
هوش مصنوعی: شرابی که بر بالای تاج قباد حسرت میبرد، به خوشه انگورش همچون گوهر بدخشان میماند.
به دیده لای خمش توتیای پروردهگل سبوی وی از سرمه صفاهانی
هوش مصنوعی: در چشمان تو، که مانند حرکت خطی و نرمت دارد، زیبایی و روشنی وجود دارد که از نظر بصری بسیار جذاب است. همچنین گلابی که از گل تهیه شده و در ظرفی زیبا جای دارد، مانند سرتاجی از سرمه سرافراز است.
میی که دیو ازو قطره ای اگر بخوردپری ز شیشه برون آرد از پری خانی
هوش مصنوعی: میای وجود دارد که حتی اگر دیو تنها قطرهای از آن بنوشد، پریای از آن شیشه بیرون میآید و به مانند پری از خانهاش خارج میشود.
میی که یابد اگر جم ز جنس او جامیبه رونما دهدش خاتم سلمانی
هوش مصنوعی: اگر میای پیدا شود که خاصیت نوشیدنی جمشید را داشته باشد، آن میتواند نشانهای از حقیقتی بزرگتر باشد، مانند انگشتی که بر روی آن نشان و مهر سلمانی حک شده است.
نه آن میی که دل عاجران کباب کندمیی که مرغ بهشتش کنند بریانی
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که این نوشیدنی، نوشیدنیای نیست که باعث عذاب و درد دل افراد ضعیف و ناتوان شود، بلکه نوشیدنیای است که مرغ بهشت را به خاور میآورد و به نوعی لذتبخش و خوشمزه است.
عفی الله از سخن هزل و لابه های مزاحهزار توبه ازین هرزهای لامانی
هوش مصنوعی: خداوند مردم را از گفتن سخنان بیهوده و شوخیهای بیمورد معاف کند. من هزار بار از این رفتارهای بیفایده پشیمان شدهام.
هزار حوری و قدسی مدام می نوشندبه پرده های ضمیرم شراب روحانی
هوش مصنوعی: هزاران حوری و فرشته دائماً در دل و ذهن من از شراب معنوی مینوشند.
کجا شوم من از ام الخبائث آبستنکه حاملم همه از بکرهای وحدانی
هوش مصنوعی: من کجا میتوانم بروم وقتی که از زناکاران حاملگی دارم و این حاملگی هم نتیجه عشق به یگانهای قرار گرفته است؟
رخم ز قبله ایمان به مرگ تافته باداگر ز کعبه به حد می کنم هجارانی
هوش مصنوعی: چهرهام به سمت قبله ایمان میتابد، اگر از کعبه به اندازهای که لازم است شراب بنوشم، هفت بار طواف میکنم.
به جام جم نکند میل هر که نوشیدهشراب معرفت بزم خان خانانی
هوش مصنوعی: هر کسی که از شراب معرفت بهرهمند شده باشد، به چیزی جز جام جم، که نماد زیبایی و کمال است، تمایل نخواهد داشت. این نشاندهنده ارج و مقام بالای معرفت در بین دیگر نعمتها و لذتهاست.
نگاه کن که به سویش چگونه می بینندبه صد امید شهنشاهی و جهانبانی
هوش مصنوعی: به او بنگر که چگونه به سویش مینگرند، با صد امید به اینکه پادشاهی و سرپرستی جهان را به دست آورد.
به قصد دشمن او تیغ کوه را هر سالزمین دوباره کند صیقلی و سوهانی
هوش مصنوعی: او هر سال با هدف دشمنی، تیغ کوه را به گونهای صاف و صیقلی میکند که گویی به وسایل سوهانزنی نیاز دارد.
هنوز کوه نجنبیده چرخ ساخته کاربه تیغ برق نهادش ز فرط برانی
هوش مصنوعی: هنوز کوه تکان نخورده، چرخهای زمان به راه افتادهاند و به خاطر شدت فشار، به تیغ برق ضربه میزنند.
ازین سبب شده اکنون بر جبان و شجاعسپهر شهره به جلدی زمین به کسلانی
هوش مصنوعی: به دلیل این مسئله، در حال حاضر برتر از افراد ترسو و شجاع، زمین به صفت تنبلی شناخته میشود.
هم از حراست عدل ویست اگر برخیمصون ز فتنه دهرند انسی و جانی
هوش مصنوعی: اگر کسی در برابر فتنههای زمان محافظت شود، این به دلیل وجود عدالت اوست و این افراد به نوعی در امان هستند، چه در جسم و چه در روح.
