شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان غم و اندوه ناشی از جدایی و فراق میپردازد. شاعر به زیبایی و شادابی آنچه در دنیا وجود دارد اشاره میکند و به غم و گریه گل و گلاب میپردازد. او از عشق و شیدایی صحبت میکند و به عشق خود اشاره میکند که او را در حالت پریشانی و بیقراری نگه میدارد. شاعر به تدریج ناتوانی و پیری خود را در برابر احساسات و اشتیاقش میبیند و از ناله و گله از ایام جوانی میگوید. در نهایت، او به نبود آرامش و ویرانیهای این دنیا اشاره میکند و به دردی که بر دلش نشسته است اعتراف میکند.
خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خرابخنده گل دارد از پی اشک ریزان گلاب
هوش مصنوعی: در این باغ ویران، خوشی و سرخی بدون غم وجود ندارد. گلها تنها بعد از ریختن اشکهای گلاب، میخندند.
شعله رخسار او را گرد سر پروانه شوتا کی از خامی بگرد خویش گردی چون کباب؟
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی که غرق خامی بمانی و از زیبایی او بگردی؟ چهرهاش چون شعلهای است و تو باید مانند پروانه دور او بچرخی، نه اینکه با کبابی شدن خود را بسوزانی.
تا نمیگردی مرا در چشم، بیزارم ز چشمتا نمی آیی بخوابم، از نظر افتاده خواب
هوش مصنوعی: تا وقتی که در چشم من نمیگردی، از نگاه تو بیزارم. تا وقتی که نمیآیی و خوابم نمیبرد، از نظر تو افتادهام و خوابم نمیبرد.
خشم او را، گریه عاشق کجا تسکین دهدشعله آتش چه پروا دارد از اشک کباب
هوش مصنوعی: خشم و غضب او را نمیتوان با اشکهای عاشق تسکین داد؛ همانطور که آتش از اشکهای کباب بیتوجه است.
ذوق مشق بی قراری در طلب داری اگرسر خطی بر لوح صحرا هست چون موج سراب
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی ذوق و شوق عشق و بیقراری هستی، باید بدانی که مانند خطی بر روی زمین بینشان میمانی، همانطور که موج سراب در بیابان وجود دارد.
یک دل آباد در عالم بکس نگذاشتستخانه ها کردست ویران، خانه دنیا خراب
هوش مصنوعی: در این دنیا، دلهای آباد و شادمانی وجود ندارد؛ خانههای بسیاری ساخته میشوند، اما در نهایت همه چیز خراب و ویران میشود.
ضعف پیری قوت نالیدن از دستم گرفتچون ننالم واعظ اکنون بهر ایام شباب؟
هوش مصنوعی: در دوران پیری، ناتوانی مانع از آن شده است که به راحتی شکایت و ناله کنم. اکنون که نمیتوانم به یاد روزهای جوانی نالهام را سر دهم، دیگر چه نیازی به نصیحتهای واعظ است؟