شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و آرزوی وصال محبوب است. شاعر از زخمها و دردهای ناشی از دوری محبوب شکایت میکند و نیاز خود به او را بیان میکند. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و میگوید که برای تحمل فراق او به آرامش و نزدیکی به محبوب نیاز دارد. همچنین، به ضعف جسمانی خود اشاره کرده و این احساس را به نوعی جنبهای از وابستگی عاطفی و التماس به وصل وصل تعبیر میکند. در نهایت، عشق او چنان عمیق است که حاضر است جانش را فدای وصال محبوب کند.
در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مراریزش اشک زمین سایی رسا باید مرا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی همیشه به خاطر آن زلفهای دوگانه در ذهنت باشد، پس باید مثل باران اشک بریزی و غم و اندوه خود را به صورت وسیع و محتوای رسایی ابراز کنی.
بسکه هر عضوم ز ضعف تن به راهی میرودچون قفس از هر جهت چندین عصا باید مرا
هوش مصنوعی: به دلیل ضعف بدنم، هر کدام از اعضای من به طور جداگانه در مسیری میرود. مثل اینکه از همه جا محاصره شدهام و به چندین عصا نیاز دارم تا حمایت شوم.
هر سر مویی ازو دستیست دامنگیر چشمدیده یی از بهر هر عضوش جدا باید مرا
هوش مصنوعی: هر رشته موی او، دامی است که من را گرفتار میکند؛ و برای هر جزیی از وجودش، چشم من باید جدا از هم به آن توجه کند.
چشم بستن از دو عالم، دیده را بینش فزاستاز غبار دیده خود توتیا باید مرا
هوش مصنوعی: اگر از دو جهان چشم بپوشی، بصیرت و دیدگانت بیشتر میشود. برای رفع کدورتها و آلودگیهای دید خود، نیاز به توتیا (دارویی برای پاک کردن چشم) دارم.
آنچه من در راه او کردم، بسان گرد بادخلعت از خاک درش سر تا به پا باید مرا
هوش مصنوعی: آنچه من برای او انجام دادم، باید همچون گردبادی باشد که لباسهایش را از خاک در بر میکشد و همهجا را در بر میگیرد.
گر تنم واعظ ز هجرش خرج کاهیدن شودروز وصلش جانی از بهر فدا باید مرا
هوش مصنوعی: اگر از دوری او بدنم تحمل زجر و درد کند، در روز وصال او باید جانم را فدای او کنم.