فلک که ثبت مه و مهر در بغل داردبه مهر او نرسانیده خط ترخانی
هوش مصنوعی: آسمان که ماه و خورشید را در آغوش دارد، نتوانسته است به لطافت و زیبایی او (عشق) برساند.
طفیلیان سر خوانش میزبان گردندز خلق و مکرمتش در سرای مهمانی
هوش مصنوعی: میهمانان به خاطر محبت و بزرگواری میزبان در دور و بر سفرهاش جمع میشوند.
زهی ز صبح کریمان گشاده ابروترندیده چهره خشم تو چین پیشانی
هوش مصنوعی: چه زیباست که در صبح قشنگ و با شکوه، چهرهای با ابروهای کشیده و دلبربا میدرخشد، اما خشم تو مانند چین و چروکهای پیشانیات، حالتی دیگر به این زیبایی میبخشد.
گرفته ساغر دولت به دست می بینمز آسمان نهم برگذشته میزانی
هوش مصنوعی: من میبینم که در دست ساغر، به نشانهای از خوشبختی و نعمت، از آسمان برمیگذرد.
به صد تلاش ابد می کشد ز دنبالتنمی شود که جمال از ازل بگردانی
هوش مصنوعی: به سختی و با تلاش بسیار، همیشه دنبال تو خواهد آمد و نمیتواند جمال و زیباییات را از ازل دور کند.
مگر که گه گه یک پایه زیرتر آییکه عرش زیر سریرت نهاده پیشانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که گاهی اوقات باید humble و فروتن بود و از جایگاه خود یک گام پایینتر بیایی تا بتوانی ارزش و عظمت واقعی را درک کنی. این رفتار باعث میشود که درک بهتری از موقعیتها و افراد周د و در نتیجه به نیکی و بزرگی نزدیکتر شوی.
به دست مهر و عتابت زمانه داده زمامکه کرده گاه عصایی و گاه ثعبانی
هوش مصنوعی: با تأثیر محبت و سرزنشت، زمانه کنترل را به تو سپرده است، به طوری که گاهی مثل مظهر آرامش و حمایت ظاهر میشوی و گاهی هم به خشم و شدت عمل تبدیل میگردی.
ز صبحدم فلک کینه جو ستاده به پابه این خیال که تو در کجاش بنشانی
هوش مصنوعی: از صبح زود، آسمان با بدخواهی و کینه ایستاده است و در تلاش است تا بداند تو کجا نشستهای.
به عرش نالد ز اندیشه کمندت شخصمعلقش به زمین آورد ز بی جانی
هوش مصنوعی: کسی که به فکر و اندیشه تو در عرش (فراز) میخورد، در حقیقت به زمین میآید و در بیجان بودن خود معلق میماند.
ز شوق پایه تو قطره در رود به رحمرسد ز طبع جمادی به نفس انسانی
هوش مصنوعی: از شوق عشق تو، حتی قطرهای آب در رودخانه به حالت رحمت درمیآید، و این تغییر از طبیعت بیجان به زندگی انسانگونه است.
ز بس که سیر و تردد کند بدل سازدبه فطرت ملکوتی مزاج حیوانی
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی سفرها و رفت و آمدها، روح انسانی میتواند به طرز رفتار و ویژگیهای حیوانی تغییر شکل دهد.
چه سعی ها که نماید ولی به تو نرسدکه چون مقام تو بیند ز خود شود فانی
هوش مصنوعی: انسان ها تلاش های زیادی انجام می دهند، اما اگر به مقام و جایگاه تو نرسند، خود را فراموش می کنند و به کلی محو در تو می شوند.
تو خود نظیر خودی لا اله الا اللههمان یکی است که خود اولست و خود ثانی
هوش مصنوعی: تو خود نماد خودت هستی. جز خدا هیچکس دیگری وجود ندارد. همانطور که او ابتداست، در عین حال همانند او در انتها نیز هست.
کس از مکارم اخلاق نامه ای ننوشتکه نام نیک تو بروی نکرد عنوانی
هوش مصنوعی: هیچکس دربارهی فضیلتهای اخلاقی نامهای ننوشت که نام نیک تو را در آن ذکر کند.
چو نیک بینم ازان سده حلقه در گوشستکجا که بخت برآرد سر از پریشانی
هوش مصنوعی: وقتی به دقت نگاه میکنم، میبینم که در آن دور و زمان حلقهای در گوش دارد، جایی که خوشبختی سر از پریشانی و آشفتگی در میآورد.
