شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: این شعر به نقد و انتقاد از بی عدالتی و ستمگری میپردازد. شاعر با اشاره به گذر زمان و پیری، میگوید که جوانان نباید مغرور شوند و در عیش و خوشی غرق شوند، زیرا در نهایت پیری و شکستگی به سراغشان میآید. همچنین از تیرهروزیها و دردهایی که بر سر مال و جان مردم آمده، گلایه دارد و از واعظان میخواهد به بیهودهگویی نپردازند، بلکه در برابر واقعیتهای تلخ جامعه بیصدا بمانند. این شعر به نوعی دعوت به تفکر و عبرتگیری از گذشتگان است.
تا چند ای ستمگر تاراج مال و جانها؟برخود بزن دو روزی ای برق خان و مانها
هوش مصنوعی: تا کی همچنان به ظلم و غارت اموال و جانها ادامه میدهی؟ در این چند روز متوقف شو و کمی به خود بیا!
چون ناوک فغانم، هردم ز دل نخیزد؟قد از کشاکش چرخ، گردید چون کمانها
هوش مصنوعی: چرا مانند تیر از دل من فریاد برنخیزد؟ قد من چون کمانها به خاطر سختیهای زندگی خم شده است.
باز سفید پیری اینک رسید ز آن رومرغان عقل و حس رم کردند از آشیانها
هوش مصنوعی: پیری مانند پرندهای سفید به سراغ ما آمده و به همین دلیل، پرندگان عقل و احساس از لانههای خود فرار کردهاند.
موی سفید نبود، ما را به سر ز پیریبهر سفید گوییست در پند ما زمانها
هوش مصنوعی: در گذشته هیچ موی سفیدی نداشتیم، اما امروز که به پیری نزدیک میشویم، مردم بر ما میگوییند که این نشانه پیری است و ما در طول زمان به این نکته پی بردیم.
ما را نماند در کام، دیگر اثر ز دنداناین سفره را فشاندیم، زین خورده استخوانها
هوش مصنوعی: ما دیگر چیزی در دهان نداریم، اثر دندانهای ما بر این سفره از بین رفته، چون از این خوراک فقط استخوانها باقی مانده است.
چون پیریم شکسته است در یکدگر ببینیدچندین به خود مباشید مغرور ای جوانها
هوش مصنوعی: زمانی که ما پیر میشویم و در کنار هم قرار میگیریم، بهتر است که جوانان مراقب باشند و به خودشان مغرور نشوند.
واعظ مدار صحبت، اکنون به هرزهگوییستدر عهد ما خموشی حرفیست بر زبانها
هوش مصنوعی: واعظ، فیالواقع در حال سخنرانی است، اما در این زمان صحبت کردن دربارهی مسائل بیاهمیت در جامعه رایج شده و هر کسی ساکت است و هیچکس چیزی نمیگوید.