شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از پیری و ناتوانیهای خود گلایه میکند و حسرت جوانی را میخورد. او به آتش هجران معشوق اشاره میکند و از غم و بار سنگین آن میگوید، به طوری که حتی از شدت غم، ممکن است نتواند دوام بیاورد. شاعر تأکید میکند که اگر چهره معشوق در مقابلش باشد، احساس جوانی و شادابی میکند. دلش را با فریاد سکوت پر میکند و به یاری میطلبد که زبان بیزبانی او را بفهمد. در نهایت، او از تأثیر نگاه معشوق بر او و انرژیای که از آن میگیرد، سخن میگوید.
به پیری آنچنان گردیدهام از ناتوانیهاکه نتوانم گشودن چشم حسرت بر جوانیها
هوش مصنوعی: با بالا رفتن سن و ناتوانیهای جسمی، آنقدر به پیری نزدیک شدهام که دیگر نمیتوانم به جوانیهایم با حسرت نگاه کنم.
گداز آتش هجران او جایی که زور آردتوان بر طالع خود تکیه کرد از ناتوانیها
هوش مصنوعی: آتش فراق او به قدری سوزان است که حتی وقتی که کسی بخواهد به سرنوشت خود تکیه کند، از ناتوانیاش عاجز میماند.
ز بار غم چه پروا؟ لیک یار آید چو در گفتناز آن ترسم که از جا درنیایم از گرانیها
هوش مصنوعی: از سنگینی غمها نترسم، اما وقتی یار بیاید و دربارهشان صحبت کند، میترسم که نتوانم کنترل خود را از دست ندهم و از شدت فشارها تحت تأثیر قرار بگیرم.
اگر خورشید رخسار تو در پیش نظر باشدچو ماه نو ز پیری میروم سوی جوانیها
هوش مصنوعی: اگر چهرهی تو مانند خورشید در برابر چشمهام باشد، مانند ماه نو که جوان و شاداب است، من از پیری به سمت جوانی حرکت میکنم.
دل خود را به فریاد خموشی میکنم خالیبر یاری که میداند زبان بیزبانیها
هوش مصنوعی: من احساسات و دردهای درونم را با سکوت به نمایش میگذارم و از کسی یاری میطلبم که به خوبی میداند چه میگذرد و نیازی به صحبت نیست.
دگر امروز از فیض نگاه گرم مهرویانزبان واعظ ما میکند آتشفشانیها
هوش مصنوعی: امروز به خاطر نگاه پر مهر و زیبای دختران، زبان واعظ ما را به شدت تحت تأثیر قرار داده و مانند آتش فشانی به جوش و خروش آورده است.