کسی از تو هیچ نخواهد تو در دل مردمبه دست خویش نهال امید بنشانی
هوش مصنوعی: هیچکس از تو توقعی نخواهد داشت، اما تو باید در دل مردم با دستان خود امید را بپرورانی.
هزار دفتر حاجت ز بر توانی خواندبه حرف معذرتی چون رسی فرومانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، میتوانی هزاران درخواست و خواستهات را به زبان بیاوری، اما وقتی به عقل و منطق برسی، ممکن است به خاطر یک کلمهی عذرخواهی، دست از خواستهات برداری.
بروز جودت اگر قطرگی کند دریاگه کفایت تو قطره کرده عمانی
هوش مصنوعی: اگر جودت و بخشندگی تو مانند دریا باشد، حتی یک قطره از آن نیز برای تأمین نیازهای تو کافی است.
ز کلبه ای که نفاق تو خاست می آیدچو ماه منخسفش روزهای ظلمانی
هوش مصنوعی: از خانهای که ریشه در نفاق و دورویی دارد، مانند ماهی که در حال کاسته شدن است، در روزهای تاریک به سوی ما میآید.
به کشوری که وفاقت رسید می گذردشبش چو آینه بی لباس نورانی
هوش مصنوعی: به کشوری که به توافق و آرامش دست پیدا کردی، شبهایش مانند آینهای بدون پوشش، روشن و درخشان خواهد بود.
چو باده از پی صافی سینه ها جوییز شوق نشئه در آغوش خم بیالانی
هوش مصنوعی: همچون شرابی که از کنار لیوان به نرمی در سینهها جریان پیدا میکند، به دلیل شوق و حال خوب، در آغوش جام خم مستی کن.
به پاسبانی درگاه تو چه زود رسیدپریر بود که کیوان گذاشت کیوانی
هوش مصنوعی: به خاطر مراقبت از درگاه تو، پریر به سرعت آمد و خبر آورد که کیوان، کیوانی را برجا گذاشته است.
سپهر کار رباینده است امید استکه از نتیجه خدمت رسد به دربانی!
هوش مصنوعی: چشمانداز زندگی به مانند یک کارگر است که امیدوار است از زحماتش پاداشی در خور دریافت کند.
نسیم پیرهنی می کنم هوس گرچهعذار یوسف ما به بود به عریانی
هوش مصنوعی: میخواهم با نسیم، لباس یار را به یاد بیاورم، هر چند که زیبایی چهره یوسف، در عریانیاش باشد.
درین قصیده به گستاخی ارچه عرفی گفتبه داغ رشگ پس از مرگ سوخت خاقانی
هوش مصنوعی: در این شعر به طور بیپروا گفته شده که حتی اگر عرفی به خاطر حسادت به خاقانی بعدها احساس سوختگی و درد کند، این مسئله پس از مرگ خاقانی است. در واقع، غرض بیان این است که پس از مرگ خاقانی، حسادت به او ممکن است به عذاب و رنجی برای عرفی تبدیل شود.
کنون به گور چنان او ز رشگ من سوزدکه در تنور تو آن گوسفند بریانی
هوش مصنوعی: اکنون او در گور به خاطر حسادت من آنقدر میسوزد که مانند گوسفند پخته شده در تنور است.
دگر که گفت مبادا ز راوی شعرمدرین قصیده به روز کمال بنشانی
هوش مصنوعی: اگر کسی گفت که نباید از گوینده شعر به عنوان منبع این قصیده در روز اوج آن یاد کنی، به این معناست که باید از ذکر نام او در اینجا پرهیز شود.
تو را که فضل به حدی بود که در بزمتطیور وقت ترنم کنند سحبانی
هوش مصنوعی: تو به قدری دارای فضیلت هستی که پرندگان در هنگام آوازخوانی در مجلست تو را میستایند.
کمال جهل و بلاهت بود که طعنه زندبه نقص مایه کج فهمی و غلط خوانی
هوش مصنوعی: نکتهای از نادانی و حماقت است که کسی به ضعف خود در درک و مطالعه، انتقاد کند.
دگر نبود ز شرط ادب درآوردنبه سلک مدح تو مدح حکیم گیلانی
هوش مصنوعی: دیگر لازم نیست که از روی ادب تو را در زمره مدحها بیاورم، مدح و ستایش حکیم گیلانی کافی است.
