شمارهٔ ۴۷ - ایضا این قصیده در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقع است
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شدت شوق و عشق سخن میگوید و احساسات طاقتفرسا و عمیق خود را به تصویر میکشد. او از تنهایی و ناامیدی ناشی از دوری معشوق صحبت میکند و بیان میکند که برای ملاقات او، از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد. شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره دارد و امیدش را به دیدار معشوق زنده نگه میدارد. او همچنین به زیبایی و عزت انسانها و تأثیر محبت بر روابط انسانی اشاره میکند و به تبعیت از ارزشهای انسانی و وفاداری تأکید میورزد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که خوشبختی و شادی در ابراز محبت و ارتباط با دیگران نهفته است.
به کوه و دشت ندارم ز شوق گنجاییچو سیل تیز روم سر به سر ز شیدایی
هوش مصنوعی: من به زیباییهای کوه و دشت نیازی ندارم، چون مانند سیل تند و شتابان، از شور و شیدایی به همه جا میروم.
خبر دهید به ترکان شوخ چشم از منکه رخت صبر و سکون می دهم به یغمایی
هوش مصنوعی: به دختران زیبا و بازیگوش اطلاع دهید که من از آرامش و صبوری خود دست کشیدهام و به راحتی آن را به آنها میسپارم.
هزار طعنه به دریا زنم ز بی باکیهزار خانه به طوفان دهم ز خودرایی
هوش مصنوعی: من بدون ترس به دریا حمله میکنم و هزاران سخن را به آن میزنم، و به خاطر خودخواهیام، هزاران خانه را در طوفان به ویرانی میکشانم.
دمی ز دهشت دشمن چو گرگ خون آلوددلی ز وحشت یوسف چو چاه صحرایی
هوش مصنوعی: لحظهای از وحشت دشمن مانند گرگی خونی و دل من از ترس مانند چاهی در بیابان است.
دمی چنانکه رخی از غضب برافروزیدلی چنانکه خدنگی به خون بیالایی
هوش مصنوعی: اگر لحظهای چهرهای از خشم برافروزی، دلی را چنان به درد و غم میآوری که گویی میخواهی تیر را به خون آلوده کنی.
خدا کند که دچارم شوی که می دانمچنان نیم که اگر بینیم نبخشایی
هوش مصنوعی: امیدوارم که به من علاقهمند شوی، چون میدانم اگر به من نگاه کنی، مرا نمیبخشی.
به صوت زاری من گوش را بشارت دهکه هر صباح پریشانترست گویایی
هوش مصنوعی: به صدای زاری من گوش بده و بشارت بده که هر روز حال من بیشتر از قبل آشفته و پریشان است.
شدم خلیل و ز آتش مرا گلی نشکفتخوشا محبت موسی و نخل پیرایی
هوش مصنوعی: من مثل خلیل (ابراهیم) شدم و با وجود آتش، گلی از من شکوفا نشد. خوشا به حال محبت موسی و درخت نخل.
خزان طور نزد دم که سنگ درنگرفتفسون شعله ندارد ز موم گیرایی
هوش مصنوعی: در فصل خزان، وقتی که زمان به خطر میافتد، زیبایی و جاذبهای در طبیعت وجود ندارد. شعله آتش برای جذب و نگهداری نمیتواند از موم نیرو بگیرد.
ز هیچ کس نگشاید دلم مگر هم توگره ز رشته افسون خویش بگشایی
هوش مصنوعی: دلم به هیچکس آرام نمیگیرد، مگر اینکه تو گرههای جادو و رمز و راز خودت را باز کنی.
ز بحر تشنه لبم سر کشید ز استغناچو ابر سوخته خشک مغز سودایی
هوش مصنوعی: از دریای عطش، برآمدم و چون ابر سوختهای که خشک شده، سرشار از آرزو و خیالات باطلی هستم که در نهایت به هیچ جا نمیرسد.
در آفتاب جگر تشنه میرم و نرومبه سوی سایه فخر از پی تن آسایی
هوش مصنوعی: زیر نور آفتاب با وجود تشنگی به سمت سایه نمیروم، زیرا به دنبال راحتی و آسایش نیستم.
