تناجی
واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۰

ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما رازان خارزار دنیا دامن گرفت ما را
از رهگذار سختی بر سر سفید شد مودر تنگنای این کوه بهمن گرفت ما را
از خار بست دنیا با قوت رمیدنمردانه جسته بودیم این تن گرفت ما را
زور رمیدن ما از عهده برنیایداز دست خلق آخر مردن گرفت ما را
کاهید پیری اول جوجو ز هستی مااین برق آخر از کف خرمن گرفت ما را
ما را به کف چو عیسی دادند راه تجریداین رشته واعظ از کف سوزن گرفت ما را