چو نقش زشت به دیوار عذر می گویدازین تعرض من با وجود بی جانی
هوش مصنوعی: مثل اینکه یک نقش خراب روی دیوار از من به خاطر این حمله توضیحی میخواهد، در حالی که خودش هیچ قدرت و وجودی ندارد.
کجاست گیوه گیوی و تاج افریدونکجاست کاسه شیبول و راح ریحانی
هوش مصنوعی: کجا هستند آن کفشهای گیوی و آن تاج افریدون؟ کجا رفته است کاسه شیبول و راه خوشبویی که به آن اشاره شده؟
گر او به فضل فلاطونست برکشیده تستبود به قرب کیان اعتبار یونانی
هوش مصنوعی: اگر او به فضائل فلسفی مانند افلاطون دست یافته است، این موفقیت به خاطر مقام و اعتبار یونانیان بوده است.
اگرچه سایه به رفعت زمین فرو گیردولی نهد به پی آفتاب پیشانی
هوش مصنوعی: هرچند که سایه به زمین نزدیک میشود و بر آن قرار میگیرد، اما در نهایت، همیشه سرش را به سمت آفتاب بلند میکند.
وگرچه ابر درافشان شود کسی نکندکلاه پادشهی را کلاه بارانی
هوش مصنوعی: اگرچه ابرها باران بپاشند، هیچکس کلاه پادشاهی را با کلاه بارانی عوض نمیکند.
گرفتم آن که ز فضل و هنر مجسم بودکجا به رتبت روحانیست جسمانی؟
هوش مصنوعی: من آن را به دست آوردم که تجسم فضل و هنر است، حالا بگو جایگاه او در دنیای روحانی کجاست در حالی که جسمانی است؟
اگرچه کشور چین پر ز نقش مانی بودخراب گشت نه صورت به جاست نی مانی
هوش مصنوعی: اگرچه چین سرشار از تصاویر زیبا و هنری بود، اما اکنون ویران شده است و نه نشانی از آن هنر باقی مانده است و نه خود مانی.
به طرز وی دو سه بیت دگر ادا سازمکه بهر دعوی او قاطعست برهانی
هوش مصنوعی: من نیز به شیوه او دو یا سه شعر دیگر میسرایم، زیرا دلیل محکمی برای اثبات ادعای او وجود دارد.
زهی به رای روان بخش شمع لاهوتیبه علم در دل هر قطره کرد عمانی
هوش مصنوعی: شکر بر این که شمع الهی با علم خود، نور و روشنی را در دل هر قطره اشک به وجود آورد و آن را به مظهری برای بیان عشق و عرفان تبدیل کرد.
به چشم عقل هیولای جوهر اولبه ذوق روح تمنای نشئه ثانی
هوش مصنوعی: در نگاه عقل، ماهیت ابتدایی مانند یک هیولاست و در حس روح، آرزوی تجربهای جدید و تازه وجود دارد.
ز صبح اول عالم به نور فطرت تودبیر لوح قضا می کند قلمرانی
هوش مصنوعی: از زمان آغاز آفرینش، نور فطرت تو مانند یک نویسنده، بر روی صفحه سرنوشت حک میکند و قلم به دست میگیرد.
به باغ کون همه روز و شب روان باشدزلال فیض تو از چار جوی ارکانی
هوش مصنوعی: در باغ وجود، هر لحظه جریان دارد و همواره نعمت و برکت تو همچون آب زلال از چهار سوی این عالم میریزد.
گهر ز صلب فلک زان به بطن خاک آیدکه نیز زاده اویند بحری و کانی
هوش مصنوعی: از جسم آسمان، جواهرها به دل زمین میآیند، چونکه دریاها و سنگها نیز از او زاده شدهاند.
کراست زهره که گوید فلان ببخش و مبخشز تست هرچه به هر شخص داری ارزانی
هوش مصنوعی: کدام شخص دارای جرات و شهامت است که بگوید فلانی را ببخش و یا نبخش؟ هر چیزی که داری باید به دیگران ببخشی.
جهان برات به مهر مسلمی می دادبگفتم این چه کم انصافیست و نادانی
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر محبت و دوستی مسلمانان به من ارزانی میداشت، اما من با خودم میگفتم که این چه ناعدالتی و نادانی است.
تو طبل همچو گدا در ته گلیم زنیوگرنه بر لب بامست کوس سلطانی
هوش مصنوعی: تو مانند گدایان طبل میزنی و صداها را زیر پتو پنهان میکنی، ولی در واقع بر لبه بام، صدای فرمانروایی به گوش میرسد.