ز من دو دیده اهل دیار روشن بادکه گرد بادیه آرم به چهره آرایی
هوش مصنوعی: از من دو چشمی روشن و بینا به اهل دیار آرزو میکنم، تا اینکه با زیبایی و جلوهگری خود، در بیابانها قدم بگذارم و بگردم.
ز عرض تحفه من شهر و کوی شیرین استکه می برم شکر از خنده تماشایی
هوش مصنوعی: هدیه من به شما از سرزمین و محلهای است که بسیار خوشایند و دلپذیر است، جایی که از لبخند زیبای شما شیرینی میچشم.
گریزم و نتوانم که برده صاحب منبه گرد نامه لطفم ز پا توانایی
هوش مصنوعی: من فرار میکنم و نمیتوانم از دست صاحب خودم رهایی یابم؛ زیرا محبت او مرا به طور کامل در بر گرفته و توانایی escape از این وضعیت را ندارم.
فروغ چهره آفاق خان خانانستکزو دو دیده امید راست بینایی
هوش مصنوعی: روشنی چهره جهان از وجود خانان (حاکمان) است که به خاطر آن، دو چشمان امید میتوانند به حقیقت و بینایی درست دست یابند.
زبان به گفتن عبدالرحیم خان نازدکه همچو روح به طبعش بود پذیرایی
هوش مصنوعی: سخن گفتن عبدالرحیم خان به قدری دلنواز و زیبا بود که مثل روح بر جان مخاطبانش نشسته و آنها را جذب خود میکرد.
ز آدم آمده تا نسل خود بزرگ منشبه او کریم نسب شد بزرگ والایی
هوش مصنوعی: نسل آدم تا به امروز به فضیلتهای بزرگ و کریم بودن ادامه داده است و این ویژگیها باعث شده که این نسل دارای مقام و ارزش بالایی باشد.
اگر ستاره خلافی کند همی رسدشکه گویدش تو به خدمت مرا نمی شایی
هوش مصنوعی: اگر ستارهای خطایی انجام دهد، به زودی به او میگویند که تو نمیتوانی به من خدمت کنی.
وز آفتاب به حشمت رود تواند گفتکه شب به پاس جنابم چرا نمی آیی
هوش مصنوعی: از خورشید به بزرگی میرسد که چرا شب به پاس جناب من نمیآید.
ازان نمی دهد انگشت بر شکست سپهرکه آبگینه دلست این سپهر مینایی
هوش مصنوعی: این دنیا به اندازهای مرز و محدودیت دارد که هیچ چیز نمیتواند به ما آسیب بزند. آنچه که ما در دل داریم، مانند یک گوی شفاف و زیباست که میتواند بر همه چیز فائق آید.
عجب کریم نوالی که مطبخ او رابود هزار شبان همچو حاتم طایی
هوش مصنوعی: چقدر شگفتانگیز است که میزبان او به اندازه یک هزار شبان، همچون حاتم طایی، از کرم و سخاوت پر است.
غریب راه نمایی که وادی او رارود هزار خضر در لباس سقایی
هوش مصنوعی: شخصی که در یک مکان ناشناخته و بیگانه قرار دارد، در واقع هدایتگری دارد که به نظر میرسد از هزاران خضر (نیکوکار و راهنما) آمده و در قالب یک سقا (آبکش) ظاهر شده است.
چو با تو نیست دلش صاف اخترش سیهستبه دانش ار کلف از روی ماه بزدایی
هوش مصنوعی: اگر دلش با تو نیست و پاکی ندارد، سرنوشتش تیره و ناامید است. حتی اگر بخواهد با دانش خود، تیرگی را از چهرهات بزداید، باز هم نمیتواند.
گر او نظر نکند کوتهست تاختنتز روز رفته اگر گوی عمر بربایی
هوش مصنوعی: اگر او به تو توجه نکند، در واقع دلیلی هست که تلاشت در زندگی کوتاه و بیثمر است. اگر نتوانی از فرصتی که داری استفاده کنی، عمری که در اختیار داری به هدر خواهد رفت.
رضا و بخشش او بر جبین و چهره خلقدهد به دولت و نکبت زبان گویایی
هوش مصنوعی: خوشنودی و بخشش او به چهره مردم آشکار میشود و نشاندهنده ثروت و رنجی است که بر سر زبانهاست.
