شمارهٔ ۱ - آغاز
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و آرزوی شاعر به معشوقش است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که دل بردن از محبوب، کار سختی است. او به ثمرهی عشقش که به خاطر محبوب به ثمر نشسته اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا با کلمات زیبا و دلنشین خود به او نزدیکتر شود. در نهایت، شاعر ابراز میکند که اگر معشوق به ادب و گفتار نیکو روی آورد، او نیز به زیبایی و ادب به وصفش خواهد پرداخت.
سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » راگمان نبود که بیند به کام دل دشمن
هوش مصنوعی: آسمان قدر و منزلت تو، گمان نمیبرد که در خانهات کسی مثل «نظیری» بتواند با دلخوشی و رضایت، دشمنی را ببیند.
اگرچه دل که ز پیوند تو بریده شودبه راحتش نتوان دوختن به صد سوزن
هوش مصنوعی: دوست داشتن و پیوند عاطفی به قدری عمیق است که حتی اگر دل از آن جدا شود، نمیتوان به سادگی آن را درمان کرد و به آرامش رساند.
به عده تو نشستم پری وشی زادمکه خاطرم به عطای تو بود آبستن
هوش مصنوعی: در جمع تو نشستهام، و وجودم به خاطر محبت و بخشش تو پر از امید و آرزوست.
دمی به نظم جواهر کنار و کف بگشاکه رشته زیر زبانم گسسته در عدن
هوش مصنوعی: لحظهای بگذار جواهرات را در کنار خودت بیاوری و از زیباییهای آنها صحبت کنی، زیرا کلمات و احساسات من در این دنیای زیبا به شدت ناپایدار شدهاند.
دگر به سوی سخن زین غضب نمی آییکه من به دقت مدح تو درشدم به سخن
هوش مصنوعی: دیگر به خاطر خشم و کینهات به سمت صحبت کردن دربارهام نمیآیی، چون من به طور دقیق در وصف تو سخن گفتم.
تو گر ز راه سخن در روی به مدحت خویشبه آن زمان به طریق ادب برانم من
هوش مصنوعی: اگر تو با زبان خود به ستایش از خود بپردازی، در آن لحظه من نیز با روش ادب، از تو حمایت میکنم.