تو را قاف به قاف فلک گرفته کرمهمین به خوان مه و خورشید می کند نانی
هوش مصنوعی: تو به خوبیهای آسمان مشغول شدهای و همین موضوع تو را به آرامش و روزی میرساند.
به این نوال و کرم با وجود می یابدیکی ازان دو به هر چند روز نقصانی
هوش مصنوعی: هر چند شخصی با بخشش و خوبیهایش شناخته میشود، اما در زندگی همواره با کمبودهایی روبهرو میشود.
گهی تبه شود این از هبوط تیره دلیگیه سیه شود آن ز احتراق رخشانی
هوش مصنوعی: گاه ممکن است این دل تیره و غمگین به خاطر سقوط و افت کیفیت خود دچار نابودی شود، و گاه هم بر اثر درخشانی و روشنایی درونیاش، به رنگی تاریک و غمناک تبدیل گردد.
چو آن فرو بری این را برآوری از جیبچو این برآوری آن را چراغ می رانی
هوش مصنوعی: وقتی که تو چیزی را پایین میآوری، آن را از جیب خود بیرون میکشی، و وقتی این را بیرون آوردی، آن را مثل چراغی روشن میکنی.
تو را هم این لب نان زله عنایت اوستنمی شود که به گل آفتاب پوشانی
هوش مصنوعی: این لب نان، که به تو میرسد، از لطف و رحمت خداست و نمیتوانی آن را بهسادگی نادیده بگیری. مثل این است که نمیتوانی گل آفتاب را زیر سایه پنهان کنی.
تو راست در دم هر صبح بذل یک مهریوراست در دم هر بذل مهر صدگانی
هوش مصنوعی: هر صبح که میخیزی، یک محبت به او بده و در قبال هر محبت، صد محبت از او دریافت کن.
چو دید صدق حدیثم به لفظ گیلی گفتبه آفتاب سخن دارد این خراسانی
هوش مصنوعی: وقتی صداقت و راستگویی سخنم را دید، با کلمات نرم و دلنشین گفت که این فرد اهل خراسان با آفتاب سخن میگوید.
ز صدق من به فراز درخت بنشستمز کذب او به سر شاخ گاو پالانی
هوش مصنوعی: به خاطر صداقت من بر بالای درخت نشستم، اما به خاطر دروغ او بر سر شاخ گاوی نشستهام که از این ماجرا بیخبر است.
جهان ستان ملکا! شه نشان خداوندابه مدحت تو خجل طوطی از زبان دانی
هوش مصنوعی: ای پادشاه جهان! تو که نشان خداوندی، به خاطر ستایش تو، طوطی از درک خود شرمنده است.
سرود هجر «نظیری » شنو که دلسوزستحکایت قفس از قمری گلستانی
هوش مصنوعی: گوش کن به آهنگ جدایی «نظیری» که با احساس دلتنگی، داستان قفس را از زبانی پرندهی گلستان نقل میکند.
بجو چراغ و کمر باز کن که قصه مندراز و تیره ترست از شب زمستانی
هوش مصنوعی: چراغی بگیر و کمربندت را محکم ببند، چون داستان من بسیار طولانی و تاریکتر از شبهای زمستان است.
تویی که گشتم و بر تو نیافتم بدلیمنم که رفتم و بر من نداشتی ثانی
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که من برای یافتن تو به دنبالات گشتم، اما موفق نشدم. من هم همان کسی هستم که از پیش تو رفتهام و تو هرگز به دنبال من نبودی.
هزار رنگ گهر ریختم کسی نشناختکه جنس من یمنی بود یا بدخشانی
هوش مصنوعی: من هزاران رنگ و شکل از جواهرات درست کردهام، اما هیچکس نفهمید که من از کجا آمدهام، آیا یمنی هستم یا اهل بدخشان.
تو در برابر چشمم به صورتی هر دممن و سرود غم و گریه های پنهانی
هوش مصنوعی: تو همیشه در برابر چشمانم هستی و به شکلهای مختلفی ظاهر میشوی، در حالی که من به یاد تو غمگینم و گریههای پنهانی را تجربه میکنم.
ز بس گره شده در دل اگر سخن طلبیبریزم از مژه یاقوت های رمانی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه احساسات و گرههای زیادی در دل دارم، اگر بخواهی سخنی بگویی، از چشمانم مانند یاقوتهای قرمز اشک جاری میشود.