به غیر کشتی صلحش مجو پناه که هستنتایج غضبش موج های دریایی
هوش مصنوعی: جز کشتی صلح، به دنبال پناه دیگری نرو، زیرا عواقب خشم او مانند امواج دریاست.
مکش ز طاعت او سر که سجده در اودهد به قامت دولت بلند بالایی
هوش مصنوعی: از انجام فرمان او خود را باز ندار، زیرا در برابر او بزرگترین مقام و عظمت وجود دارد که قابلیت سجده کردن دارد.
هزار مرتبه باید نماز سهو کنیبه راهش ار پی موری به سجده فرسایی
هوش مصنوعی: باید برای اصلاح اشتباهات خود بارها و بارها تلاش کنی، حتی اگر مانند یک مورچه در قدمهای کوچک پیش بروی.
سری که خاک درش را به صد سجود خریدنمی خرد ز نسیم بهار رعنایی
هوش مصنوعی: سری که با خضوع و سجدههای زیادی به خاک افتاده، به راحتی تحت تأثیر نسیم ملایم بهار قرار نمیگیرد و زیباییهای آن را نمیبیند.
نیاز گرد غریبی به رخ ز فرقت اوستزهی ز خاک درت دور زرد سیمایی
هوش مصنوعی: نیازم به وجود غریبی است که به خاطر دوری از او به زردی و پژمردگی افتادهام. آه، من چقدر از خاک درگاهت دورم!
خوشست صحبت دنیا ازان که دنیا راز رسم های تو گردون کند مطرایی
هوش مصنوعی: صحبت و ارتباط با دنیا خوشایند است، زیرا دنیا به واسطه رفتار و اخلاق تو میتواند به زینت و زیبایی تبدیل شود.
نشانه ایست خزانت ز بزم برچیدننمونه ایست بهارت ز مجلس آرایی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که چیزی که باقی مانده از جشن و سرور نشاندهندهی آن است که آن جشن به پایان رسیده و همزمان نمایانگر زیبایی و نشاط بهار است که به زینت بخشیدن مجالس مرتبط میشود.
به بذل مال کشاند تو را سخاوت توچو وام دار که دستش کشد تقاضایی
هوش مصنوعی: سخاوت تو باعث شده که به دیگران کمک کنی، مانند کسی که برای دریافت وام درخواست میدهد و میخواهد از دیگران یاری بگیرد.
ز نیش و نوش ازان موم پرورش یابدکه با کمند و کمانت دهد پذیرایی
هوش مصنوعی: از تلخی و شیرینی زندگی، فقط کسی میتواند رشد کند که با ترفند و هوش خود به دیگران کمک کند و از آنها پذیرایی کند.
سفر کنی که ضعیفی رسد به آسایشخطر کنی که فقیری کند تن آسایی
هوش مصنوعی: اگر به سفر بروی، ممکن است به ضعف و ناتوانی دچار شوی و آرامش را از دست بدهی. همچنین ممکن است با خطراتی مواجه شوی که در نهایت باعث شود به راحتی و آسایش نرسی.
نه شرط تست طریق وفا به سر بردنز پا درآمدم و بر سرم نمی آیی
هوش مصنوعی: نمیخواهم اینگونه زندگی کنم که فقط به خاطر حفظ وفاداری دچار مشکل شوم. از درک تو فاصله گرفتهام و تو دیگر به سراغم نمیآمدی.
کسی که شهره به اظهار شفقت تو شودبه صد حجاب نگردد نهان ز پیدایی
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر محبت و دلسوزیات شناخته میشود، هرگز نمیتواند به خاطر حجابها و موانع، از دید دیگران پنهان بماند.
مرنج بیهده ترسم که دشمنان شنوندزنند طعنه که عهد وفا نمی پایی
هوش مصنوعی: نگران نباش، مبادا که دشمنان به تو ایراد بگیرند و بگویند که به وعدههایت پایبند نیستی.
قسم به ذات تو خوردن بدی نمی آردقسم به مقصد امیدهای هرجایی
هوش مصنوعی: به جان تو سوگند، بدی در زندگی نمیآورد و سوگند به هدفهای امیدبخش هر جا که باشند.