چو فتح نامه تو جمله شادیم ز چه رومرا چو مرتبه دوستان نمی خوانی
هوش مصنوعی: وقتی که نامه پیروزی تو را میخوانیم، همه شاد هستیم. اما نمیدانم چرا تو مرا در زمره دوستانت نمیخوانی.
به ناتوانی بستر ز بال مرغ کنماگر ز گوشه بام خودت نپرانی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی به پرواز درآیی، من به راحتی بستر پروازت را فراهم میکنم، اما فقط اگر تو خودت از دامن آسایش و امنی که داری بیرون نیایی.
امید بار درت بسته عقل می گویدکه خوش چه کام دل خود به هرزه می رانی
هوش مصنوعی: امید به درگاه تو بسته شده است و عقل میگوید که چرا آرزوها و خواستههای دل خود را بیهوده به سر میبری.
عتاب و ناز به بیزاریت فروخته اندبه رغبت ار بخرندت به خویش تاوانی
هوش مصنوعی: غصهها و ظرافتها را به دلزدگی تو ارتباط دادهاند، اگر با میل خودت بخواهی، برای خریدن تو باید بهای سنگینی پرداخت کنند.
اگر به کعبه ز دیرت کرشمه ای نبردزیان کنی بت و زنار در مسلمانی
هوش مصنوعی: اگر برای کعبه عشق و توجهی نداشته باشی، در واقع به خودت آسیب میزنی و ایمانات را از دست میدهی؛ چون تمام اینها، باطل و بیارزش است.
وگر به میکده در کار عشوه ای نکندخمار بخشدت این نشئه های انسانی
هوش مصنوعی: اگر در میکده کسی با حالتی جذاب و فریبا رفتار نکند، این حالت مستی و سرخوشی که در تو وجود دارد، نمیتواند تو را به حالت واقعی انسانی برساند.
سفر معطل وقتست صبر کن چندانکه جذبه ای رسد از جذبه های رحمانی
هوش مصنوعی: سفر بیهدف و بیمعنی است، کمی صبر کن تا وقتی که نیرویی الهی به تو الهام شود.
ببین که در برش از مهر می کشد خورشیدازان که ذره نکردست بال افشانی
هوش مصنوعی: ببین که خورشید به خاطر محبتش چه نوری در دنیای ما منتشر میکند، در حالی که ذرهای از آن نور، از عشق و زیبایی پرواز نکرده است.
کنون به نزد تو این ماجرا فرستادمکه از توهم عقلم به لطف برهانی
هوش مصنوعی: اکنون این موضوع را به تو منتقل کردم تا از تلقینات خودم به کمک دلیل و منطق بهره ببرم.
چگونه اند وفا و کرم امیدم هستبه یک دو حرف سر خامه ای بجنبانی
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به وفا و بخشش امیدوار بود، وقتی تنها با یک یا دو کلمه ساده میتوانم از احوالات دل خود بگویم و شما را به تحرک و فعالیت وادار کنم؟
بهای وقت در آن کوی چیست؟ می خواهمنمونه ای بخری قیمتی بفهمانی
هوش مصنوعی: چقدر هزینهای باید برای وقت خود در آن جا پرداخت کنم؟ میخواهم نمونهای از ارزشش را به من بفهمانی.
به لطف بخششم از رنج روزگار بخرکه آنچه جود تو باشد به آنم ارزانی
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانی و بخشش تو، از سختیهای زندگی دلخوشم، زیرا هر چه خوبی و سخاوت تو باشد، برای من ارزشمند است.
سخن چو می رود از حد برون چرا نرود؟به صرف کار دعاگویی و ثناخوانی
هوش مصنوعی: وقتی سخنان از حد و مرز خود فراتر میروند، چرا این اتفاق نباید بیفتد؟ تنها به خاطر تلاش در دعا کردن و ستایش کردن.
کلید عیش به دست تو باد تا باشدسحر به غنچه گشایی صبا به رضوانی
هوش مصنوعی: شادی و خوشی به دست توست و تا زمانی که صبح نزدیک شود، روزی نو و تازهای در راه است.
ظفر به نام تو دایم هزاردستان بادبه یاد خصم تو پروانه شبستانی
هوش مصنوعی: اگر همیشه به نام تو پیروزی بیابم، این پیروزی هزاردستان خواهد بود. در ذهنم دشمن تو همچون پروانهای در گرد شبنشینی خواهد ماند.