به مسندی که رود تاج سر به فراشیبه درگهی که رود آب رو به سقایی
هوش مصنوعی: به جایی برو که آنقدر ارزشمند است که سرها به احترامش خم میشود و به محلی برو که آب به سمت سقا میرود.
به آن جمال که حسرت ز دیدنش نروداگر به پرده چشم ترش بپالایی
هوش مصنوعی: اگر چشمانت را به تأمل در زیبایی او بیندازی، دیگر آرزو نخواهی کرد که هرگز او را ببینی.
به آن شبی که به خون دل و جگر خفتمز قول دشمن بیهوده گوی هرجایی
هوش مصنوعی: در آن شبی که با آلام و اندوههای عمیق مواجه بودم، به خاطر وعدههای بیاساس و ناپایدار دشمن که به راحتی بیان میشد، به شدت رنج کشیدم.
که غیر بوی حقیقت نیاید از نفسماگر به خون خلافم دهان بیالایی
هوش مصنوعی: هرگز بویی جز حقیقت از وجود من نخواهد آمد، حتی اگر به خاطر نافرمانیام، دهانم را با خون بشویند.
وظیفه می و نقلم ازان بسازترستکه نیم ذره بکاهیش یا بیفزایی
هوش مصنوعی: وظیفه من از می و شراب این است که هرگز کم یا زیاد نشود، بلکه همیشه کیفیتش حفظ شود.
وفای دوست عزیزست ورنه در همه جابه قدر حسن ز یوسف خرند زیبایی
هوش مصنوعی: دوستی و وفای واقعی ارزشمند است، زیرا در دیگر نقاط دنیا به اندازه زیبایی یوسف، زیبایی وجود ندارد و همه جا به اندازه او نمیتوانند زیبایی را بیابند.
اگر به مصر شود قحط درنخواهد ماند«نظیری » از سخن و طوطی از شکرخایی
هوش مصنوعی: اگر در مصر خشکسالی و کمبود غذا پیش بیاید، «نظیری» از سخن در میان نخواهد ماند و طوطی نیز از شیرینی سخن خواهد گفت.
تو نوردیده در ادراک کم نداری هیچکه بهره ای دهدت توتیای بینایی
هوش مصنوعی: تو در فهم و درک، از هیچ چیزی کم نداری، چرا که اگر کسی به تو بینش و آگاهی دهد، میتوانی به خوبی متوجه شوی.
تغافل تو به زندان بیدرم داردرهی نما که به جان آمدم ز تنهایی
هوش مصنوعی: نگران بیتوجهی تو هستم که مرا به حالتی مثل زندان انداخته است. لطفاً راهی پیدا کن تا از این تنهایی رهایی یابم، چون تحمل این وضعیت برایم دشوار شده است.
به خانه گرد متاع کساد می گیردنمی شود که بگل آفتاب اندایی
هوش مصنوعی: وقتی که کالا و متاع از رونق بیفتد و کساد شود، نمیتوان انتظار داشت که مانند گلهای آفتابگردان به سوی خورشید برگردند.
به سوی دوزخ اگر رخصتم دهی به رضابه مرگ باز نمانم ز ناشکیبایی
هوش مصنوعی: اگر به من اجازه دهی که به سوی جهنم بروم، با رضایت میپذیرم، زیرا طاقت آن را ندارم که دوباره با مرگ مواجه شوم.
همیشه تا به نگه خوش شود تماشاگرمدام تا ز زبان دم زند تقاضایی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تماشاگر دلش خوش باشد، او همواره به نگه و نگاه معشوق مینگرد و از زبانش درخواستها و خواستهها را ابراز میکند.
نشاط را چو نگه از نگه برانگیزیحیات را چو زمان بر زمان بیفزایی
هوش مصنوعی: وقتی که با نگاهی شاداب، نشاط و زندگی را در دیگران بیدار کنی، گویا زندگی را بر زمان میافزایی و آن را پررنگتر میکنی.
بدت مباد ز امروز تا به روز جزاکه شادمانی امروز و عیش فردایی
هوش مصنوعی: امیدوارم از امروز تا روز حساب دچار مشکل نشوی، زیرا خوشیهای امروز و لذتهای آینده از بین میروند.